من «را» هستم. در عشق و نور خالق یکتای بیکران به شما درود میفرستم. اکنون ارتباط ما برقرار است.
میشود لطفاً ابتدا اشارهای به وضعیت ساز داشته باشید؟
را
من «را» هستم. وضعیت ساز همانگونه است که قبلاً گفته شد، به جز در مورد سطح انرژی حیاتی که نزدیکتر به سطحِ معمولش در این ساز تحریف شده است.
آیا اجرای ما از آیین طرد برای این تماس مفید بوده است؟
را
من «را» هستم. آیینِ توصیف شده با هر بار انجام توانسته خلوص تماس را موثرتر کند که نه فقط برای تماس با «را»، بلکه در هر کارِ کاردان مورد نیاز است.
متشکرم. در این زمان میخواهیم از «را» بابت این فرصت تشکر کنیم که به ما امکان میدهد به کسانی در این سیاره خدمت کنیم که میخواهند اطلاعاتی که ما کسب کردهایم را [شنیده نمیشود]
گفتید که وقتی ارادهی آزاد در راستای خدمت به دیگران یکسویه است، پتانسیلی دارد که میتواند حجم عظیمی از نیروی نوری را متوجه خودش کند. گمان میکنم که این عینا برای قطب خدمت به خود هم صدق میکند. درست است؟
را
من «را» هستم. نادرست است، اما به شکلی ظریف. در مورد فراخوانی و برانگیختگیِ آنچه میتوان افراد منفی یا کیفیات منفی گفت، تجلیِ [ارادهی آزادی یکسویه] باعث میشود که معادلشان در گرایش مثبت متوجهشان شود. با این حال آنهایی که بر مسیر خدمت به دیگران هستند، صبر میکنند تا فراخوانده شوند و فقط میتوانند عشق بفرستند.
منظورم این بود که از دیدگاه من این فرایند، یعنی خبردار کردنِ حجمی از نیروی نوری، همانطور که گفتید، کاملاً میبایست از ارادهی آزاد ناشی شود. و همچنانکه میل، اراده و خلوصِ میل در فردِ کاردان یا عامل این کار افزایش مییابد، نیروی نوریِ بیشتری هم متوجهاش شده و آمادهی عمل کردن میشود. آیا این بخش از فرایند برای هر دو پتانسیلِ مثبت و منفی یکسان است و آیا این بیانم درست است؟
را
من «را» هستم. به منظور پرهیز از سردرگمی و روشن شدنِ بیانِ صحیحتان، ما صرفاً دوباره بیانش میکنیم.
رهروانِ مسیرِ دگریاری، به نسبتی مستقیم با قدرت و خلوصِ ارادهشان برای خدمت کردن، میتوانند قدرتِ نور را فرا بخوانند. رهروان مسیر دگریاری، به نسبتی مستقیم با قدرت و خلوصِ ارادهشان برای خدمت کردن، میتوانند قدرتِ تاریکی را فرا بخوانند.
قطعاً در بیاناتی که امروز مطرح میکنم، ایرادات زیادی خواهم داشت، چون میخواهم سعی کنم شیوهی عملِ این فرایند را حدس بزنم و بگذارم که شما ایراداتم را تصحیح کنید.
با ملاحظهی تمرین ستون میانی به فکرم رسید که این تمرین از این نظر غلط است که فرد کاردان نور را طوری میبیند یا تصویرسازی میکند که از چاکرای تاجی به پایین حرکت میکند تا به پاها برسد. «را» گفت که آفریدگار از پاها وارد میشود و به بالا حرکت میکند و در این تمرین نورِ مارپیچ از پاها وارد میشود و به بالا حرکت میکند. به نظرم میآید کاردانی که قدرتِ نوری را متوجه خود میکند، کاربرد این قدرت نوری را اینطور تصویرسازی میکند که از سمت پاها وارد میشود و اول مرکز انرژی قرمز را پر انرژی میکند و سپس به همین شیوه در سرتاسر مراکز انرژی به بالا حرکت میکند. درست است؟
را
من «را» هستم. خیر.
میتوانید بگویید از چه نظر نادرست است؟
را
من «را» هستم. بله.
میشود لطفاً بگویید؟
را
من «را» هستم. شما با دو مفهوم سر و کار دارید. اولی شیوهی عالیِ گسترشِ نور در ذهن/بدن/روحِ خُرد جهانی است. فرض بر آن است که فردِ کاردان به بهترین حد توانش مراکزِ انرژیاش را روان و متعادل در عمل دارد، قبل از آنکه کاری جادویی بکند.
تمام کارهای جادویی بر اساس فراخواندن و/یا برانگیختگی هستند. اولین فراخوانی در هر کار جادویی، فراخوانیِ شخصیتِ جادویی است، همانطور که خودتان هم با این اصطلاح آشنا هستید. در مورد کاری که میگویید، جایگاهِ اول شروعِ فراخواندنِ این شخصیتِ جادویی است، به واسطهی این حرکت که چیزی به تن شود. از آنجایی که شما قطعه البسه یا طلسمی در اختیار ندارید، حرکات و اشاراتی که انجام دادید، مناسب است.
جایگاه دوم برانگیختنِ صلیبِ بزرگِ زندگی است. این امتدادی است از شخصیت جادویی تا به آفریدگار بدل شود.
تکرار میکنیم که تمامی فراخواندنها و برانگیختنها از طریق مرکز انرژی بنفش جذب میشوند. سپس میتوان این را تا هر کدام از مراکز انرژی که میل به استفادهشان است، امتداد داد.
پس آیا میتوانید دربارهی تفاوت موجود بین نورِ مارپیچی که از پاها وارد میشود و نوری که از طریق چاکرای تاجی فراخوانده میشود، صحبت کنید؟
را
من «را» هستم. عملکرد نورِ مارپیچِ صعودی که به واسطهی اراده جذب میشود تا با نورِ درونیِ خالقِ یکتای بیکران ملاقات کند را میتوان به تپش قلب و تحرک ماهیچههای اطراف ریهها و تمامی دیگر عملکردهای سیستم عصبیِ پاراسمپاتیک تشبیه کرد. عمل فراخوانی از سوی کاردان را میتوان به کنشهای اعصاب و ماهیچههایی تشبیه کرد که همتافتِ ذهن/بدن/روح هشیارانه بر آنها کنترل دارد.
قبلاً نکتهای را بیان کردید و معتقدم این گفتهام درست است که محل تلاقی این دو جهت، مقیاسی است که رشد هر همتافتِ ذهن/بدن/روح را نشان میدهد. درست میگویم؟
را
من «را» هستم. درست است.
پس در مورد فراخواندنِ نوری که متوجهِ فرد کاردان شده، به نظرم تصویرسازیِ فراخوانی به این بستگی دارد که چه استفادهای قرار است از نور بشود. ممکن است از این نور برای درمان کردن، ارتباط گرفتن یا میتوان گفت به منظورِ آگاهیِ عمومیِ خلقت و خالق استفاده شود. میشود لطفاً دربارهی این فرایند صحبت کنید و اینکه آیا درست فرض کردهام؟
را
من «را» هستم. ما افکاری را ارائه خواهیم کرد، گرچه شک داریم که بتوانیم این موضوع را به طور کامل پوشش دهیم. هر تصویرسازی، فارغ از نقطهی انجامِ کار، با انجام مقداری کار در درونِ پرتوی بنفش آغاز میشود. کما اینکه ممکن است در این باره آگاه باشید، مناسکی که شروع کردهاید کاملاً درونِ پرتوی بنفش انجام میشود. این امر مناسب است، چرا که این پرتوی درگاه است. از این سرآغاز، نور میتواند به منظور درمان کردن و ارتباط گرفتن فراخوانده شود.
میتوانید به این نکته توجه کنید که در مناسکی که به منظورِ شروعِ مناسبِ جلسات «را» به شما ارائه کردیم، اولین تمرکز بر آفریدگار است.
همچنین به نکتهای اشاره میکنیم که هم ظریف است و هم جالب توجه. اینکه نورِ مارپیچِ صعودی در مسیرش به واسطهی اراده گسترش بیابد و در نهایت به بلندایی از آمیزش با آتشِ درونیِ آفریدگارِ یکتا برسد، همچنان فقط آماده شدن برای انجام کاری است که کاردان میتواند بر ذهن/بدن/روح انجام دهد. طی هر کار مراکز انرژی میبایست تا حدی کریستالی شوند تا جادوگر بتواند بیشتر و بیشتر به آنی تبدیل شود که میجوید.
نکتهی مهمتر این است که ذهن/بدن/روحِ زمان/فضاییِ همسانی که به عنوانِ شخصیتِ جادویی برانگیخته شده، تنها فرصتش را در اختیار دارد که از تجربهی کنشِ کاتالیزورگونهای که برای ذهن/بدن/روحِ فضا/زمانی در تراکمِ سوم فراهم است، اکتساب کند. پس فردِ کاردان با ارائهی کاتالیزوری عظیم به بخشی بزرگتر در خلقت-که به عنوان تمامیتِ ذهن/بدن/روحِ فرد شناخته میشود-کمک زیادی به آفریدگار میکند.
میل و اراده عواملی کلیدی در این فرایند هستند. درست است؟
را
من «را» هستم. ما یک کیفیت اضافه میکنیم. کلیدهای شخصیتِ جادویی میل، اراده و قطبیت هستند.
با این اوصاف حدس میزنم که خیلی از به اصطلاح مبلغان مذهبی فعلی در جامعهمان، میل زیاد و ارادهی بسیار زیاد و احتمالاً قطبیتِ زیادی دارند. به نظرم در بعضی از اینگونه موارد، نبودِ اطلاعات یا آگاهی باعث میشود که تأثیر کار از نظر جادویی کاهش یابد. آیا این تحلیلم درست است؟
را
من «را» هستم. تا حدی درست است. برای بررسیِ قطبیتِ عملی دگریارانه، نقش ارادهی آزاد میبایست بسیار مهم دیده شود. آنهایی که میگویید، سعی میکنند تغییراتی مثبت در آگاهی ایجاد کنند و در عین حال ارادهی آزاد را نقض میکنند. این امر موجب مسدود شدنِ ماهیتِ جادوییِ کار میشود، مگر در مواردی که فردی به صورت آزادانه خواسته کارِ مبلغی مذهبی-آنطور که خطابش میکنید- را بپذیرد.
با توجه به این نوع ارتباط، آنکه به عیسی ناصری معروف است، چه گرایشی داشت؟
را
من «را» هستم. شما ممکن است بعضی از کارهای این فرد را خوانده باشید. او برای آن همتافتهای ذهن/بدن/روحی که جمع شده بودند تا بشنوند، خودش را به عنوان یک آموزگار ارائه کرد و حتی با این حال هم چنان پوشیده سخن گفت که فضایی برای آنهایی محفوظ بماند که نمیخواستند بشنوند. وقتی از این فرد درخواست شد که درمان کند، او اغلب این کار را انجام داد و در عین حال همیشه کارش را با دو تذکر تمام میکرد: اول اینکه فرد به واسطهی ایمانش درمان شده است، یعنی به واسطهی این قابلیتش که اجازه دهد و بپذیرد که تغییرات از طریق پرتوی بنفش به سمتِ درگاهِ بیکرانیِ هوشمند انجام گیرند. دوما او همیشه میگفت: «به هیچ کسی نگویید». اینها کارهایی هستند که به واسطهشان سعی میشود تا ارادهی آزاد بیشترین کیفیت را داشته باشد و در عین حال وفاداری به خلوصِ مثبتِ کار حفظ شود.
به نظرم میآید که اگر فرد دیگری شاهد این کار باشد، ارادهی آزادش نسبتاً نقض میشود، از این نظر که انگار حاصل کار کاردان، رخدادی جادویی بوده است. این را میتوان به تمامی کارهایی تعمیم داد که به عنوان کارهای غیر معمولی مقبول هستند. میتوانید دربارهی این پارادوکس صحبت کنید که هر فردی که بخواهد درمان کند، فورا با آن روبرو میشود؟
را
من «را» هستم. ما پیام آورانِ فروتنِ اصلِ یگانگی هستیم. در دید ما هیچ پارادوکسی وجود ندارد. کارهایی که به نظر جادویی میآیند و بنابراین به نظر میرسد که ارادهی آزاد را نقض میکنند، فی نفسه چنین کاری نمیکنند، چرا که به تعدادِ شاهدان، تحریفاتِ دریافتی وجود دارد و هر شاهد آنچه میل دارد ببیند را میبیند.
در چنین شرایطی ارادهی آزاد تنها در صورتی نقض میشود که کنندهی کار، اصالتِ کار را به خودش و مهارتهایش نسبت دهد. آنهایی که اظهار میکنند هیچ کاری از آنها سرچشمه نمیگیرد، بلکه فقط از طریقشان انجام میشود، ارادهی آزاد را نقض نمیکنند.
گفتید که اگر فرد بگوید که هیچ کاری از او سرچشمه نمیگیرد و فقط از طریقش انجام میشود، همچنان ارادهی آزاد را نقض میکند. درست است؟
را
من «را» هستم. نادرست است. ما گفتیم که در این رویداد، هیچ گونه نقضی صورت نمیگیرد.
آنکه به عیسی معروف است، دوازده حواری داشت. هدفش از جمع کردن این حواریون چه بود؟
را
من «را» هستم. هدف از آموزش/آموختن چیست اگر هیچ دانشآموز/آموزگاری نباشد؟ آنهایی که مجذوب این فرد شدند، از سوی او پذیرفته شدند، بی آنکه توجهی به هر گونه پیامد شود. این فرد حسب ماهیتش و حسِ اینکه مأموریتش صحبت کردن است، افتخار/وظیفهای که بر عهدهاش بود را پذیرفت.
[بین پایان این سوال و شروع سوال بعدی 43 ثانیه مکث است.]
پس گمان میکنم که در تمرینِ آتش، درمانگر با همان انرژیای کار میکند که دربارهاش صحبت کردیم و گفتیم که از طریق چاکرای تاجی وارد میشود. درست است؟
را
من «را» هستم. درست است، اما ضمن تعدادی اشارات که در ادامهی این مسیر مطالعه، برای اندیشهتان ضروری هستند. وقتی که شخصیت جادویی به منظور درمانگری در مرکز انرژیِ پرتوی سبز قرار میگیرد، سپس میتوان انرژی را به عنوان آن مرکزِ کریستالی دید که انرژیِ بدن از طریقش کانال میشود. پس در این شکلِ بخصوص از درمان، هم از انرژیِ فردِ کاردان و هم از انرژیِ نورِ مارپیچِ صعودی استفاده میشود.
همچنانکه مرکز پرتوی سبز درخشانتر میشود-و اشاره میکنیم که این درخشانی نه به بیش فعال شدن، بلکه به کریستالی شدن دلالت دارد-انرژیِ مرکزِ پرتوی سبزِ همتافتِ بدن دو بار به شکل مارپیچ حرکت میکند: حرکت اول در جهت ساعتگرد است از مرکز انرژیِ پرتوی زرد به شانهی راست، به درونِ سر، به آرنج راست، سپس از طریق چاکرای خورشیدی به پایین و از آنجا به دست چپ. این مارپیچ تمام انرژیِ همتافتِ بدن را به درون کانالی میکشد که در ادامه این دایرهی بزرگ را دوباره در جهت ساعتگرد و از سمت راست-ما این ساز را تصحیح میکنیم، از سمت چپ- به پاها، به دست راست، به چاکرای تاجی، به دست چپ و الی آخر میگرداند.
بنابراین انرژی بدن که در حال آمدن است، کریستالی شده، سامان یافته و از طریق شخصیتِ کاردان معطوف شده، به مرکزِ انرژیِ پرتوی سبز میرسد و در ادامه میتواند مجموعِ انرژیهای کاردان-که متجسم است-را برون ریخته و به این ترتیب خدمتِ درمانگری را به آنکه خوستارش است، ارائه کند. این وضعیت اساسی همچنین هنگامی محقق میشود که فردی از طریق یک کانال اقدام به درمان میکند.
میتوانید به من بگویید که این انتقالِ نور- به باورم این انتقال از نوع نور خواهد بود- چطور بر فرد بیماری که قرار است درمان شود، تأثیر میگذارد؟
را
من «را» هستم. تأثیرش از نوع قطبیتسازی است. فرد میتواند هر درصدی از این انرژیِ زندگی که قطبیت یافته را بپذیرد یا نپذیرد. در موردی که بر فرد دست گذاشته میشود، این انرژی به شکل دقیقتری منتقل میشود و فرصتِ پذیرشِ انرژی هم مشابها دقیقتر میشود.
میتوان دید که در این شکل از کار درمان، سعی نمیشود که تأثیرِ اتاقِ پادشاه ایجاد شود، بلکه برای کسی که انرژیهایش پایین است، فرصتی افزوده میشود که این انرژیها را ساخته و پرداخته کند. از طریق این ابزارها میتوان به بسیاری از تحریفاتتان که ناخوشی گفته میشوند، کمک کرد.
بیانی کلی را مطرح میکنم و شما میتوانید تصحیحش کنید. من تصویر کلیِ درمانگر و بیمار را اینطور میبینم که کسی که قرار است درمان شود، به علت وجود انسدادی در یک یا تعدادی از مراکز انرژیاش-اما ما فقط یک معضل بخصوص را در نظر میگیریم- به علت وجود انسداد در یکی از مراکز انرژیاش، نورِ مارپیچِ سرازیری که یکی از هفت بدنش را ایجاد میکند، سد میشود و نمیتواند آن بدن را کماکان محفوظ نگه دارد. این وضعیت باعث شده که تحریفی نسبت به وضعیتِ عالیِ آن بدن ایجاد شود که ناخوشی یا ناهنجاری بدنی میگوییم.
درمانگری که مراکز انرژیاش را به شکلی مناسب پیکربندی کرده است، میتواند نور، یعنی همان نورِ برونریزِ سرازیر را از طریق وضعیت انرژیاش که به شکل مناسبی پیکربندی شده، به فردی که قرار است درمان شود، منتقل کند. اگر پیکربندیِ ذهنیِ فردی که قرار است درمان شود طوری باشد که این نور را بپذیرد، نور در ادامه به همتافتِ فیزیکی آن فرد وارد شده و تحریفی که نتیجهی انسداد اصلی بوده را دوباره پیکربندی میکند. مطمئنم که اشتباهاتی در طرح این بیان داشتهام. میشود لطفاً این اشتباهات را تصحیح کنید؟
را
من «را» هستم. اشتباهات شما کوچک بودهاند. ما در این زمان سعی نخواهیم کرد که این بیان را بسیار بهبود بدهیم، چرا که مطلبی مقدماتی هست که بیشک مطرح خواهد شد. میتوانیم بگوییم که اشکال مختلفی از درمان وجود دارند. در بعضی فقط انرژیِ فردِ کاردان استفاده میشود. در تمرین آتش، مقداری از انرژیِ همتافتِ فیزیکی نیز منتقل میشود.
همچنین اشاره میکنیم که وقتی آنکه میخواهد درمان شود، گرچه در خواستهاش صادق است، درماننشده-آنطور که این تحریف را میگویید- باقی میماند، میتوانید انتخابات پیشا-تناسخیاش را در نظر بگیرید. و مفیدترین کمک شما به چنین فردی این توصیه است که در مورد کاربردهای مثبتِ هر محدودیتی که ممکن است تجربه کند، مراقبه کند. همچنین اشاره میکنیم که در این گونه موارد، انجام کارهای مربوط به پرتوی بنفش اغلب مفید فایدهاند.
به جز این نکتهها، ما در این جلسه نمیخواهیم دربارهی بیانتان نظر بیشتری بدهیم.
به نظرم میآید که برای رهروان مسیر دگریاری، ابتداییترین کاری که مهم است، گسترش رویکردی است که تنها میتوانم به عنوان ارتعاش توصیفش کنم. این رویکرد از طریق مراقبه، مناسک و رشد قدردانی نسبت به آفریدگار و آفرینش گسترش مییابد و حاصلش وضعیتی ذهنی است که صرفاً از دیدگاه من میتوان گفت که افزایش ارتعاش یا یگانگی با همه چیز است. میتوانید این بیان را بسط دهید و تصحیح کنید؟
را
من «را» هستم. ما این بیان را تصحیح نمیکنیم، اما با این اشاره بسطش خواهیم داد که به آن کیفیات میتوانید زندگی کردنِ روز به روز و لحظه به لحظه را اضافه کنید، چرا که کاردانِ حقیقی هر چه بیشتر آنچنان که هست، زندگی میکند.
متشکرم. میتوانید بگویید که چه تعدادی از انتقال انرژی بین دو یا چند همتافتِ ذهن/بدن/روح ممکن است؟ آیا این تعداد خیلی زیاد است یا تعداد کمی هست که [شنیده نمیشود]؟
را
من «را» هستم. تعدادش بینهایت است، زیرا مگر نه اینکه هر همتافتِ ذهن/بدن/روح منحصر به فرد است؟
میتوانید «انتقال انرژی بین دو همتافتِ ذهن/بدن/روح» را تعریف کنید؟
را
من «را» هستم. این آخرین سوال بلند در این جلسه خواهد بود. این فرد هنوز انرژیِ منتقل شده را فراهم دارد، اما ما تحریفاتی در راستای درد را در گردن، ناحیهی پشتی، مچها و دیگر اندامهای دست مییابیم که به سرعت رو به افزایش هستند.
انتقال انرژی جنسی به شیوههای بیشمار میتواند انجام گیرد.
ما دو مثال ارائه خواهیم کرد. هر مثال با ادراکی حسی از خود به عنوان خالق یا به عبارتی فراخواندنِ شخصیتِ جادویی شروع میشود. این را میتوان آگاهانه و نا آگاهانه انجام داد. اول آن تمرینی است که دربارهاش صحبت کردهایم و تمرین آتش گفته میشود: این تمرین گرچه شامل انتقالِ انرژیِ فیزیکی است، آنی نیست که عمیقا در پیکربندیهای همتافتِ بدن دخیل باشد. بنابراین انتقال انرژی به صورتی ظریف انجام میشود و هر طبق آنچه ارائه شده و آنچه پذیرفته شده، منحصر به فرد است. در این نقطه میتوانیم اشاره کنیم که این امر موجبِ وجودِ ردیفی بینهایت از انتقالاتِ ممکنِ انرژی است.
دومین انتقال انرژی که دربارهاش صحبت میکنیم، انتقال انرژی جنسی است. این انتقال توسط تمامی افرادی که پرتوی سبزِ فعال را مرتعشند، بر سطح غیر جادویی اتفاق میافتند.
همانند موردِ این ساز که خودش را وقف خدمت به آفریدگار یکتای بیکران میکند، این انتقال انرژی را میتوان بیشتر بهبود داد. هنگامیکه دگر-خود نیز خودش را وقف خدمت به آفریدگار یکتای بیکران میکند، انتقال دو برابر میشود. سپس مقدارِ انرژیِ منتقل شده تنها بسته به مقداری از انرژیِ جنسیِ قطبیتیافته است که ایجاد و آزاد میشود. از این نقطه به بعد شیوههایی برای بهبود دادن موجودند که به حوزهی جادویِ جنسیِ والا منتهی میشوند.
در حوزهی بدنهای ذهنی، تنوعاتی از انتقالاتِ انرژیِ ذهنی وجود دارد. این نیز به دانشی که جسته میشود و دانشی که ارائه میشود، بستگی دارد. معمولترین انتقالِ انرژیِ ذهنی، انتقال انرژی بین معلم و شاگرد است. مقدارِ انرژیِ منتقل شده، از جانب معلم به کیفیتِ خلوصِ میلِ به خدمت و کیفیتِ اطلاعاتِ ارائه شده بستگی دارد و از جانب شاگرد به کیفیت خلوصِ میل آموختن و کیفیتِ همتافتِ مرتعشِ ذهنی که دانش را دریافت میکند.
نوعی دیگر از انتقال انرژی ذهنی، انتقال بین شنونده و سخنران است. هنگامی که سخنران تحریفاتِ همتافتِ ذهنی/احساسی را در راستای خشم، اندوه یا دیگر دردهای ذهنی تجربه میکند، طبق آنچه قبلاً گفتهایم، شاید بتوانید دانشی دربارهی تنوعاتِ ممکن در این انتقال کسب کنید.
انتقالات انرژی روحی در مرکز تمامیِ انتقالات انرژی وجود دارند، چرا که داشتنِ دانشی نسبت به خود به عنوان خالق و دگر-خود به عنوان خالق اهمیت اساسی دارد و این کاری روحی است. تنوعاتِ انتقالِ انرژیِ روحی شامل آن چیزهایی است که امروز در موضوعِ فردِ کاردان دربارهشان صحبت کردهایم.
آیا قبل از آنکه این جلسه را ترک کنیم، سوال کوتاهی هست؟
فقط اینکه کاری از ما بر میآید که راحتی ساز یا کیفیت این تماس را بیشتر کنیم و دوم اینکه آیا مطلبی از جلسهی امروز هست که بخواهید منتشر نشود؟
را
من «را» هستم. ما توجهتان را به دو مورد جلب میکنیم. اولاً، خوب است نگذارید شمعی که هر جلسه 10 درجه میگردد هیچگاه ذوب و جاری شود، چرا که این مساله موجبِ ایجادِ عدمِ تعادل در همراستاییِ متعلقات و نقشِ حفاظتیشان برای این ساز خواهد شد. دوماً، توجه به ناحیهی گردن و بالشتی که حامیاش است را توصیه میکنیم تا راحتتر باشد. توصیه میکنیم به ناحیهی گردن و بالشتی که حامیاش است، توجه شود تا راحتتر باشد. این دشواری باعث شده جلسات زیادی کوتاه شود.
دوستان من، ما در خصوص وظیفهشناسی و سختگیریتان در مورد متعلقات متشکریم که همچنانکه جلسات ما ادامه مییابند، به نظر بیشتر میشوند. دوماً، در این باره که چه مطالبی از این جلسه منتشر شود، تصمیمات شما کاملاً از آنِ خودتان هستند.
من «را» هستم. دوستان من، ما شما را ترک میکنیم تا در عشق و نور خالق یکتای بیکران شکوهمندانه باشید. پس شادمانه در قدرت و آرامش خالق یکتای بیکران پیش روید. آدُنی.