من «را» هستم. در عشق و نور خالق یکتای بیکران به شما درود می‌فرستم. اکنون ارتباط ما برقرار است.

می‌شود لطفاً در ابتدا تجویزی از وضعیت ساز داشته باشید؟

من «را» هستم. انرژی‌های فیزیکی این ساز کاملا تحلیل رفته‌اند. باقی همانگونه‌اند که قبلاً گفته شد.

با توجه به اینکه انرژی‌های فیزیکی این ساز کاملا تحلیل رفته‌اند، آیا می‌توانم جلسه را ادامه دهم؟ مطمئن نیستم که معنی این حرفتان را کاملا فهمیده باشم.

من «را» هستم. ما انرژیِ منتقل شده‌ای را در اختیار داریم که به واسطه‌ی خدمت دو نفر از اعضای این گروه ارائه شده و بنابراین می‌توانیم ادامه دهیم. اگر این انرژیِ انتقال‌یافته موجود نمی‌بود، ساز که اراده‌ای قوی دارد، خواستار می‌شد که از باقیِ منابعِ انرژی‌های حیاتی‌اش استفاده کند و آن انرژی‌ها را تحلیل می‌برد.

بنابراین اگر انرژی منتقل نشده باشد و به نظر برسد که ساز به میزان کنونی تحلیل رفته است، خوب است که از او استفاده نشود. اگر انرژی انتقال یافته باشد، این خدمت پذیرفته است و به تحریفِ سطحِ معمولِ انرژیِ حیاتیِ ساز آسیبی وارد نمی‌آید.

می‌توانیم اشاره کنیم که انرژی‌های فیزیکی ساز به دلیل تحریفِ موجود در راستای درد تحلیل نرفته‌اند، هرچند که مقدار آن هم در این فضا/زمان زیاد است، بلکه دلیلش در وهله‌ی اول تاثیرات فراگیری هستند که تجربه‌ی مستمر این تحریف به همراه داشته است.

آیا توصیه می‌کنید که بعد از پایان این جلسه ساز مدت بیشتری استراحت کند و سپس جلسه بعدی را برگزار کنیم؟ آیا این کار به ساز کمک خواهد کرد؟

من «را» هستم. ما می‌توانیم همچون همیشه توصیه کنیم که گروه حامی وضعیت ساز را با دقت نظاره کنند و طبق مشاهده‌شان تصمیم بگیرند. این در حدود ظرفیت ما نیست که به طور مشخص پیشنهاد کنیم که چه تصمیمی در آینده می‌بایست گرفته شود. اشاره می‌کنیم که در توصیه‌ی قبلیمان مبنی بر اینکه جلسات در هر یک دوره‌ی روزانه در میان برگزار شوند، آسیب‌پذیر بودن ساز در نظر گرفته نشده بود و از این بابت از شما پوزش می‌خواهیم.

تحریفِ ما در همبست فعلی در این راستا است که جلسات طبق برنامه‌‌ی منعطفی برگزار شوند و همانطور که گفتیم، ملاکِ برنامه‌ریزی تصمیمِ گروه در مورد وضعیت ساز باشد. بار دیگر خاطرنشان می‌کنیم که بین مراقبت از ساز به منظور تداوم استفاده از او-که برای ما مقبول است-و درک ِمناسب-اگر بتوان از این لفظ نادرست استفاده کرد- از نیازِ کلِ گروه به کار در راستای خدمت، مرزی ظریف وجود دارد.

بنابراین اگر وضعیت ساز به واقع در مرز حداقلی باشد، البته که بهتر است بگذارید ساز بیشتر استراحت کند و سپس جلسه بعدی را برگزار کنید. با این حال اگر تمایلی به انجام این کار موجود است و شما در نهایت دقت به این نظر رسیده‌اید که ساز توانایی‌اش را دارد، برگزاری جلسه کنشی مناسب از سوی این گروه خواهد بود. ما نمی‌توانیم دقیق‌تر از این بگوییم، چرا که این تماس تابعی از اراده‌ی آزادتان است.

دلیل اصلی و مهم ما برای اینکه امروز جلسه‌ای با شما داشته باشیم، این بوده که شاید من چند روزی اینجا نباشم و سوالی فوری داشتم که به اتفاقی که یکشنبه شب افتاد، مربوط است، وقتی ساز طی یکی از جلسات معمولمان برای کانال‌یابی، ظاهراً به حالت خلسه وارد شد.1 می‌خواهم در مورد آن اتفاق از شما بپرسم. می‌توانید اطلاعاتی در این مورد به ما بدهید؟

من «را» هستم. بله، می‌توانیم.

به من می‌گویید که چه اتفاقی افتاد؟

من «را» هستم. ما به ساز راهنمایی کرده بودیم که از فراخواندن ما پرهیز کند، مگر اینکه درون این مجموعه شرایطِ محیطیِ مرزبندی‌شده باشد. در رویدادی که می‌گویید، از ساز سوالی پرسیده شد که به آنچه مطالب «را» نامیده‌اید، مربوط بود. ساز در آن موقع داشت برای آن برادران و خواهرانمان از تراکم خِرَد که شما به عنوان لاتوی2 می‌شناسید، صدا فراهم می‌کرد.

ساز با خود اندیشید: «من جواب این سوال را نمی‌دانم. کاش الآن با «را» تماس داشتم.» اعضای لاتوی خود را در این موقعیت یافتند که عضو گروه اوریون نزدیک می‌شد و جویای آن بود که به شیوه‌ی خودش خدمت کند. ساز شروع کرد به آماده شدن برای تماس با «را». لاتوی می‌دانست که اگر این آماده‌سازی کامل شود، عضو اوریون فرصتی در اختیار می‌داشت که لاتوی می‌خواست از آن اجتناب کند.

خوش‌شانسی ساز اولا ًدر این بود که لاتوی از تراکم پنجم است و می‌تواند با همتافتِ مرتعشِ بخصوصی که عضو اوریون متجلی کرد بود، مواجه شود و دوماً اینکه اعضایی در گروه حامی بودند که طی این شرایط بغرنج میزان بسیاری از حمایت را برای ساز فرستادند.

بنابراین آنچه روی داد چنین بود که اعضای لاتوی هیچگاه این ساز را رها نکردند، گرچه انجام این کار به شکل خطرناکی به مرز نقضِ اصل سردرگمی نزدیک شد. لاتوی ارتباط خود با همتافتِ ذهن/بدن/روح این ساز را حفظ کرد تا حتی در حینی که ساز شروع به خارج شدن از بدنِ فیزیکی‌اش کرد، اطلاعاتی را از طریقش تولید کند.

عملِ تداومِ گفت‌وگو باعث شد که عضو اوریون نتواند به همتافتِ ذهن/بدن/روحِ ساز دست یابد و پس از گذشت مقدار کمی از فضا/زمانتان، لاتوی ساز که کاملا درهم ریخته بود را بازیابی کرد و با ارائه‌ی ارتباطِ مستمر به او باعث شد که طی گذارِ دوباره‌اش به وضعیتِ ترکیب شدگی، پایدار بماند.

می‌توانید به من بگویید که این فردِ منفیِ تراکمِ پنجمی چه نقشه‌ای داشت و چطور می‌خواست آن را عملی کند و اگر نقشه‌اش محقق می‌شد، چه پیامدهایی می‌داشت؟

من «را» هستم. طبق این نقشه که ادامه‌دار است، ساز در حینی که از پوشش محافظِ همتافتِ فیزیکیِ پرتوی زردش جدا می‌شد، گرفته شده و سپس همتافتِ ذهن/بدن/روحش درونِ بخشی منفی از زمان/فضایتان قرار داده می‌شد. سپس این پوششِ محافظ به پوششِ فردی نا آگاه و ناهشیار بدل می‌شد و این امکان فراهم می‌بود که به عبارتی بر آن کار شود تا نقصی در عملکردش ایجاد شود و این نقص در نهایت باعث می‌شد که ساز به کما برود و آنچه مرگِ بدنِی می‌گویید، رخ بدهد.

در این نقطه خودِ والاترِ ساز یا می‌بایست انتخاب می‌کرد که یا همتافتِ ذهن/بدن/روح در فضا-تصحیح می‌کنیم- در زمان/فضای منفی باقی بماند یا اینکه بگذارد که این همتافت در فضا/زمانی تناسخ یابد که با ارتعاشات و تحریفاتِ قطبیتیِ آن زمان/فضای منفی، معادل باشد. در این صورت ساز به فردی با قطبیت منفی بدل می‌شد، بی‌آنکه مزیتِ بومیِ قطبیتِ منفیِ را دارا باشد. در چنین شرایطی مسیر بازگشتش به آفریدگار را طولانی می‌یافت، هرچند که پایانِ این مسیر ناگزیر خوب می‌بود.

پس می‌گویید که اگر این فردِ منفیِ تراکمِ پنجمی موفق شود و بتواند همتافتِ ذهن/بدن/روح ساز را وقتی که در وضعیت خلسه است به زمان/فضایی با گرایش منفی منتقل کند، در آن صورت خودِ والاترِ ساز انتخابی جز این ندارد که بگذارد او در فضا/زمانی با قطبیت منفی تناسخ یابد؟

من «را» هستم. نادرست است. خودِ والاتر می‌تواند بگذارد که همتافتِ ذهن/بدن/روح در زمان/فضا باقی بماند. یا این حال بعید است که خودِ والاتر بگذارد که این وضعیت برای مدتی نامعلوم باقی بماند، چرا که تحریفی در راستای این باور دارد که کارکردِ همتافتِ ذهن/بدن/روح تجربه کردن و از دگر-خودها یاد گرفتن است تا به این ترتیب آفریدگار را تجربه کند. وقتی یک همتافتِ ذهن/بدن/روح که قطبیتِ بسیار مثبتی یافته در قسمت‌هایی منفی از فضا/زمان3 احاطه شود، فقط تاریکی را تجربه خواهد کرد، چرا که همانند مثالِ آهن‌ربا، در این وضعیت برای همتافتِ ذهن/بدن/روح هیچگونه به عبارتی شباهت موجود نیست. بنابراین خود به خود حائلی شکل می‌گیرد.

بگذارید مطمئن شوم که منظورتان را فهمیده‌ام. آیا تاریکی در فضا/زمانِ منفی تجربه می‌شود یا در زمان/فضای منفی؟

من «را» هستم. زمان/فضای منفی.

بگذارید این ساز را مثال بگیریم. در صورتی که چنین شرایطی پیش بیاید، همتافتِ ذهن/بدن/روح در فضا/زمانِ منفیِ کدام تراکم تناسخ می‌یابد؟

من «را» هستم. پاسخ دادن به این سوال تحریفِ نخستین را نقض می‌کند.

باشه. پس این ساز را مثال نمی‌گیریم. فرض بگیریم که این کار در مورد مسافری سرگردان از تراکم ششم انجام گیرد. اگر این سوال تحریف نخستین را نقض می‌کند، جواب ندهید، اما فرض بگیریم که چنین اتفاقی برای مسافر سرگردانی از تراکم ششم می‌افتد و او به زمان/فضای منفی می‌رود. آیا در این مورد زمان/فضایِ منفیِ تراکمِ ششم ملاک خواهد بود و او سپس در فضا/زمانِ منفیِ تراکمِ ششمی متناسخ خواهد شد؟

من «را» هستم. فرض شما درست است. قدرتِ قطبیت به اندازه‌ی ممکن تطبیق داده خواهد شد. در مورد بعضی از مسافران سرگردان تراکم ششمی، این تقریب کاملا تکمیل نخواهد بود، چرا که میدان‌های انرژی اندکی در تراکمِ ششمِ منفی هستند که قدرت یکسانی با میدان‌های انرژیِ تراکمِ ششمِ مثبت داشته باشند.

آیا دلیل ممکن بودنِ چنین کاری این واقعیت است که وقتی همتافتِ ذهن/بدن/روحِ مسافری سرگردان در وضعیت خلسه است، یعنی دارد سطحِ فیزیکیِ تراکمِ سوم را ترک می‌کند، قابلیت یا توانایی کاملی ندارد که به شکل جادویی از خود دفاع کند؟ درست است؟

من «را» هستم. در مورد این ساز فرضتان درست است. همچنین بدون استثنا در مورد آن ساز‌هایی درست است که در وضعیت خلسه کار می‌کنند و در زمان/فضای این به عبارتی تناسخ کنونی، تمرینات جادویی را به شکلی هشیارانه تجربه نکرده‌اند. در تراکم شما افرادی که در این شرایط توانایی دفاعِ جادویی از خود را داشته باشند، بسیار نادرند.

به نظرم از آنجایی که نمی‌توانم هیچ چیز دیگری… شاید بتوان گفت هیچ پیامد بدتری از این را تصور کنم… شاید فقط فروپاشیِ کلیِ همتافتِ رهن/بدن/روح در اثر انفجار بمب اتمی از این بدتر باشد… به نظرم می‌آید که پیگیری تمرینات جادویی و یادگیری دفاع جادویی خیلی در این شرایط به صلاح ما است. آیا «را» می‌تواند درباره‌ی این نوع از دفاع جادویی به ما راهنمایی کند و آیا این کار را می‌کنید؟

من «را» هستم. این درخواست ورای تحریفِ نخستین است. فردی که جویای توانایی جادویی است، می‌بایست به شیوه‌ای معین بجوید. ما می‌توانیم رهنمودهایی کلی را ارائه کنیم. این رهنمودها پیش از این ارائه شده‌اند. ساز فرایند تعادل بخشیدن به خود را آغاز کرده است. این فرایند طولانی است.

اینکه به فردی که هنوز آماده نیست کوپالِ4 قدرتِ جادویی اهدا شود، نقضی به شیوه‌ای نامتعادل محسوب می‌شود. ما می‌توانیم با لحنی کمی تند5 توصیه کنیم که این ساز هیچگاه و به هیچ طریقی «را» را فرا نخواند، مگر اینکه به واسطه‌ی ترکیباتِ حاضر در زمان کنونی، محافظت شده باشد.

صحبت‌هایی که الآن داشتیم دقیقاً مطابق بخشی از کتاب اسمرالدا سوییت‌واتر است که ما نوشتیم و در آن شخصیت تروستریک6 همتافتِ ذهن/بدن/روحِ دخترِ فضایی را به جای نابجایی منتقل می‌کند. آن کار چه اهمیت و معنایی در رابطه با زندگی‌هایمان داشته است؟ چند وقتی است که این موضوع برایم سوال شده که داستان آن کتاب چطور با اتفاقات زندگی ما در هم تنیده است؟ می‌توانید این را به من بگویید؟]

من «را» هستم. ما هر کدامتان را اسکن کرده و دریافتیم که می‌توانیم در این باره صحبت کنیم.

حالا می‌شود لطفاً سوالم را جواب دهید؟

من «را» هستم. ما مواردی که در ادامه ذکر می‌شوند و تمامشان به عبارتی گمان شده یا فرض گرفته شده‌اند را تایید می‌کنیم.

وقتی بین دو نفر از اعضای این گروه تعهدی شکل گرفت تا برای بهبود این کره‌ی سیاره‌ای کار کنند، این تعهد پیچشِ امکان/احتمالی قدرتمند را فعال کرد. تجربه‌ی تولید این مجلد از این نظر نامعمول بود که همچون دیدنِ فیلمی سینمایی، تصویرسازی شده بود.

زمان در فُرمِ لحظه‌ی کنونی‌اش مهیا شده بود. نوشتنِ سناریوی مجلد راحت و روان پیش رفت تا به بخش پایانی‌اش رسید. شما نمی‌توانستید آن مجلد را تمام کنید و پایان‌بندیِ سناریو مثل کل بدنه‌ی کار تصویرسازی نشد، بلکه نوشته یا تالیف شد.

دلیل این امر کنشِ اراده‌ی آزاد در تمامی آفرینش است. با این حال این مجلد هم به شکل نمادین و هم مشخصا حاوی منظری از رویدادهای معنادار و مهمی است که شما تحت نفوذِ کششی مغناتیسی دیدید که پس از شکل‌گیری این تعهد و بازیابی کاملِ خاطره‌ی وقفِ این به عبارتی مأموریت، آزاد شده بود.7

وضعیتی که ما با آن روبرو هستیم و ذهن من را مشغول کرده، مربوط به درکِ (البته می‌دانم که این کلمه‌ی ضعیفی برای بیان این موضوع است.)… این اقدام به دلیل قطبیت ممکن می‌شود… فکر می‌کنم مهم است که در این مورد تحقیق کنم و بقهمم که فرد منفیِ تراکمِ پنجمی از چه تکنیک‌هایی استفاده می‌کند تا همتافت‌های ذهن/بدن/روحِ اعضای این گروه را به جای نابجایی منتقل کند، البته اگر دانستن این تکنیک‌ها در حدود تحریف نخستین باشد. آیا سوال در این باره که او چطور این کار را انجام می‌دهد، در حدود تحریف نخستین قرار می‌گیرد؟

من «را» هستم. همینطور است.

خب، می‌خواهم بدانم که فرد تراکم پنجمی از همان موقعی که از وجود ما با خبر می‌شود، چگونه و بر چه اساسی عمل می‌کند؟ او چطور از وجود ما آگاه می‌شود؟ می‌شود لطفاً تمامی مراحلی که او خودش درگیرشان است را ردیابی کنید؟ ممنون خواهم شد.

من «را» هستم. این فرد نسبت به قدرت هشیار می‌شود. این قدرت ظرفیتی دارد که می‌تواند به آنهایی که ممکن است آماده‌ی موسم ثمردهی باشند، انرژی ببخشد. او قشون خودش را می‌فرستد. وسوسه‌ها ارائه می‌شوند. آن وسوسه‌ها نادیده گرفته شده یا رد می‌شوند. در عوض منبع قدرت پافشاری می‌کند و از نظر هماهنگی و عشق به خدمت، ارتباطاتِ درونیِ خود را به واقع تقویت می‌کند.

این فرد تصمیم می‌گیرد که نیاز است خودش برای ناتوان کردنِ این قدرت اقدام کند. او به کمک تصویر افکنیدن، به حیطه‌ی پیرامونِ این منبع قدرت وارد می‌شود. او وضعیت را ارزیابی می‌کند. او ملزم است که در حدود تحریف نخستین عمل کند، اما می‌تواند از هر تحریفی که از اراده‌ی آزاد برآمده باشد، بهره بگرید. تحریفاتِ پیشاتناسخیِ بدنِ فیزیکیِ ساز که برآمده از اراده‌ی آزادش هستند، بیش از باقیِ اهداف امیدوارکننده به نظر می‌رسند. هر تحریف دیگری که از خدمت به دیگران دور باشد نیز مناسب است.

وقتی ساز بدنِ فیزکی‌اش را ترک می‌کند، آزادانه چنین کاری می‌کند. بنابراین اگر ساز آن فرد را آزادانه دنبال کند، منتقل کردنِ همتافتِ ذهن/بدن/روحش به جایی نابجا، به معنای ناقضِ اراده‌ی آزادش نخواهد بود. فرایندش چنین است.

ما از این تمایل شدیدتان آگاهیم که می‌خواهید بدانید که چطور به عنوان یک گروه می‌توانید نسبت به چنین نفوذهایی، رسوخ ناپذیر بشوید. فرایندهایی که می‌جویید به انتخاب آزادتان مربوطند. شما آگاهید که کار جادویی چه اصولی دارد. ما نمی‌توانیم تا حد پیشنهاد دادن صحبت کنیم، بلکه فقط می‌توانیم توصیه کنیم-همانطور که همیشه توصیه کرده‌ایم-که پی‌گیریِ چنین مسیری برای این گروه مناسب خواهد بود، اما به دلایل آشکار این کار می‌بایست به شکل گروهی انجام شود، نه به صورت فردی.

برایم جالب است که چطور اقدام فردی که می‌خواهد همتافتِ ذهن/بدن/روح ساز را به جایی که برایش نامناسب است منتقل کند، در حدود تحریفِ نخستین قرار می‌گیرد. چرا کسی این فردِ منفی را تا جایی در زمان/فضای منفی دنبال می‌کند؟ چرا باید یکی از ما آزادانه این فرد را دنبال کنیم؟

من «را» هستم. قطبیت مثبت در همه چیز عشق را می‌بیند. قطبیت منفی زیرک است.

پس گمان می‌کنم که اگر قطبیت منفی از هر رویکردی غیر از این استفاده کند و در آن رویکرد اراده‌ی آزادِ دگر-خود استفاده نشود، او قطبیت و قدرتِ جادویی خودش را از دست می‌دهد. درست است، نه؟

من «را» هستم. درست است.

انرژیِ منتقل شده در حال کم شدن است. ما می‌خواهیم به تماس پایان دهیم. آیا قبل از آنکه این ساز را ترک کنیم، سوال کوتاهی دارید؟

فقط اینکه آیا کاری از ما بر می‌آید تا ساز راحت‌تر شود یا تماس بهتر شود؟

من «را» هستم. شما با وجدان و وظیفه‌شناس هستید. ما می‌فهمیم که پرسیدن این سوالات برایتان ضروری است. همه چیز خوب است، دوستان من.

ما از شما متشکریم و شما را در عشق و نورِ خالق یکتای بیکران ترک می‌کنیم. پس شادمانه در قدرت و آرامش خالق یکتای بیکران به پیش روید. آدُنی.


  1. منظور دان جلسه‌ی چنلینگی است که در 16 اوت 1981 برگزار شد. 

  2. Latwii 

  3. سوال بعدی دان و پاسخ «را» به آن سوال (68.8) ظاهراً نشان می‌دهند که منظور «را» در اینجا زمان/فضا بوده است. 

  4. scepter 

  5. «را» در اینجا از واژه‌ی asperity استفاده کرده که می‌توان آنرا «تندی» یا «خشمی تند» تعریف کرد. 

  6. Trostrick 

  7. برای خواندن روایتی جامع و دقیق از جنبه‌های پیشگویانه‌ی کتابی که دان و کارلا نوشتند، به سری کتاب‌های مجموعه‌ی منابع رجوع کنید.