من «را» هستم. در عشق و نور خالق یکتای بیکران به شما درود میفرستم. اکنون ارتباط ما برقرار است.
در ابتدا میشود لطفاً اشارهای به وضعیت ساز داشته باشید؟
را
من «را» هستم. وضعیت ساز همانطور است که قبلاً گفته شد، ضمن کمی کاهش در ذخیرهی انرژی حیاتی که دلیلش تحریفاتی ذهنی/احساسی است نسبت به آنچه آینده میگویید.
حس کردم که قبل از تجربهی آتیِ ساز در بیمارستان، برگزاری این جلسه مفید باشد. در صورت امکان او میخواهد چند سوال در این باره بپرسد.
اول اینکه آیا کاری از ما یا ساز بر میآید که تجربهاش در بیمارستان را بهبود بدهد یا به هر طریقی در این مورد به ساز کمک کند؟
را
من «را» هستم. بله. راههایی هست که میتوان به وضعیت ذهنی/احساسی ساز کمک کرد، ضمن اشارهای مبنی بر اینکه این پاسخ فقط در مورد این فرد و هر فرد دیگری که تحریفاتی مشابهاش دارد، صدق میکند. یک اقدام کلی نیز هست که میتوان محققش کرد تا موقعیتی که بیمارستان گفته میشود، بهبود یابد.
اولین کمک به ارتعاشِ مناسکی مربوط است که این فرد به خوبی میشناسد و مدتهای مدیدی است که استفادهاش میکند تا دریافتش از آفریدگار یکتای بیکران را تحریف کند. انجام این کار در هر نقطه از دورهی روزانهتان مفید است، اما خصوصا در حینی مفید است که بدنِ خورشیدتان خودش را از منظرِ محلیتان خارج میکند.
شما میدانید که به طور کلی با چه روشی میتوان محل اجرای مناسکِ مربوط به پاکسازی محل را بهبود داد. خاطرنشان میکنیم که تحریف در راستای عشق-آنطور که این مجموعهی روحی-احساسی را میگویید و هر کدام به این ساز احساسش میکنید-چه ابراز شود و چه تجلی نایافته بماند، کمکش خواهد بود، چرا که عشق بزرگترین محافظ است.
منظورتان این است اگر آیین طرد از گروه پنج پرِ صغیر در اتاق ساز در بیمارستان اجرا شود، به او کمک خواهد شد؟
را
من «را» هستم. درست است.
در مورد اتاق عمل چطور؟ اجرای مناسک در آنجا خیلی سخت خواهد بود. آیا اجرایش در آن اتاق هم مفید خواهد بود؟
را
من «را» هستم. درست است. میتوانیم اشاره کنیم که انجام این کار همواره مفید است. آسان نیست سوالی مطرح شود که برایش جوابی که ما فراهم میکنیم را دریافت نکنید. این به این معنی نیست که حتما لازم است مکانی تزکیه شود. در مورد مکانی که نمیتوانید در قالب فیزیکیتان داخلش شوید، قدرتِ تصویرسازی میتواند در حمایتتان از ساز کمکتان باشد.
از دید من شیوهی انجام این کار اینطور است که ابتدا اتاق عمل تصویرسازی میشود و سپس در حالی که خودمان در جای دیگری هستیم، سه نفرمان را تصویرسازی میکنیم که داریم آیین طرد را در آن اتاق اجرا میکنیم. آیا این پروسه درست است؟
را
من «را» هستم. این یکی از روشهای درست برای تحققِ پیکربندیِ دلخواهتان است.
آیا روش بهتری هم هست؟
را
من «را» هستم. برای آنهایی که بیشتر تمرین کردهاند، روشهای بهتری موجود است. برای این گروه همین روش خوب است.
حدس میزنم آنهایی که بیشتری تمرین کردهاند، بدنهای فیزیکیشان را ترک کرده و در بدن دیگرشان وارد اتاق میشوند و آیین طرد را اجرا میکنند. منظورتان همین بود؟
را
من «را» هستم. درست است.
این ساز همچنین میخواهد بداند که آیا میتواند بدون آنکه کسی دستش را بگیرد، در بیمارستان مراقبه کند و آیا این کار امن خواهد بود؟
را
من «را» هستم. توصیهی ما این است که این ساز میتواند در امنیت نیایش کند، اما فقط در صورتی میتواند مراقبه کند که فرد دیگری به روش لمسی از او حفاظت بکند.
ساز میخواهد بداند که برای بهبود وضعیت کمرش چه کار میتواند بکند، چون به نظرش ممکن است این مسأله مشکلی در عمل جراحی ایجاد کند؟
را
من «را» هستم. همچنانکه ما همتافتِ فیزیکیِ ساز را اسکن میکنیم، عوامل بسیاری مییابیم که مشارکت میکنند تا ساز تحریفی کلی را تجربه کند. دو عدد از این تحریفات تشخیص داده شدهاند، یکی هنوز تشخیص داده نشده و ساز نیز خواستار نخواهد بود که داروهای شیمیاییِ کافی برای توقفِ تحریفی که درد میگویید را بپذیرد.
در کل میتوانیم بگوییم که تنها روش درمانی که مشخصا به هر سه تحریفِ موثر مرتبط است و اکنون به کار نمیرود، استفاده از آبی گرم شده است که همچنانکه حاملِ فیزیکی در حالت نشسته است، مرتبا با نیرویی نرم بر تمام همتافت فیزیکی حرکت داده میشود. اگر این کار به شکل روزانه و پس از دورهی زمانیِ ورزش کردن انجام شود، کمی به ساز در این مورد کمک خواهد کرد.
آیا اجرای تمرین آتش قبل از شروع این جلسه به ساز کمک کرد؟
را
من «را» هستم. کمی کمکِ فیزیکیِ به ساز ارائه شد. همچنانکه کارورز هنر درمانیاش را میآموزد/آموزش میدهد، تأثیرگذاری بیشتر میشود. به علاوه در همتافتِ ذهنی/احساسیِ ساز تحریفی موجود است که انرژی حیاتی را در راستای آسودگی تغذیه میکند و دلیلش حمایتی است که سطح انرژی حیاتی را انباشته میکند، چرا که این فرد سازی حساس است.
آیا تمرین آتش به درستی اجرا شد؟
را
من «را» هستم. چوب میزانه به خوبی تصویرسازی شده است. رهبر ارکستر خواهد آموخت که تمامِ پارتیتورِ موسیقیِ عالیِ هنرش را بشنود.
حدس میزنم اگر امروز میتوانستیم آن تمرین را کامل و موفق اجرا کنیم، تمامی تحریفات ساز آنقدر درمان مییافتند که الزامی به جراحی نباشد. درست است؟
را
من «را» هستم. خیر.
چه چیز دیگری الزامی است؟ پذیرش از سوی ساز؟
را
من «را» هستم. درست است. موردِ این ساز ظریف است، زیرا او میبایست کاملاً بپذیرد که بخشِ اعظمی از محدودیتی که اکنون تجربه میکند، غیر داوطلبانه است. این انتخابی پیشاتناسخی است.
ساز میخواهد بداند که چرا در بخش «بِنِدیکتوس» از موزیکی که تمرین میکند، دو بار تجربهای داشت که به باورش حملهی روانی بوده است؟
را
من «را» هستم. این سوالی فرعی نیست. ما ابتدا نکات فرعی را برطرف خواهیم کرد. برای مرتعش کردنِ-که شما آواز خواندن میگویید-آن بخشی از آنچه این ساز به عنوان مَس مقدس میشمارد و بلافاصله پس از رخنهای میآید که «هوشیعانا» گفته میشود، میزانی از تلاش جسمانی لازم است که برای هر فردی خسته کننده است. بخشی که دربارهاش صحبت میکنیم، «سنکتوس» عنوان گرفته است. حال به موضوعی میپردازیم که محل توجه است.
وقتی یسوعا تصمیم گرفت که به مناسبتِ اعیادِ مقدسِ مردمش به مکانی برگردد که اورشلیم گفته میشود، از کارِ آمیختنِ عشق و خرد روی گرداند و به استقبال شهادت رفت که کارِ عشق است، بدونِ خرد.
بخشی که «هوشیعانا» عنوان گرفته و بخش بعدیاش، «بندیکتوس»، با جمعبندیِ آن چیزی نوشته شدند که بر سر یسوعا فریاد زده شد، هنگامی که به محل شهادتش وارد شد. پذیرشِ عمومیِ این فریاد-«هوشیعانا ای پسر داوود! هوشیعانا به عرش برین! مبارک باد آنکه به نام خداوند میآید»- از سوی آنچه کلیسا گفته میشود، بیانی نادرست از آن رویداد بوده که شاید تأسفبار باشد، چرا که از اکثر بخشهای آن به عبارتی مَس بیشتر تحریف شده است.
دو دسته از افراد در آنجا حاضر بودند تا از یسوعا استقبال کنند. اول گروهی کوچک از کسانی که امیدوار بودند پادشاهی زمینی داشته باشند. با این حال یسوعا بر خری سوار شد و با هر کردارش اظهار کرد که او پادشاهی زمینی نیست و هیچ جنگی با رومیان یا صدوقیان نمیخواهد.
جمع بیشتری از حاضران کسانی بودند که توسط خاخامها و بزرگان راهنمایی شده بودند تا یسوعا را مسخره کنند، چون اعضای سلسله مراتب از این فرد هراس داشتند، چرا که به نظر میآمد که او یکی از آنهاست و قوانینشان را محترم میشمارد و سپس در برابر چشمانشان به آن قوانینی که از قدیم محترم شمرده میشدند، خیانت کرده و مردم را با خودش همراه میکرد.
رخنهی موجود برای ساز همین موقعیت ظریف است که در ژرفای فضا/زمانتان پژواک مییابد. و بیش از این، آن جایگاهی است که «هوشیعانا» به عنوان منادیِ چرخش به سوی شهادت دارد.
ما فقط به صورت کلی میتوانیم در این مورد صحبت کنیم. ساز نیروی کاملِ آن حمله را احساس نکرد. او به درستی تشخیص داد که آن حمله طی بخش «هوشیعانا» رخ داد، چرا که تمرکز شدیدی لازم بود تا بخش مربوط به خود را مرتعش کند. با این حال در این تفسیر بخصوص از این کلمات، بخش «بندیکتوس» توسط یک فرد مرتعش میشود. بنابراین ساز تمرکزش را رها کرد و بلافاصله پذیرای حملهی کاملتری شد.
پس آنطور که من میفهمم، عاملی که در اصل این رخنه را ایجاد کرد، تصمیم مسیح بود برای اینکه راه شهادت را دنبال کند. درست است؟
را
من «را» هستم. این در رابطه با این ساز کاملاً درست است. او آگاه است که تعادلاتی بیش از حد در راستای عشق و حتی شهادت دارد، اما هنوز نتوانسته به هیچ میزان چشمگیری این تحریفات را متعادل کند. ما اشاره بر این نداریم که این خط مشیِ همدلیِ مهارنشدنی نقصانی دارد، بلکه بر کامل بودنش تأیید داریم. این نمونهی عشقی است که همچون چراغ راهنما، خدمتگذار بسیاری بوده است.
در مورد آنهایی که پیشتر را میجویند، پیامدهای شهادت میبایست مد نظر قرار گیرد، چرا که شهادت به معنای پایان فرصتِ اهدای عشق و نور در تراکمِ شهید است. هر فرد میبایست عمیقترین طریقش را بجوید.
بگذارید ببینم درست فهمیدهام که گروه اوریون چطور رخنهای در این تحریف پیدا میکند. فردی که با شهادت همذات پنداری میکند یا به هر میزان تحریفی در راستای شهادت دارد، در ادامه به واسطهی ارادهی آزادِ خودش پذیرای کمکی از سوی گروه اوریون است تا شهید شود. درست میگویم؟
را
من «را» هستم. شما فقط دربارهی موقعیتِ کاملاً ویژهای درست میگویید که ساز خودش را در آن مییابد، یعنی درگیر شدن و متعهد شدن به کاری که ماهیتی جادویی یا بسیار قطبیتیافته دارد. این گروه ضمنُ داشتنِ قطبیت به این کار ورود کرد، اما نسبت به ماهیتِ جادوییِ این قطبیت که شروع به اکتشافش کرده، به واقع سادهدل بود.
چطور عضو گروه اوریون توانست از طریق این حلقهی ارتباطی، یعنی «هوشیعانا» عمل کند؟ آیا دلیلش به سادگی تحریفِ ذهنیِ ساز در این دورهی زمانی است؟ یا علتش آن چیزی بود که موسیقی بهش اشاره داشت؟ یا اینکه این حلقهی وصلی بود از عصر مسیح که ماهیتی فیزیکیتر یا شاید هم متافیزیکیتر داشت؟
را
من «را» هستم. اولاً، فرض آخر نادرست است؛ این ساز با آن فرد، یسوعا، مرتبط نیست. دوماً، شرایطی به غایت منحصر به فرد وجود دارد. ساز فردی است که توجه وجودی نوری از گروه اوریون را جلب کرده است. این بسیار نادر است.
این فرد تعهدی شدید به آموزهها و سرمشقِ فردی دارد که مسیح مینامدش. وی در ادامه نسخهای بسیار پر زحمت از این پیشکشِ مثالزدنی از مجموعهی ارتعاشاتِ صدایی- که مَس در بی مینور، اثر باخ، گفته میشود- را به آواز ارتعاش میدهد. این فرد آگاهانه با هر قسمت از این مَس همذات پنداری میکند. تنها اینچنین است که رخنه فراهم میشود.
همانطور که میتوانید ببینید، این پیشامدی معمولی نیست و اگر هر کدام از این عناصر سازندهاش وجود نمیداشتند، اتفاق نمیافتاد: خستگی مفرط، سوگیری در مجموعههای اعتقادی، توجهِ عضوی در گروه اوریون و ماهیت متافیزیکی آن ردیفِ بخصوص از کلمات.
در مورد فردی که گفتید مَس را با زحمت زیاد میخواند، عضو اورین چه هدفی داشت؟
را
من «را» هستم. عضو اوریون میخواهد که ساز را جابهجا کند.
آیا این فرد از تراکم چهارم است یا از تراکم پنجم؟
را
من «را» هستم. به این ساز فردی تراکمِ پنجمی حملهی روانی کرد که به دلیل مستبد نبودن نسبت به قرارگیری همتافتِ ذهن/بدن/روحِ ساز یا همتافتِ فیزیکیِ فعالشدهاش در پرتوی زرد، کمی از قطبیتش را از دست داده است.
شما دارید دربارهی فرد دیگری صحبت میکنید که مَس را میخواند. درست است؟
را
من «را» هستم. خیر.
فکر میکنم سوء تفاهم کوچکی پیش آمده است. شما گفتید در مورد فرد دیگری صحبت میکردید که مَس را میخواند و به ایجاد این رخنه کمک کرد، گفتید که به او هم از سوی عضو گروه اوریون حملهی روانی شد و سوال من این بود که آن عضوی که به او حملهی روانی کرد، از کدام تراکم بود؟
را
من «را» هستم. ما دربارهی هیچ فردی به غیر از ساز صحبت نکردیم.
بسیار خب. سوءتفاهم از طرف من بود. فکر کردم منظورتان از فردی که در گروه سرود با آواز همذات پنداری میکرد، کسی غیر از ساز بود. پس در تمام مدتی که صحبت میکردیم، شما فقط داشتید دربارهی این ساز حرف میزدید. درست است؟
را
من «را» هستم. درست است.
بابت این سردرگمی پوزش میخواهم. همانطور که گفتید، گاهی همتافتهای صدای مرتعش چندان دقیق نیستند. عذرخواهی میکنم.
در یکی از جلسات قبلی بیانی ارائه کردید به این مضمون که کاردان حقیقی هر چه بیشتر همانطور که هست زندگی میکند. میشود این بیانتان را توضیح و بسط دهید؟
را
من «را» هستم. هر فردی خالق است. همچنانکه فرد بیشتر و بیشتر نسبت به خودش آگاه میشود، به تدریج به نقطه عطفی میرسد که در آن تعیین میکند که در راستای خدمت به خود بجوید یا در راستای خدمت به دیگران. سالک هنگامی به کاردان بدل میشود که در حداقلِ میزانِ کفایت، مراکز انرژی قرمز، نارنجی، زرد و آبی-به علاوهی مرکز سبز برای کاردان مثبت-را متعادل کرده باشد و بنابراین به مرحلهی کار در پرتوی نیلی وارد شود.
در ادامه کاردان به کارهای کمتری از نوع ابتدایی یا خارجی اقدام میکند که به عملکرد مربوط هستند و شروع به تأثیرگذاری بر کارهای درونی میکند که به بودن مربوطند. همچنانکه کاردان بیشتر و بیشتر به فردی کریستالیشده بدل میشود، به تدریج بیشتر و بیشتر جلوهگرِ آن چیزی میشود که همواره از پیش از زمان بوده است: یعنی آفریدگار یکتای بیکران.
پاسخ به این سوال احتمالاً به دیدگاه تحریفشدهی ما از زمان مربوط است، اما به نظرم میآید مسافران سرگردانی که از تراکمات پنجم یا ششم آمدهاند، در همین تراکم هم نسبتاً سطح بالایی از کاردانی دارند و مسیری که قرار است در تراکم سوم بگذرانند تا هر چه بیشتر به سطح کاردانیشان در تراکم قبلی و بالاترشان نزدیک شوند، کمی متفاوت از دیگر ساکنین تراکم سوم است. درست میگویم؟
را
من «را» هستم. سوالتان کمتر از کامل متمرکز است. ما به طور کلی به این موضوع میپردازیم.
مسافران سرگردان زیادی هستند که میتوانید کاردان بگوییدشان و در تراکم فعلیشان به کارِ آگاهانه نمیپردازند. این کاری است که توجه میطلبد. ممکن است فردی در گرفتنِ توپهای بازیتان ماهر باشد، اما اگر هنگامی که توپ پرتاب میشود، چشمهایش نگردد، احتمالش هست که توپ از او رد شود. اگر همزمان با گردش توپ چشمهایش را بگرداند، گرفتن آسان خواهد بود.
در مورد مسافر سرگردانی که میخواهد سطحی از کاردانی را بازیابی کند که پیش از تجربهی این زندگی کسب کرده، میتوانیم به این نکته اشاره کنیم که حتی پس نفوذ در فرایند فراموشی نیز بدنِ فعال شده در پرتوی زرد همچنان موجود است و این بدن نمیتواند به خوبیِ کاردانی که بدنِ پرتوی سبز یا آبیاش فعال شده، پاسخ دهد. بنابراین میتوانید ببینید که ناگزیر سردرگمی و استیصال وجود خواهد داشت، چرا که سخت میتوان نیروهای ظریفترِ آگاهی را از طریقِ تشکیلاتِ شیمیاییِ بدنِ فعال شده در پرتوی زرد دستکاری کرد.
احتمالاً شما نمیتوانید به این سوال جواب دهید، اما آیا میتوانید دربارهی تجربهی آتی ساز در بیمارستان توصیههایی بکنید که برایش مفید باشند؟
را
من «را» هستم. ما میتوانیم یک توصیه ارائه کنیم و باقی را به خالق بسپاریم. برای هر یک اعضا خوب است که خودش را به عنوان خالق درک کند. بنابراین هر یک میتواند دیگری را حمایت کند و این شامل حمایت از خود از طریق داشتنِ عشقِ فروتنانه نسبت به خود به عنوان خالق نیز میشود.
در یکی از جلسات قبلی عنوان کردید که بعضی از همتافتهای صدای مرتعش در عبری و سانسکریت از این نظر قدرتمند هستند که با آنچه خلقت ازلی بوده ارتباطی ریاضی داشتهاند. میتوانید این ادراک را بسط دهید که ارتباطِ بینشان چگونه است؟
را
من «را» هستم. همانطور که قبلاً عنوان کردهایم، ارتباط از نوع ریاضی و نسبیتی است. میتوانید این را ارتباطی موسیقیایی ببینید. کسانی هستند که از طریق فعالیتهای همتافتِ ذهنشان سعی خواهند کرد که این نسبت ریاضی را حل کنند، با این وجود در حال حاضر رنگپذیریِ مصوتهای به آوا درآمده، بخشی از ارتعاشی است که نمیشود دقیقاً اندازهگیریاش کرد. به هر صورت این با انواعی از گردشِ ذراتِ ابتداییِ مواد تراکمتان برابر است.
اگر این اصوات به دقت مرتعش شوند، چه اثر یا کاربردی در ارتباط با اهداف کاردان خواهند داشت؟
را
من «را» هستم. شما میتوانید مفهوم بازآواییِ همدلانه را در نظر بگیرید. هنگامی که بعضی از اصوات به درستی مرتعش شوند، آفرینش به آواز در میآید.
پس آیا این اصوات ماهیتی موسیقیایی دارند، یعنی تعداد زیادی از ارتعاشات صدایی به شکل موسقیایی تنظیم میشوند یا این تأثیر فقط به یک نت واحد مربوط است؟ به عبارت دیگر به کدامشان بیشتر مربوط است؟
را
من «را» هستم. این سوال را نمیتوان به آسانی پاسخ داد. در بعضی از موارد فقط مصوتهای به آوا درآمده تأثیر دارند. در موارد دیگر، به ویژه در مورد ترکیبات سانسکریت، انتخابِ فواصلِ هارمونیک نیز ماهیت بازآواگری دارد.
پس آیا فرد کاردان از این کیفیت بازآوایی استفاده میکند تا با آفرینش بیشتر یکی شود و به این شیوه به هدفش برسد؟
را
من «را» هستم. شاید این بیان دقیقتر باشد که در چنین شرایطی، درون کارورز هر چه بیشتر حاوی آفرینش میشود. تراز سوالتان درست است.
میتوانید نام موسیقیایی نتهایی را بگویید که چنین کیفیتی دارند و به این منظور به آوا در میآیند؟
را
من «را» هستم. ما نمیتوانیم این را بگوییم.
فکر نمیکردم بتوانید، اما به نظرم آمد که پرسیدنش ضرری ندارد.
پس حدس میزنم که این را میبایست سالک از طریق مشاهدهی تجربی جستجو کند و پس از مشاهدهی تأثیر نتها تعیین شود که کدامشان این کیفیت را دارند. درست است؟
را
من «را» هستم. تا حدی درست است. همچنانکه کاوشتان ادامه مییابد، به دادههای تجربی آن دقتِ حساسیتی افزوده میشود که با کارِ مداوم در طریقتهای کاردان فراهم میآید.
گفته شده که عشق، خرد و قدرت سه جنبهی شخصیتِ جادویی هستند. آیا این درست است و آیا تنها جنبههای اصلیِ شخصیتِ جادویی همینها هستند؟
را
من «را» هستم. سه جنبهی شخصیت جادویی-قدرت، عشق و خرد-به این دلیل اینچنین گفته شدهاند که به هر جنبه دقت شود تا ابزارِ اساسیِ کاردان، یعنی خود، رشد داده شود.
شخصیت جادویی به هیچ عنوان شخصیتی سه وجهی نیست. شخصیت جادویی وجودی است از نوع وحدت و از تراکم ششم و برابر است با آنچه خودِ والاترتان میگویید و در عین حال شخصیتی است بسیار غنی در تنوعِ تجربه و ظرافتِ احساس.
این سه جنبه ارائه شدهاند تا نوآموز از ابزار کارش سوء استفاده نکند، بلکه تعادلیافته در مرکزِ عشق و خرد به آن ابزارها نزدیک شود و لذا قدرت را به منظور خدمتگذاری جستجو کند.
در یکی از جلسات قبلیتر گفتید که مو نقش آنتن را دارد. میشود این گفته را بسط دهید و توضیح دهید که مو چطور به عنوان آنتن عمل میکند؟
را
من «را» هستم. چنین کاری دشوار است، چرا که این اثرِ آنتنگونه ماهیتی متافیزیکی دارد. نظامهای فیزیکتان بر اندازهگیریهای مربوط به مجموعه تجربیاتِ فیزیکیتان متمرکز هستند. ماهیتِ متافیزیکیِ تماس از سوی آنهایی که در زمان/فضا هستند، چنان است که مو-از آنجایی که طولِ تعیینکنندهای دارد-به نوعی باتریِ الکتریکی تبدیل میشود که شارژ شده و کوک شده باقی میماند و سپس میتواند به تماس کمک کند، حتی در مواردی که ناهنجاریهای اندکی در تماس موجود است.
برای اینکه مو بتواند چنین کمکی به تماس بکند، طولش باید چقدر باشد تا به خوبی عمل کند؟
را
من «را» هستم. هیچ محدودیتی در مورد بیشترین میزانِ طول مو وجود ندارد، اما آن به عبارتی حداقلِ محدودیت، بسته به قدرت تماس و ماهیت ساز، حدوداً چهار تا چهار و نیم اینچ [10.16 تا 11.43 سانتیمتر] است.
آیا در تراکم سوم هر فردی که اراده، میل و قطبیت کافی داشته باشد، میتواند به درجاتی از درمانگری دست یابد یا علاوه بر این لازم است که درمانگر به حداقلی از تعادل در مراکز انرژیاش برسد؟
را
من «را» هستم. هر فردی در هر زمانی میتواند مراکز انرژیاش را به شکل آنی تزکیه کند. لذا در بسیاری از موارد آنهایی که معمولاً بسیار تحریف، تضعیف و مسدود شدهاند، از طریق قدرتِ اراده میتوانند به شکل لحظهای درمانگر شوند. برای ذاتا درمانگر شدن، فرد به راستی میبایست خودش را در زمینهی دیسیپلینهای شخصیت تمرین دهد.
استفاده از مناسک جادویی برای فراخواندنِ شخصیتِ جادویی چطور به تمامیتِ همتافتِ ذهن/بدن/روح کمک میکند؟ میتوانید پاسخی که در جلسهی قبل دادید را بر این اساس بسط دهید؟
را
من «را» هستم. فراخواندن شخصیت جادویی به شیوهای مناسب و موثر به این معنی است که خود، خودِ والاترش را فراخوانده است. بنابراین پلی بین فضا/زمان و زمان/فضا ایجاد میشود و طی مدتِ انجام کار، شخصیتِ جادوییِ تراکمِ ششمی مستقیما کاتالیزورِ تراکمِ سومی را تجربه میکند.
محوریترین مساله این است که پس از انجام کار، شخصیت جادویی به ظرافت برکشیده شود تا خودِ والاتر پیکربندیِ مناسبش-به عنوان همسانِ همتافتِ ذهن/بدن/روحِ فضا/زمانی-را دوباره بدست آورد.
پس میگویید که عمل یا سیگنال یا کلیدِ فراخوانیِ شخصیت جادویی-که همان چیزی پوشیدن یا ایما و اشارهای به این مضمون است-میبایست با دقت… یعنی احتمالاً در آخر مدت فراخوانی، باید با نهایت دقت آن چیز را از تن درآورد یا ایما و اشاره را برعکس انجام داد؟
را
من «را» هستم. درست است. برای آنکه این کار کمکی عمده باشد، میبایست با سختگیری، یا در ذهن و یا از طریق ایما و اشاره، محقق شود.
خب، فراخواندن شخصیت جادویی لزوما برای نوآموز موثر نیست. آیا نقطهای هست که در آن تغییر کوانتومیِ معینی رخ دهد و سپس شخصیت جادویی مستقر شود؟ به عبارت دیگر آیا در حینی که نوآموز به کاردان بدل میشود، میتواند درجات یا درصدهای کمی از شخصیت جادویی را فرا بخواند؟
را
من «را» هستم. دومی درست است.
پس آیا درست است که یک توالی مناسب برای رشدِ قابلیتِ فراخواندنِ شخصیتِ جادویی این است که به نوبت بر این سه جنبه مراقبه شود، یعنی اول بر قدرت، سپس بر عشق و سپس بر خرد مراقبه شود و این چرخه ادامه بیابد؟ آیا این تکنیک مناسبی است؟
را
من «را» هستم. این به راستی تکنیکی مناسب است. در مورد این گروه کمک مضاعفی نیز موجود است، از این نظر که هر فرد یکی از این کیفیات را به سبکی جلوهگر است که به کهنالگو نزدیک میشود. بنابراین کار تصویرسازی میتواند شخصیسازی شده و عشق و حمایتِ زیادی درون گروه تولید شود.
[بین پایان این جواب و شروع سوال بعدی 48 ثانیه مکث است]
آیا تمرین آتش برای این ساز بهترین تمرین است یا کار بهتری هم هست که بتوان برایش انجام داد، البته غیر از کارهایی که پیش از این برای کمک به ساز توصیه کردهاید.
را
من «را» هستم. همانطوری ادامه دهید که در حال حاضر هستید. ما نمیتوانیم از آینده بگوییم، چرا که در این صورت بر آن تأثیر خواهیم گذاشت، اما احتمال/امکانِ بزرگی است که اگر مسیری که اکنون طی میکنید را پی بگیرید، آن روشهای موثرتر برای کل گروه تثبیت خواهند شد.
این ساز شروع به نشان دادنِ تحریفاتِ سریع در راستای افزایش درد کرده است. بنابراین ما پیش از ترک این جلسه زمانی را ارائه میکنیم تا هر سوال کوتاهی مطرح شود.
آیا کاری از ما بر میآید تا ساز راحتتر باشد یا تماس بهتر شود؟
را
من «را» هستم. شما وظیفهشناس هستید. همراستاییها خوب هستند.
من «را» هستم. دوستان من، اکنون شما را در عشق و نور خالق یکتای بیکران ترک میکنم. پس شادمانه در قدرت و آرامش خالق یکتای بیکران به پیش روید. آدُنی.