من «را» هستم. در عشق و نور خالق یکتای بیکران به شما درود می‌فرستم. اکنون ارتباط ما برقرار است.

می‌شود لطفاً ابتدا وضعیت ساز را برایم بگویید؟

من «را» هستم. وضعیت ساز همانطور است که قبلاً گفته شد، به جز اینکه تحریفاتِ انرژیِ حیاتی کمی بهبود یافته‌اند. می‌توان به گروه حامی خاطرنشان کرد که خوب است به ساز یادآوری شود که تا زمانی که تحریفاتِ همتافتِ فیزیکی به قوت خود باقی‌اند، توصیه نمی‌شود از انرژی‌های حیاتیِ افزایش یافته برای فعالیت‌های همتافتِ فیزیکی استفاده شود، چرا که این کار عوارض شدیدی خواهد داشت.

[بین پایان این جواب و شروع سوال بعدی 57 ثانیه مکث است]

سوالات زیاد و گوناگونی دارم. امیدوارم در این جلسه بتوانم سوالات متنوعی طرح کنم و زمینه‌های مختلفی را بررسی کنم تا ورودی خوبی پیدا کنم و این مسیر به تحقیقات مفیدی منجر شود. اول این سوال را می‌پرسم که آیا می‌توان بدون افزایش دادن میزان ثمردهی، میزان قطبیت را افزایش داد؟

من «را» هستم. ارتباط بین قطبیت و ثمردهی بیشترین اهمیت را در موسم ثمردهیِ تراکم سوم دارد. در این تراکم، افزایشِ قابلیتِ فرد برای خدمت به دیگران یا خدمت به خود، تقریباً به شکلی اجتناب ناپذیر باعث خواهد شد که فرد قابلیت بیشتری برای لذت بردن از شدتِ بالاتری از نور بیابد. پس می‌توان گفت که قطبیت‌یابی در این تراکم بدون افزایش میزان ثمردهی به سختی ممکن است.

احتمالاً در تراکمات بالاتر، مثلا تراکم پنجم، این کار ممکن خواهد بود. درست است؟

من «را» هستم. در ثمردهیِ تراکمِ پنجم، ارتباط بسیار کمی بین قطبیت‌یابی و میزان ثمردهی وجود دارد.

می‌توانید این مفهوم را توضیح دهید که چگونه می‌توان در تراکم سوم با وجود تجلی‌نایافته کار کرد تا تکامل ایجاد شود؟

من «را» هستم. این سوالی چند لایه است و اینکه ما کدام لایه را می‌خواهیم بکاویم، محل سوال است. لطفاً در صورت امکان و بسته به اینکه چه نوعی از عمق اطلاعات مورد درخواست است، سوال را دوباره طرح کنید.

لطفاً وجود تجلی‌نایافته را تعریف کنید.

من «را» هستم. می‌توانیم ببینیم که می‌خواهید لایه‌ی عمیق‌تری از اطلاعات را پی‌ بگیرید. پس ما به شیوه‌ی معینی پاسخ خواهیم داد که سوال را به طور کامل جواب نمی‌دهد، اما طراحی‌اش طوری است که حدوداً به سطح زیرینِ آموزه‌های بیرونی می‌رسد.

همانطور که گفته‌ایم، وجودِ تجلی‌نایافته بدون ارجاع به دگر-خودها یا کمک گرفتن از آنها وجود داشته و کارش را انجام می‌دهد. می‌توانید ببینید که درون این مفهوم ارتباطِ ناگزیری بین خودِ تجلی‌نایافته و قیاسِ متافیزیکی یا زمان/فضاییِ خودِ فضا/زمانی وجود دارد. فعالیت‌هایی مانند مراقبه، تعمق و آنچه می‌توان تعادل بخشیدنِ درونی به افکار و واکنش‌ها گفت، از جمله فعالیت‌های خودِ تجلی‌نایافته هستند که هم‌راستایی‌ بیشتری با خودِ متافیزیکی دارند.

همزمان که فردی در تراکم سوم فرایند مرگ را می‌گذراند و خودش را در زمان/فضا می‌یابد، می‌بیند که در مجموعه شرایط متفاوتی حضور دارد. می‌شود لطفاً ویژگی‌ها و موقعیت‌های زمان/فضایی را توصیف کنید و بعد فرایندِ درمانِ تجربه‌های تناسخی که بعضی از افراد ممکن است با آن مواجه شوند را توضیح دهید؟

من «را» هستم. گرچه به دلیل محدودیت‌های موجود در همتافت‌های صدای مرتعشِ فضا/زمانیتان، سخت می‌توان پاسخی درخور و کافی به این سوال داد، ما به بهترین حد توانمان پاسخ خواهیم داد.

مشخصه‌ی بارز زمان/فضا، نابرابری موجود بین زمان و فضا است. در فضا/زمانتان، گرایش فضاییِ1 مواد باعث می‌شود که چهارچوب ملموسی برای وهم ایجاد شود. در زمان/فضا، مشخصه‌ای که نابرابر است، آنی است به عنوان زمان می‌شناسید. این مشخصه باعث می‌شود که موجودات و تجربیات نسبتاً ناملموس باشند. در چارچوب شما هر ذره یا ارتعاشِ مرکزی با شتابی حرکت می‌کند که از منظر شتاب‌های فرا آستانه‌ای2 به آنچه سرعت نور می‌گویید، نزدیک می‌شود.

پس تجربه‌ی زمان/فضایی یا متافیزیکی آنی است که بسیار عالی میزان شده و گرچه قیاسی از فضا/زمان است، ویژگی‌های ملموس فضا/زمان را ندارد. در این سطوح متافیزیکی مقدار زیادی از آنچه زمان می‌گویید، وجود دارد که استفاده می‌شود تا سوگیری‌ها و آموخته‌ها/آموزه‌های آنچه تناسخِ فضا/زمانیِ قبلی می‌گویید، مورد بازنگری و بازنگری مجدد قرار گیرند.

سیالیِ بیش از حدِ این نواحی باعث می‌شود که نفوذ در آن چیزهای بسیاری ممکن شود که قبل از تحقق فرایند درمانِ فرد، می‌بایست جذب شوند. هر فرد در وضعیتی نسبتاً غیر متحرک قرار می‌گیرد که بسیار شبیه به قرارگیری شما در فضا/زمان و در وضعیتی نسبتاً غیر متحرک در زمان است. فرد به واسطه‌ی بدنِ شکل‌ساز و خودِ والاتر در این فضای غیر متحرک قرار گرفته تا بتواند برای آموزش دادن/آموختنِ آن چه در تناسخِ فضا/زمانی‌اش دریافت کرده، در پیکربندیِ مناسبی باشد.

بسته به این جایگاهِ زمان/فضایی، یاری دهندگان مشخصی هستند که در این فرایندِ درمان به فرد کمک می‌کنند. این فرایند شامل موارد زیر است: کامل دیدنِ تجربه، دیدنش در پس‌زمینه‌ی تجربه‌ی کلیِ همتافتِ ذهن/بدن/روح، بخشیدن خود در مورد تمامی گام‌هایی که طی تناسخ به غلط برداشته شدند و تمامی نشانه‌های راهنمایی که دیده نشدند و در نهایت برآوردِ دقیقِ ضروریاتِ بعدی برای یادگیری. این فرایند تماما توسط خودِ والاتر انجام می‌گیرد و این تا هنگامی است که فردی در فضا/زمان نسبت به این فرایند و ابزارهای تکامل روحی هشیار شده باشد و فرد از آن پس در تمامی تصمیمات هشیارانه مشارکت می‌کند.

آیا این فرایند درمانی در زمان/فضای مثبت و زمان/فضای منفی عینا شبیه به هم است؟

من «را» هستم. فرایند بخشش و پذیرش در فضا/زمان بسیار از این نظر مشابه همین فرایند در زمان/فضا است که کیفیات این دو فرایند به هم شبیهند. هر چند در فضا/زمان تعیینِ جریانِ وقایع ورای تناسخ برای فرد ممکن نیست و تنها می‌توان عدم تعادلات را تصحیح کرد. از سوی دیگر، در زمان/فضا تصحیح هر گونه از اعمالِ نامتعادل ممکن نیست و در عوض می‌توان عدم تعادلات را دریافت کرد و لذا خود را در مورد تمامی عدم تعادلات بخشید.

در ادامه تصمیمات اتخاد می‌شوند تا امکانات/احتمالاتِ تصحیحِ این عدمِ تعادلات در آنچه تجربیاتِ آتیِ فضا/زمانی می‌گویید، طرح‌ریزی شوند.

مزیت زمان/فضا در سیالیتِ چشم‌اندازِ عظیمش است. مزیتِ فضا/زمان در این است که وقتی فرد با نور شمعی کوچک در تاریکی کار می‌کند، می‌تواند عدم تعادلات را تصحیح کند.

اگر فردی قطبیت منفی را انتخاب کرده باشد، آیا همین فرایند درمان و بازنگری را در مسیر منفی می‌گذراند؟

من «را» هستم. درست است.

آیا فرایندهایی که درباره‌شان حرف می‌زنیم، در تمامی سیاراتِ کهکشان راه شیری اتفاق می‌افتند یا فقط در بعضی‌شان رخ می‌دهند؟ در چند درصدشان این فرایندها اتفاق می‌افتند؟

من «را» هستم. این فرایندها در تمامی سیاراتی اتفاق می‌افتند که زیر-لوگوس‌هایی همچون شما را زاده‌اند. درصد سیارات مسکونی تقریباً 10% است.

حدودا چند درصد از سیارات منظومه‌ی سیاره‌ای دارند؟

من «را» هستم. این اطلاعات مهم نیستند، اما بی‌ضررند. تقریباً 32% از ستاره‌ها، آنچه به عنوان سیارات می‌شناسید را دارایند، در حالیکه 6% از آنها دارای نوعی از مواد دسته‌بندی شده هستند که ممکن است در بعضی تراکمات قابل سکونت باشند.

خب، این به من نشان می‌دهد که تقریباً 3% از تمامی ستاره‌ها، سیاراتی قابل سکونت دارند. این عدد هم ایده‌ای می‌دهد که چه تعداد غیر قابل باوری از موجودات-با این وصف گمان می‌کنم که در سرتاسرِ کهکشانِ شناخته‌شده، از این فرایند تکامل استفاده می‌شود. درست است؟

من «را» هستم. این اکتاو از دانشِ بیکرانِ آفریدگارِ یکتا، در سرتاسر آفرینشِ بیکرانِ یکتا به همین ترتیب است. تفاوت‌هایی وجود دارد که توسط زیر-لوگوس‌های آنچه کهکشان‌های بزرگ و کهکشان‌های کوچک می‌گویید، برنامه‌ریزی شده‌اند. این تفاوت‌ها شاخص نیستند، اما می‌توان آنها را با قمروهای مکانیِ جغرافیایی‌تان مقایسه کرد که برای تلفظ یک مفهوم یا یک همتافتِ صدای مرتعش شیوه‌های گوناگونی دارند.

با توجه به گفته‌تان به نظرم اینطور می‌آید که زیر-لوگوسی مثل خورشید ما با استفاده از اراده‌ی آزاد، فقط کمی ایده‌ی کلیِ تکاملِ مخلوقات را تغییر می‌دهد و نقشه‌ی کلیِ تکاملِ مخلوقات-که به نظر در سرتاسر خلقتِ یکتای بیکران ثابت است-همین فرایند است که بر اساسش زیر-لوگوس‌ها از طریق تراکمات و تحتِ تحریفِ نخستین رشد کرده و راه بازگشتشان به اندیشه‌ی بکر را پیدا می‌کنند. درست است؟

من «را» هستم. درست است.

پس مسیر تمامی موجودات به یک مقصد می‌رسد. این را می‌توان به جاده‌های زیادی تشبیه کرد که هر کدامشان از مناطق بسیاری می‌گذرند، اما در نهایت همه به یک مرکز بزرگ منتهی می‌شوند. درست است؟

من «را» هستم. درست است، اما از نظر عمقِ توصیف کمی کاستی دارد. اندیشه‌ای کاربردی‌تر این خواهد بود که هر فرد در درونش تمامی تراکمات و زیر-تراکماتِ اوکتاو را دارا است و به این ترتیب فارغ از اینکه انتخابات هر فرد به کجا رهنمودش می‌کنند، اَبَرطرحِ کلیِ درونی‌اش با همه یکی است. بنابراین تجربیاتش در طرح‌های سفر بازگشت به لوگوسِ بکر جای می‌گیرند. این به واسطه‌ی اراده‌ی آزاد انجام می‌گیرد، اما موادی که از طریقشان انتخاب‌ها اتخاذ می‌شوند، همه از یک طرح کلی هستند.

گفتید که منفیتِ خالص همچون چاه گرانش عمل کرده و همه چیز را به درون خودش می‌کشد. در وهله‌ی اول این سوال برایم پیش آمده بود که آیا مثبت گراییِ خالص هم دقیقاً همین تأثیر را دارد؟ می‌شود لطفاً این سوال را جواب دهید؟

من «را» هستم. نادرست است. مثبت گرایی تأثیر بسیار ضعیف‌تری دارد، چرا که در هر مثبت‌گراییِ نزدیک به خلوصی، مولفه‌های به رسمیت شناختنِ اراده‌ی آزادِ دگر-خودها قوی‌تر است. پس گرچه قطبیت‌سازی در میانه‌ی چنین هماهنگی پرطنینی شاید برای فردی با گرایش منفی سخت باشد، این امر برایش غیر ممکن نخواهد بود.

از سوی دیگر قطبیت منفی آن قطبیتی است که مفهوم اراده‌ی آزادِ دگر-خودها را نمی‌پذیرد. بنابراین در همتافتی اجتماعی که منفیتش به خلوص نزدیک است، دگر-خودها پیوسته مطیع می‌شوند. فردی با گرایش مثبت که در چنین وضعیتی قرار گرفته، خواهد خواست که دگر-خودها اراده‌ی آزاد داشته باشند و لذا خودش را از ابراز اراده‌ی آزادش ناتوان خواهد یافت، چرا که اراده‌ی آزادِ افرادِ منفی معطوف به چیرگی است.

می‌شود لطفاً نظر بدهید که این بیانم تا چه حد دقیق است؟ می‌خواهم به طور کلی درباره‌ی جادو صحبت کنم و در وهله‌ی اول آن را به این صورت تعریف می‌کنم که قابلیتی است که به واسطه‌اش هر گاه و هر شکل که اراده شود، در سطح آگاهی تغییر ایجاد می‌شود. آیا این تعریف مقبول است؟

من «را» هستم. این تعریف از این نظر مقبول است که بار مسئولیت را بر دوش فرد کاردان قرار می‌دهد. برای درک بهتر این موضوع می‌توان به سوالی ارجاع داد که طبق مقیاستان در اوائل این جلسه مطرح شد و به خودِ تجلی‌نایافته مربوط بود. در جادو فرد با خودِ تجلی‌نایافته در بدن، دهن و روح کار می‌کند و چگونگی ترکیب این سه به ماهیت کار بستگی دارد.

اینگونه کارها از طریق تقویتِ فعال‌‌سازیِ مرکزِ انرژیِ پرتوی نیلی میسر می‌شوند. مرکز انرژیِ پرتوی نیلی نیز همانند تمامی مراکز انرژی از طریق تجربه تغذیه می‌شود، اما تفاوتش در این است که بیش از باقی مراکز انرژی از طریق آنچه دیسیپلین‌های شخصیت نامیده‌ایم، تغذیه می‌شود.

بیان بعدی این است که هدف از آیین جادوی سفید این است که تغییری در آگاهی یک گروه ایجاد شود. درست است؟

من «را» هستم. نه لزوما. این امکان هست که آنچه جادوی سفید می‌گویید، تنها به هدف مطلع کردن خود یا محل کار انجام شود. این کار ضمن این دانش انجام می‌گیرد که کمک به خود برای قطبیت‌یابی در جهت عشق و نور، کمک به ارتعاش سیاره‌ای است.

حاصل تغییر دادن آگاهی می‌بایست تحریف بیشتر در راستای خدمت به دیگران، وحدت با همه چیز و شناختن به منظور خدمت کردن باشد. آیا این بیان درست است و آیا جادوی سفید نتیجه‌ی مطلوب دیگری هم دارد؟

من «را» هستم. اینها عباراتی ستودنی هستند. قلبِ جادوی سفید تجربه‌ی سرورِ وحدت با آفریدگار است. این سرور در سراسرِ تجربه‌ی زندگیِ کاردانِ مثبت الزاماً درخشش خواهد داشت. به همین دلیل است که جادوی جنسی تنها محدود به کاردانانی نیست که گرایش منفی داشته و قطبیت می‌یابند، بلکه اگر با نهایت دقت به کار رود، در سطح جادوی والا جای می‌گیرد، چرا که وقتی به درستی پی گرفته شود، بدن، ذهن و روح را با آفریدگار یکتای بیکران پیوند می‌دهد.

توصیه‌ می‌کنیم در هر هدفی که طرح می‌کنید، این وحدتِ بنیادین با آفریدگار یکتای بیکران مد نظر باشد، چرا که این وحدت الزاماً به دگریاری منتج می‌شود.

جادوی سفید قواعد مشخصی دارد. چند مورد از این قواعد که نوشته‌ام را برایتان می‌خوانم و از شما می‌خواهم که درباره‌ی پایه‌ی فلسفی یا منطق نهفته درشان نظر بدهید و هر مورد مهمی که جا انداخته‌ام را به این فهرست اضافه کنید. اول، محل مخصوصی برای کار که ترجیحا توسط خود عوامل ساخته شده باشد. دوم، علامت یا کلیدی مثل یک حلقه که شخصیت جادویی را فرا بخواند. سوم، البسه‌ای مخصوص که فقط حین انجام کار پوشیده شود. چهارم، تعیین زمان معینی در روز برای انجام کار. پنجم، ردیفی از همتافت‌های صدای مرتعشِ آئیینی که طراحی شده باشد تا تحریفِ ذهنیِ مطلوب را ایجاد کنند. ششم، تعیین هدفی گروهی برای هر جلسه. می‌شود لطفاً درباره‌ی این فهرست نظر بدهید؟

من «را» هستم. نظر دادن در مورد این فهرست همانند ایفای نقش مکانیکی است که سازهای ارکستر را نظاره کرده و آنها را تنظیم و کوک می‌کند. ملاحظه خواهید کرد که اینها جزئیاتی مکانیکی هستند. هنر جادو در این جزئیات نهفته نیست.

آن بخشی از این لیست که کمترین اهمیت را دارد، زمان انجام کار طی روز است. این مورد در آن همبست‌های تجربی‌ای مهم است که افراد جویای تجربیات متافیزیکی هستند، بی آنکه کنترل آگاهانه‌ای بر این جستجو داشته باشند. تکرار اقدامات باعث می‌شود که این جستجو ساختار بیابد. در مورد این گروه بخصوص، ساختار مهیا است و به یکسانیِ ناگزیرِ اوقاتِ کار نیازی نیست. یادآور می‌شویم که این نظم و قاعده همیشه مفید فایده است.

در یکی از جلسات قبلی گفتید که «را» مدتی طولانی جستجو کرد تا گروهی مثل ما را پیدا کند. گمان می‌کنم که هدف از این جستجو برقراری ارتباط برای انتقال اصل یگانگی بود. درست است؟

من «را» هستم. نسبتاً درست است. همانطور که گفته‌ایم، ما همچنین می‌خواستیم سعی کنیم تا تحریفاتی از این اصل که به واسطه‌ی اعمال ساده‌اندیشانه‌ی ما در گذشته‌تان جریان گرفتند را اصلاح کنیم

می‌توانید به من بگویید که آیا مطالبی که تاکنون مطرح کرده‌ایم، در صورت انتشار نتایج آن اعمال ساده‌دلانه را اصلاح خواهند کرد یا نه؟

من «را» هستم. منظور ما از این گفته هیچ گونه بی‌احترامی نسبت به خدمت شما نیست، اما انتظار نداریم که این تحریفات کاملا تصحیح بشوند. در عوض می‌توانیم به عنوان اقدامی در جهت این هدف، افکارمان را ارائه کنیم. برای ما اقدام کردن بسیار مهم‌تر از نتیجه است. طبق دانش ما، ماهیت زبانتان به گونه‌ای است که از آنچه تحریف شده باشد، نمی‌توان به طور کامل تحریف‌زدایی کرد، بلکه تنها می‌توان کمی به آن روشنی بخشید.

منظورتان چیست که برای یافتن این گروه جستجو کردید؟ این جستجو چه فرایندی داشت؟ این سوال را می‌پرسم که درک بهتری از توهمِ زمان و فضا پیدا کنم.

من «را» هستم. فرایند فردی را در نظر بگیرید که طیف‌نگاره‌ای از مجموعه‌ای از عناصر را می‌بیند. بگذارید ه منظورِ سهولتِ توصیف بگوییم که این طیف‌نگاره نمونه‌ای از مجموعه‌ رنگ‌ها است. ما اعضای «را» می‌دانستیم چه عناصری لازم است تا ارتباطی برقرار شود که شانسی برای دوام یافتن داشته باشد. ما طی مدت مدیدی از زمانتان تراشه‌ی رنگی خودمان را با افراد و گروه‌های بسیاری مقایسه کردیم. طیف‌نگاره‌ی شما با نمونه‌ی ما مطابقت داشت.

در پاسخ به خواسته‌تان برای دیدنِ ارتباطِ بین فضا/زمان و زمان/فضا، می‌توانیم بگوییم که ما این جستجو را در زمان/فضا انجام دادیم، چرا که در این وهم می‌توان کاملا بلافاصله افراد را به عنوان همتافت‌های مرتعش و گروه‌ها را به عنوان همسازهایی در همتافت‌های مرتعش دید.

[بین پایان این جواب و شروع سوال بعدی 33 ثانیه مکث هست.]

گمان می‌کنم که مهمترین نتیجه‌ی این ارتباط ارائه‌ی ابزاری است به افرادی که اکنون در اینجا متناسخ شده‌ و از نقش خودشان در فرایند تکاملشان آگاهند تا آنها بتوانند به حدی از روشن‌بینی برسند. آیا این گمانم درست است؟

من «را» هستم. درست می‌گویید. می‌توانیم اشاره کنیم که هدف از تمامی مصنوعات و تجربیاتی که افراد ممکن است به آنها دسترسی بیابند، همین است و این تنها مختص «را» یا این تماس نیست.

ما دریافتیم که این ساز این توصیه را نادیده گرفته که همچنان به خود یادآوری کند که نیاز است بخشی از انرژی‌اش را ذخیره نگه دارد. بیان دوباره‌ی این نکته به عنوان بخشی از برنامه‌ی درونی توصیه می‌شود، چرا که تعداد جلساتی که می‌توانیم داشته باشیم را افزایش خواهد داد. این برای ما مقبول است. انرژیِ منتقل شده بسیار رو به کاهش است. می‌بایست سریعا شما را ترک کنیم. آیا در این زمان سوال کوتاهی هست؟

آیا کاری از ما بر می‌آید تا تماس بهتر شود یا ساز راحت‌تر باشد؟

من «را» هستم. شما با وجدان و وظیفه‌شناس هستید. کماکان در مورد هم‌راستاییِ متعلقات نهایت دقت را داشته باشید. ما از شما متشکریم.

من «را» هستم. شما را در عشق و در نورِ باشکوهِ خالق یکتای بیکران ترک می‌کنم. پس شادمانه در قدرت و آرامشِ خالقِ یکتای بیکران به پیش روید. آدُنی.


  1. spatial orientation 

  2. supraluminal velocities