من «را» هستم. در عشق و نور خالق بیکران به شما درود می‌فرستم. اکنون ارتباط ما برقرار است.

می‌توانید حالا که ساز استراحت کرده تخمینی بزنید که شرایط فیزیکیِ ساز برای ارتباط چطور است؟

من «را» هستم. شرایط این ساز در زمینه‌ی همتافتِ بدنی بسیار ضعیف است. این ساز استراحت نکرده است. با این حال وی مشتاقِ تماسِ ما بود.

آیا دوره‌‌ای که ساز تماس نداشته به شرایط فیزیکی‌اش کمک کرده است؟

من «را» هستم. درست است. در تماسِ قبلیمان، احتمال پیشرفتِ آنچه بیماری می‌گویید، هم از نوع ریوی و هم کلیوی بسیار زیاد بود. شما از بروز اختلالی جدی در عملکرد همتافتِ بدنیِ ساز جلوگیری کرده‌اید.

لازم به ذکر است که حمایت‌هایی که از طریق نیایش ارائه کرده‌اید، مفید بوده است. همچنین عزم جزم این ساز برای پذیرش آنچه در بلند مدت مفید بود و لذا استمرار صبورانه‌اش در انجام نرمش‌های توصیه شده نیز کمک بوده است.

همچنین لازم به ذکر است که آن چیزهایی که به این ساز کمک می‌کنند، متناقض‌ بوده و نیازمند تعادل‌بخشی هستند. بنابراین ساز از طریق استراحت مساعدت می‌شود، اما در عین حال مشغولیت‌هایی فعالانه نیز کمک حالش هستند. این باعث می‌شود که کمک به این ساز دشوار باشد. گرچه وقتی که این امر دانسته شود، آسان‌تر می‌توان تعادل‌یابی را محقق کرد.

می‌توانید به من بگویید که آیا درصد زیادی از مسافرانِ سرگردانی که اینجا هستند از اعضای «را» هستند؟

من «را» هستم. می‌توانیم.

آیا بیشترشان اعضای «را» هستند؟

من «را» هستم. بخش قابل توجهی از مسافرانِ سرگردانِ تراکمِ ششمی، اعضای همتافتِ حافظه‌ی اجتماعی ما هستند. بخشِ بزرگِ دیگری شامل آنهایی هستند که به آمریکای جنوبی کمک کردند؛ بخشی دیگر آنهایی که به آتلانتیس کمک کردند-همه‌ی این گروه‌ها از تراکم ششم بوده و از این نظر با هم برادر و خواهرند که احساسی متحد بینشان هست بر این مضمون که به ما از طریق اشکالی همچون اهرام کمک شد و لذا ما نیز می‌توانیم به مردمانتان کنیم.

می‌توانید بگویید که آیا از جمعِ ما سه نفر کسی عضو «را» یا یکی از دیگر گروه‌ها هست؟

من «را» هستم. بله.

می‌توانید بگویید که کداممان عضو کدام گروه است؟

من «را» هستم. خیر.

آیا هر سه نفرمان از یکی از گروه‌هایی هستیم که گفتید؟

من «را» هستم. ما برای ارائه‌ی این پاسخ به مرزهای نهایتِ تلاش‌هایمان برای اجتناب از نقضِ اراده‌ی آزاد می‌رویم. اصالت دو نفر از تراکم ششم است، یکی تراکمِ پنجمی و قابل ثمردهی به تراکم ششم است، اما به دلیل وجود ارتباطی عاشقانه بین معلم و شاگرد، تصمیم می‌گیرد به عنوان مسافری سرگردان به تراکم سوم برگردد. بنابراین شما سه نفر گروهی بسیار منسجم را تشکیل داده‌اید.

می‌توانید صدایی که در گوش‌های راست و چپ شنیده می‌شود و آنچه تماسِ لمسی می‌نامم و مرتب دریافتش می‌کنم را توضیح بدهید؟

من «را» هستم. این موضوع قبلاً پوشش داده شده است.1 لطفاً در مورد جزئیات مشخص و بیشتری بپرسید.

من در مواقع مختلف چیزی شبیه قلقلک در گوش‌های راست و چپم دریافت می‌کنم. آیا اینها از نظر معنایی، تفاوتی با صداهایی دارند که در گوش‌های راست و چپ می‌شنوم؟

من «را» هستم. خیر.

چرا گوش چپ جایگاه تماس مربوط به خدمت به خود است و گوش راست جایگاه تماس مربوط به خدمت به دیگران؟

من «را» هستم. ماهیت کالبد فیزیکیتان چنان است که میدانی مغناتیسی، در دو قطب مثبت و منفی، در الگوهایی پیچیده حولِ پوسته‌ی کالبد وجود دارد. در بیشتر افراد، در سطحِ پیوستارِ زمان/فضا، بخشِ سمتِ چپِ ناحیه‌ی سر قطبیت منفی دارد.

می‌توانید بگویید هدف یا فلسفه‌ی وجودیِ همتافت‌های حافظه‌ی اجتماعیِ مثبت و منفی در تراکمات چهارم، پنجم و ششم چیست؟

من «را» هستم. هدفِ اساسیِ یک همتافتِ حافظه‌ی اجتماعی تکامل است. از نقطه‌ی مشخصی به بعد، تکاملِ روح بسیار وابسته به این خواهد بود که خود و دگر-خود به عنوان خالق درک شوند. این امر بنیانی برای همتافت‌های اجتماعی تشکیل می‌دهد. وقتی همتافت‌های اجتماعی به بلوغ برسند، به همتافت‌های حافظه‌ی اجتماعی بدل می‌شوند. این امر برای تراکمات چهارم و ششم بسیار ضروری است. تراکمِ پنجمیِ مثبت از حافظه‌ی اجتماعی برای کسب خِرَد استفاده می‌کند، هرچند که این کار به شکل فردی انجام می‌شود. در تراکمِ پنجمِ منفی بسیاری کارها بدون کمک دیگران انجام می‌شود.

این آخرین سوال است، چون ساز نیاز دارد که در برابر تحلیل رفتن محافظت شود. آیا قبل از آنکه جلسه را تمام کنیم، سوال کوتاهی هست؟

فقط می‌خواهم بدانم کاری از ما بر می‌آید تا ساز راحت‌تر باشد یا تماس بهتر شود؟

من «را» هستم. برادرانم، همه چیز خوب است.

چه گفتید؟ حرفتان را نشنیدم.2

من «را» هستم. همه چیز خوب است برادرانم. اکنون شما را در عشق و نورِ خالق یکتای بیکران ترک می‌کنم. پس شادمانه در قدرت و آرامش خالق یکتای بیکران به پیش روید. آدُنی.


  1. در جلسه 44 سوالات 3 تا 6 مطرح شده است. 

  2. بخش آخر این جلسه به دلیل حضور فردی که برای ما آب می‌آورد، قطع شد. او به در می‌کوبید و بوق می‌زد. جیم درباره‌ی این اتفاق نوشته: «ما علامتی بر درب ورودی زده بودیم که نمی‌خواهیم کسی مزاحم‌ ما شود. با این حال فردی که آب آشامیدنی می‌آورد تا آب انبار ما را پر کند، آن را نادیده گرفت و تمام تلاشش را می‌کرد تا آب را تحویل دهد. از این جلسه به بعد، ما سر جاده‌ی منتهی به خانه خودرویی پارک کردیم تا هیچ خودروی دیگری نتواند از ورودی بگذرد.

    وقفه‌های مستمری که در انتهای جلسه پیش آمد، در این رونوشت نیامده است.