من «را» هستم. در عشق و نور خالق بیکران به شما درود میفرستم. اکنون ارتباط ما برقرار است.
برای شروع یک سوال لجستیکی دارم. میدانم که سوال احمقانهای است، اما باید بپرسم تا مطمئن شوم.
احتمالش هست که ما در آینده به جای دیگری نقل مکان کنیم که بیش از هزار مایل دورتر از اینجاست. آیا این تأثیری در تماسِ ما با «را» خواهد داشت؟
را
من «را» هستم. این سوالی نابخردانه نیست. مکان اقامت بیمعنی است؛ مگر نه اینکه ما در خلقت به سر میبریم؟ با این حال یا میبایست خودتان داوری کنید که محل جلسه سطحِ ارتعاشِ مناسب را دارد یا میتوان توصیه کرد که مکان پاکسازیِ شود و طی مراقبهی قبل از مقدماتِ کار، تعهد ابراز شود. این شاید شامل کارهایی پر زحمت و به ظاهر معمولی، مانند تمیز کردن یا رنگ کردنِ سطوحی باشد که به زعمتان ایراداتی مهم دارند.
من با مناسکِ پنج پرِ صغیر آشنا هستم. به ذهنم آمد که آیا این مناسک برای آمادهسازیِ مکانی برای اینگونه کارها مفید است؟
را
من «را» هستم. درست است.
پس در کل چیزی که میگویید این است که حتی اگر ما بیش از هزار مایل دورتر برویم، اگر مکانی که گرفتهایم را به دقت آماده کنیم، با اینکه دیگران قبلاً از آن مکان استفاده کردهاند، میتوانیم آن را به سطح قابل قبول برسانیم؟
را
من «را» هستم. بله.
برای اینکه به درکی برسیم از آنچه میتوان سرآغاز خلقت گفت، یعنی برای اینکه از بیکرانیِ هوشمند شروع کنیم و به شرایطِ فعلی وجودیمان برسیم، مشکلاتی دارم. فکر میکنم باید به عقب برگردم و در مورد خورشیدمان تحقیق کنم، چون خورشید زیر-لوگوسی است که تمام تجربیاتِ ما در این نظامِ خاصِ سیارهای را خلق میکند.
میتوانید توصیفی از خورشید، یعنی خورشید ما ارائه کنید؟
را
من «را» هستم. این سوالی است که به زبان شما نمیتوان به راحتی پاسخش داد؛ چرا که خورشید در ارتباطش با بیکرانیِ هوشمند، انرژیِ هوشمند و هر تراکم از هر سیاره-آنطور که این کرات را میگویید-وجوه گوناگونی دارد. همچنین این تفاوتها تا بخشِ متافیزیکی یا زمان/فضاییِ آفرینشتان امتداد دارد.
در ارتباط با بیکرانیِ هوشمند، کرهی خورشید به اندازهی تمامی اجزای خلقتِ بیکران، جزئی از آن خلقت است.
در رابطه با بیکرانیِ هوشمندِ بالقوه شدهای که از انرژی هوشمند استفاده میکند، خورشید به نوعی زادهی لوگوس است برای تعداد زیادی از زیر-لوگوسها. رابطهی موجود از این نظر پایگانی است که زیر-لوگوس انرژیِ هوشمند را به روشهایی بکار میگیرد که توسط لوگوس مقرر شده و ارادهی آزادش را به کار میگیرد تا به نوعی تمامی جزئیاتِ تراکماتی که تجربه میکنید را مشترکاً خلق کند.
در رابطه با تراکمات و به اصطلاحتان از منظر فیزیکی، کرهی خورشیدی را میتوان بدنِ عظیمی از عناصر گازی دانست که تحت فرایند گداختگی بوده و گرما و نور ساطع میکند.
از منظر متافیزیکی، خورشید در تراکمات چهارم الی هفتم معنایی دیگر مییابد، از این رو که ساکنان این تراکمات قابلیتهای بیشتری دارند تا ماهیتِ خلقتِ زنده و هم-فردی یا دگر-خودیِ این کرهی خورشیدی را دریابند، لذا در تراکم ششم، خورشید توسط آنهایی که در زمان/فضا حاضرند، میتواند مورد بازدید و اقامت قرار گیرد و همچنین میتواند از طریق فرایندهای خاصِ موجوداتِ تراکم ششم، سریعاً و به شکلی نسبی خلق شود.
منظورتان از بخش آخر صحبتتان این بود که موجوداتِ تراکمِ ششم در واقع جلوههایی از خورشید را در تراکمشان خلق میکنند؟ میتوانید توضیح دهید که منظورتان از این جمله چیست؟
را
من «را» هستم. در این تراکم ممکن است بعضی از موجوداتی که ابزار بازتولیدشان گداختگی است، انتخاب کنند که این بخش از تجربه را به عنوان بخشی از هستیِ کرهی خورشیدی اجرا کنند. بنابراین میتوانید بخشهایی از نوری که میگیرید را زادهی ابرازِ زایشیِ عشقِ تراکمِ ششمی در نظر بگیرید.
با این حساب میتوان گفت که موجودات تراکم ششمی از این ساز و کار استفاده میکنند تا به شکلی نزدیکتر با آفریدگار بیکران همآفرینی کنند؟
را
من «را» هستم. در بخشهایِ نهاییِ تراکمِ ششم، یعنی جایی که موجودات تجربیاتِ تراکمِ درگاه را میجویند، این گفته دقیقاً درست است.
متشکرم. حالا میخواهم در این باره تحقیق کنم که وقتی تراکم اول شکل میگیرد، چه اتفاقی میافتد و اولین بار چطور مراکز انرژی در موجودات شکل میگیرند. بگذارید اول این را بپرسم که آیا اصلاً این سوال معنی میدهد که خود خورشید تراکمی دارد یا نه؟ یا اینکه آیا خودش تمام تراکمات است؟
را
من «را» هستم. زیر-لوگوس بخشی از یک اکتاو کامل است و از نوعِ آن موجودی نیست که همانند خودتان آموختن/آموزهها را تجربه میکند.
وقتی تراکم اول شکل میگیرد… میخواهم درک خودم را بگویم و ممنون میشوم تصحیحش کنید. میخواهم…
من به شکل شهودی میبینم که تراکم اول توسط مرکزی از انرژی شکل میگیرد که کانونی است. سپس این کانون باعث ایجاد حرکتهایِ چرخشیِ نور میشود که قبلا هم گفتم، منظورم ارتعاشی است که خودِ نور است و در ادامه شروع به متراکم شدن میکند و بخشِ مادیِ تراکم اول را شکل میدهد. درست است؟
را
من «را» هستم. این بیان به اندازهی بُردی که منطقتان داشته، درست است. با این حال خوب است اشاره شود که لوگوس نقشهی طرح تمام تراکمات موجود در اکتاو را بالقوه تکمیل شده دارد و پس از آن است که به پیوستارِ فضا/زمان در تراکم اول وارد میشود. بنابراین مراکز انرژی پیش از آنکه تجلی بیابند، وجود دارند.
پس سادهترین موجودی که تجلی مییابد چیست؟ به گمانم باید سلولی واحد یا چیزی شبیه آن باشد. با توجه به مراکز انرژی، این موجود چطور عمل است؟
را
من «را» هستم. سادهترین وجودِ تجلییافته نور یا همانی است که شما فوتون میگویید. در رابطه با مراکز انرژی، میتوانید آن را به عنوان مرکز یا بنیانِ تمام مراکزِ انرژیِ مفصلبندی شده در نظر بگیرید.
وقتی تراکم اول شکل میگیرد، ما آتش، باد، آب و خاک را داریم. سپس زمان بخصوصی هست که حیات برای اولین بار، در قالب بخشی از آگاهی، حرکت یا فردیت مییابد که به شکل خودکار تحرک دارد. امکان دارد فرایند خلقتِ این وجود را توضیح دهید و بگویید که چه نوعی از مراکز انرژی را دارد؟
را
من «را» هستم. اولین تراکم یا پرتوی قرمز با اینکه جذب رشد کردن میشود، فاقد ارتعاش مناسب برای ایجاد آن شرایطی است که آنچه جرقهی آگاهی میگویید را مساعدت میکند. همچنانکه انرژیهای مرتعش از قرمز به زرد میروند، محیطِ مرتعش چنان است که محرکِ آن موادِ شیمیایی میشود که اخیرا ساکن بودهاند تا به شیوهای با هم ترکیب شوند تا عشق و نور بتوانند کارکرد رشد یافتن را شروع بکنند.
فرضی که قبلاً دربارهی موجودات تک سلولی مانند دینوفلاژلِ چند ریخت مطرح کردید، درست است. ساز و کارش از نوعِ کششِ صعودیِ نورِ مارپیچ است. دربارهی این یا هر جزئی از تکامل، هیچ چیز تصادفی نیست.
تا جایی که خاطرم هست اساسِ سلولِ دینوفلاژلِ چند ریخت به جای مس، از جنس آهن است. میتوانید نظری در این باره بدهید؟
را
من «را» هستم. این اطلاعات مرکزی نیست. اساس هر به عبارتی متابولیسم آن چیزی است که میتوان در موادِ شیمیاییِ مربوط به همسایگیِ منشأش یافت.
دلیل حرفم این بود که به نظر میآید این موجود حرکتی از جنس حیاتِ حیوانی دارد و اساس سلولهای حیوانات از جنس مس است و در عین حال دارای سلولی اساساً آهنی است که خاص حیات گیاهی است و نشان از گذاری احتمالاً از حیات گیاهی به حیوانی دارد. اشتباه میکنم؟ حافظهام کمی در این مورد مبهم است.
را
من «را» هستم. مسأله این نیست که شما اشتباه میگویید، بلکه این است که هیچ نتایجی از چنین اطلاعاتی نمیبایست استنتاج کرد. برای آگاهی نه تنها بر این کرهی سیارهای، بلکه تا حد بسیار بیشتری در اشکالِ حیاتِ یافته شده بر کراتِ سیارهایِ دیگر زیر-لوگوسها، انواع بسیار گوناگونی از بنیادها موجود است. کالبد شیمیایی آن چیزی است که به شکلی مناسب آگاهی را منزل میدهد. این شیوهی عمل کردنِ آگاهی است که مورد توجه است، نه آرایشِ شیمیاییِ کالبدِ فیزیکیاش.
مشاهده کردهایم که برای کسانی که دانشمندان میگویید، تفاوتهای گوناگون و روابط درونیِ احتمالیِ موجود در مراحل، انواع و شرایطِ زیستگونهها محل سوال بوده است. این مطالب بیثمر است، چرا که محصولِ انتخابِ لحظهایِ زیر-لوگوس است.
نمیخواستم وقتمان را با این سوال تلف کنم، اما شما اتفاقا به آن تک سلولیِ خاص اشاره کردید. با این اوصاف آیا مرکز انرژیِ دینوفلاژلِ چند ریخت نارنجی است؟
را
من «را» هستم. درست است.
پس آیا این مرکز انرژی در مقیاسی بسیار کوچک با انرژیِ نارنجی در بشر مرتبط است؟
را
من «را» هستم. رنگِ حقیقی دقیقاً یکسان است. با این حال آگاهیِ موجودی که تازه تراکم دوم را شروع کرد ابتدایی است و کاربردِ پرتوی نارنجی به بروزی از خود محدود است که میتوان حرکت و بقا دیدش.
در این زمان در تراکم سوم، آنهایی که به پرتوی نارنجی چنگ زدهاند، نظامِ بسیار پیچیدهتری از تحریفات را دارد که پرتوی نارنجی از طریقاش تجلی مییابد. این تا حدی بغرنج است. سعی میکنیم که سادهاش کنیم.
همانطور که تشخیص دادید، رنگِ حقیقیِ مناسب برای تراکم سوم زرد است. با این حال تاثیراتِ رنگِ حقیقیِ سبز بر موجوداتِ پرتوی زرد باعث شده که بسیاری به جای پیش رفتن و ملاحظهی دگر-خود یا پرتوی سبز عقب رفته و بر خود مداقه کنند.
ماهیت این مسأله را نمیتوان در راستای منفی دانست، چون فردی که گرایش منفی یافته، قویاً بر عمیقترین نمودهای گروهِ انرژیهای پرتوی زرد، بخصوص فریب دادنِ دگر-خود برای خدمت به خود، کار میکند. آنهایی که به پرتوی نارنجی برمیگردند-و میتوانیم اضافه کنیم که در این زمان چنین افرادی در سیارهتان بسیارند- کسانی هستند که ارتعاشاتِ رنگِ حقیقیِ سبز را احساس کرده، لذا پاسخشان از این نظر امتناع از فعالیتهای حکومتی و اجتماعی و دوباره خود را جستن است.
با این حال این افراد از آنجا که پرتوی زرد را آنقدر خوب گسترش ندادهاند تا نرخهای ارتعاشیِ شخصیِ فرد را متعادل کند، در ادامه با این تکلیف روبرویند که خود را در ارتباط با خود بیشتر فعال و متعادل کنند. دلیل نمودهای پرتوی نارنجی در این همبستِ فضا/زمان این است.
بنابراین رنگِ نارنجیِ حقیقی همانی است که هست، یعنی بدون تفاوت. با این حال نمودهای این یا هر پرتوی دیگری را میتوان بسته به سطوحِ مرتعش و تعادلاتِ همتافتهای ذهن/بدن یا ذهن/بدن/روحی که این انرژیها را بروز میدهند، بسیار گوناگون دانست.
میتوانید بگویید که سادهترین و اولین موجودی که هر دو پرتوی نارنجی و زرد را دارد، چیست؟
را
من «را» هستم. بر سطح کرهی سیارهای شما آنهایی که اولین تجربیاتِ پرتویِ زرد را دارند، ماهیتهای گیاهی و حیوانی هستند که برای تولید مثل به تکنیکهای بین جنسی نیاز دارند یا به نوعی لازم میبینند که برای رشد و بقا به دگر-خودها وابسته باشند.
خب، سادهترین موجودی که پرتوهای قرمز، نارنجی، زرد و سبزش فعال شده چیست؟
را
من «را» هستم. این اطلاعات در یکی از جلسات قبلی پوشش داده شده است. شاید برای ساده کردنِ سوالتان بتوان گفت که در تراکم سوم میتوان دید که هر کدام از پرتوهایی که گفتید، بالقوه فعال شدهاند. در اواخر تراکم دوم هم موجودات در صورت استفادهی کارآمد از تجربیات، قادرند مرکز انرژی پرتوی سبز را مرتعش و فعال کنند.
موجود تراکم سومی پتانسیل کاملی برای خود-آگاهی دارد و از این رو بالقوه میتواند تمامی مراکز انرژی را به کمترین حد فعال کند. موجوداتِ تراکماتِ چهارم، پنجم و ششم مراکز انرژیِ بالاتر را بهبود میبخشند. تراکم هفتم تراکم تکمیل شدن و گردش به سوی بیزمانی یا ابدیت است.
پس آیا حیوان در تراکم دوم به نوعی تمامی مراکز انرژی را در خودش دارد؟
را
من «را» هستم. این دقیقاً درست است.
خب میدانیم که حیوان تراکم دومی مثل تمامی موجودات از نور ساخته شده است. میخواهم به این برسم که چه رابطهای بین نوری است که ابدان گوناگون حیوانات از آن خلق شده است؟ و این نور چه ارتباطی با مراکز انرژیِ فعال و غیر فعال دارد و کل این امر چه ارتباطی با لوگوس دارد؟ طرح این سوال آسان نیست.
آیا میتوانید به هر نحو پاسخی به این سوال بدهید؟
را
من «را» هستم. پاسخ این است که فرایندهای اندیشهتان را از هر نوع دیدگاه مکانیکی نسبت به تکامل دور کنید. ارادهی لوگوس مقرر میکند که پتانسیلها برای موجودی که در حال تحول است، فراهم باشد. ارادهی فرد، همچنانکه متحول میشود، تنها معیاری است که مشخص میکند مراکز انرژی تا چه حد و با چه دقتی فعال و متعادل شدهاند.
متشکرم. در جلسهی دیروز یا پریروز اشاره کردید که سرعتِ گردشی یا فعالیتِ مراکزِ انرژی متغیر است. منظورتان از سرعت گردش چه بود؟
را
من «را» هستم. هر مرکز انرژی طیف وسیعی از سرعتِ گردش یا همانطور که در مورد رنگها به شکلی واضحتر میتوانید ببینید، طیف وسیعی از درخشندگی را داراست. هر قدر که ارادهی فرد قویتر بر مراکز انرژی متمرکز باشد و آنها را تنظیف و تزکیه کند، این مراکز نیز درخشانتر و به شیوهی چرخشی فعالتر خواهند شد. برای فردی خود-آگاه لزوما نیازی نیست که مراکز انرژی به ترتیب فعال شوند. بنابراین ممکن است که مراکز انرژی افراد بغایت درخشان باشد و در عین حال به دلیل عدم توجه به تمامیت تجربهی فردی، از منظر پرتوی بنفش کاملاً نامتعادل باشند.
پس کلید به تعادل رسیدن را میتوان در پاسخِ فطری، آنی و صادقانهی افراد به تجربیات دید، لذا تجربه به بیشترین مقدار استفاده میشود و سپس تمرینات خاصِ تعادلبخشی اعمال شده و رویکردِ مناسبی کسب میشود تا طیفِ نمودِ مراکزِ انرژی در پرتوی بنفش بیشترین خلوص را بیابد.
به این دلیل است که برای ثمردهی، میزان درخشندگی یا سرعتِ گردشیِ مراکزِ انرژی اولویت بالاتری نسبت به جنبهی تعادلیافتگی یا نمودِ پرتوی بنفش در فرد ندارد؛ چون آنهایی که بویژه در پرتوهای ابتدایی نامتعادلند، قادر نخواهند بود که تأثیر عشق و نورِ بیکرانیِ هوشمند را آنقدر که برای ثمردهی لازم است، بربتابند.
میتوانید بگویید فضا/زمان و زمان/فضا چه تفاوتی با هم دارند؟
را
من «را» هستم. با استفاده از کلماتتان، تفاوت بین مرئی و نامرئی یا مادی و فرامادی است. با استفاده از اصطلاحات ریاضی، مثل کار آنکه لارسون میگویید، تفاوت بین اس/تی و تی/اس است.
در جلسهی قبلی اشاره کردید که روزه گرفتن روشی است برای فرد تا فکر-شکلهایی که نمیخواهد را حذف کند. میتوانید کمی بیشتر دربارهی این فرایند و شیوهی عملش توضیح دهید؟
را
من «را» هستم. این تکنیک نیز مانند تمامی تکنیکهای شفابخش میبایست توسط فردی هشیار استفاده شود؛ یعنی فردی که هشیار است که خلاصی از مواد مازاد یا ناخواستهی همتافتِ بدن قیاسی از خلاصی ذهن یا روح از مواد مازاد یا ناخواسته است. لذا هنگامی که دیسیپلین یا طردِ بخشِ ناخواسته، به عنوان بخشی مناسب از خود دیده شود، از طریق درختِ ذهن به عمقِ مخزن یا سطوح ناخودآگاه-یعنی جایی که ارتباط برقرار میشود- انتقال مییابد. پس در ادامه ذهن، بدن و روح هماهنگ با هم، طردِ موادِ مازاد یا ناخواستهی روحی یا ذهنی را به عنوان بخشی از خود ابراز میکنند.
به این ترتیب همه چیز فرو میافتد و فرد همزمان که ماهیتِ موادِ طرد شده را به عنوان بخشی از خودِ بزرگتر به عبارتی درک کرده و قدر میداند، از طریقِ کنشِ اراده به تنظیف و تزکیهی همتافتِ ذهن/بدن/روح اقدام میکند و رویکردی که برای همتافتِ ذهن یا همتافتِ روح میخواسته را متجلی میکند.
پس آیا این فرایند مثل این است که کاتالیزور دوباره و هشیارانه طرح ریزی شود؟ مثلاً کاتالیزور برای بعضی از افراد توسط خودِ والاتر طرحریزی میشود تا تجربیاتی آفریده شوند که فرد به کمکشان میتواند خود را از سوگیریهای ناخواسته آزاد کند؟ با این وصف آیا این تکنیک مشابه اقدام فردی است که آگاهانه این رهاسازی را برنامهریزی میکند و از روزه گرفتن به عنوان روشی برای ارتباط گرفتن با خود بهره میگیرد؟
را
من «را» هستم. این نه تنها درست است که میتواند به شکل وسیعتری به کار رود. اگر خود به قدر کافی نسبت به عملکردهای این کاتالیزور و تکنیکهای طرحریزی هشیار باشد، میتواند فقط از طریق تمرکزِ اراده و کارکردِ ایمان طرحریزی را دوباره انجام دهد، بدون آنکه به تشبیهِ روزه گرفتن، رژیم گرفتن یا دیگر دیسیپلینهای مشابه برای همتافتِ بدن نیازی داشته باشد.
کتابی با عنوان «نوزایی» دارم که در آن زنی که کتاب را نوشته، نوزایی را توصیف میکند. آیا با محتوای این کتاب آشنایید؟
را
من «را» هستم. درست است. ما ذهنتان را اسکن میکنیم.
جیم کل کتاب را خوانده است. من فقط بخشهایی را خواندهام، اما برایم سوال شد که آیا آموزههایی که در این کتاب در زمینهی تعادلبخشی به خود ارائه شده، با آموزههای شما یعنی «را» مطابقت دارد یا خیر؟
را
من «را» هستم. این اساساً درست است. تحریفاتی وجود دارد که با تطبیق دادنِ این مطالب با مطالبی که ما ارائه کردهایم، میتوان مشاهدهشان کرد.
چرا مراکز انرژی قرمز، نارنجی و زرد به عنوان مراکز ابتدایی گفته میشوند؟ فکر میکنم که با توجه به مطالب قبلی، دلیلش را فهمیدهام، اما آیا در مورد رابطهی این رنگهای ابتدایی با بیکرانی هوشمند، سرنخهایی هست که از مطالب قبلی عمیقتر باشند؟
را
من «را» هستم. ما نمیتوانیم بگوییم که چه چیزی به دید هر فرد ممکن است عمیق به نظر برسد. پرتوهای قرمز، زرد و آبی از این نظر ابتدایی هستند که به فعالیتی با ماهیتِ ابتدایی دلالت دارند.
پرتوی قرمز اساس است؛ پرتوی نارنجی تحرکی است به سوی پرتوی زرد که پرتوی خود-هشیاری و تعامل محسوب میشود. پرتوی سبز حرکتی است در میان تجربیات گوناگونِ تبادلِ انرژی که به همدلی و عشقی تماماً بخشنده مرتبط است و به پرتوی آبیِ ابتدایی میرسد که اولین پرتوی درخششِ خود، فارغ از هر کنشی از سوی دیگران است.
فردِ پرتوی سبز در مواجهه با انسداداتِ دگر-خودها موثر نیست. فردِ پرتوی آبی، یک همآفرین است. این شاید به سادگی بیان دوبارهی فعالیتی پیشین باشد، اما اگر لوگوس را به عنوان بازنماییِ خالق بیکران ببینید و کارکردش را موثر کردنِ شناخت خالق توسط خالق در نظر بگیرید، شاید بتوانید متوجه شوید که همآفرینی از طریق چه گامهایی محقق میشود.
درخواست داریم قبل از آنکه این جلسه را ترک کنیم، اگر یک سوال نهایی و بلند دارید، بپرسید.
شاید این سوال برای این جلسه بیش از حد طولانی باشد، اما من آن را میپرسم و اگر پاسخش طولانی بود، بعدتر به آن بر میگردیم.
میتوانید دربارهی گسترشِ همتافتِ حافظهی اجتماعیِ «را» از تراکم اول به بعد توضیحاتی بدهید و اینکه از چه کاتالیزورهایی استفاده شد تا در زمینهی فعال شدنِ پرتوها به سطح فعلی برسد؟ آیا پاسخ این سوال بیش از حد طولانی است؟
را
من «را» هستم. این سوال نیازی به پاسخی بلند ندارد، چون ما که تراکماتِ مرتعش را بر کرهی سیارهای گذراندیم که ناهید میگوییدش، این خوشبختی را داشتیم که در هماهنگی با ارتعاشات سیارهای حرکت کنیم و صعودی هماهنگ به تراکمات دوم، سوم و چهارم داشته باشیم؛ همچنین تجربهی تراکمِ چهارمیِ ما سرعت بسیار بیشتری یافت.
ما زمان/فضای زیادی را در تراکم پنجم صرف متعادل کردنِ همدلیِ شدیدی کردیم که در تراکم چهارم کسب کرده بودیم. ارتقای ما بار دیگر هماهنگ بود و همتافتِ ذهن/بدن/روحِ ما که به شکلی مستحکم در تراکم چهارم تثبیت شده بود، ماهیت قوی و مفیدش را حفظ کرد.
هارمونیِ همتافتِ حافظهی اجتماعیِ ما باعث شد که کارِ ما در تراکم ششم نیز سرعت بیشتری بگیرد؛ به این ترتیب ما به عنوان اعضای کنفدراسیون توانستیم سریعاً به صعود به تراکم هفتم نزدیک شویم. با این حال هارمونیِ ما در زمینهی کار با سیارهی شما، منشاء اندوهباری از بیتجربهگی بوده است. آیا قبل از آنکه این ساز را ترک کنیم، سوال کوتاهی دارید؟
فقط اینکه چه کار کنیم تا ساز راحتتر باشد یا تماس بهتر شود؟
را
من «را» هستم. من «را» هستم. همه چیز خوب است. دوستان من، شما را در عشق و نور خالقِ یکتای بیکران ترک میکنم. پس شادمانه در قدرت و آرامش خالق یکتای بیکران به پیش روید. آدُنی.