من «را» هستم. در عشق و نور خالق یکتای بیکران به شما درود میفرستم. اکنون ارتباط ما برقرار است.
ممکن است لطفاً ابتدا به ما بگویید که وضعیت ساز چطور است؟
را
من «را» هستم. نسبت به بار قبلی که این سوال پرسیده شد، سطح انرژی حیاتی ساز همراستایی بیشتری را با مقدار تحریفی نشان میدهد که برای این ساز معمولی محسوب میشود. سطوحِ انرژیِ همتافتِ فیزیکی ساز قدرت کمتری نسبت به بار قبلی دارند. مولفهی حملهی روانی در این همبستِ بخصوص به طرزی استثنایی قدرتمند است.
میتوانید آنچه مولفهی حملهی روانی میگویید را توصیف کنید و بگویید چرا در این زمانِ بخصوص قدرتمند است؟
را
من «را» هستم. ما میبایست انتخاب کنیم که مطالبی که قبلا ارائه شده را دوباره پی نگیریم، اما در عوض انتخاب میکنیم که اشاره کنیم تا وقتی ساز این خدمتِ بخصوص را ادامه میدهد، سطحِ حملهی روانی بر او پیوسته خواهد بود.
تغییراتی که در راستای تحریفِ شدتِ حمله پیش میآید به این علت است که این موجود از هر ضعفی استفاده میکند تا فرصتهایی را ارائه کند. در این همبست بخصوص، ساز طی مدتی طولانی-آنطور که این مقیاس از محاسبهی زمان را میگویید- درگیر تحریفی بوده که درد میگویید و تأثیر این امر بر سطوحِ انرژیِ فیزیکیِ ساز بسیار تضعیف کننده است. بدینسان فرصتی به ویژه مطلوب ایجاد میشود و فردی که قبلا دربارهاش گفتیم، از آن بهره گرفته تا سعی کند به شیوهی خاصِ خودش خدمتگذار باشد.
خوشبختانه این ساز فردی است که ارادهای قوی داشته و تمایل چندانی در راستای تحریفی که مردمتان هیستری میگویند، ندارد. این مساله به تداوم حیات این تماس کمک میکند، چرا که تأثیرِ سرگیجهآورِ این حمله، پیوسته ادامه داشته و گاهی طی چندین دورهی روزانهتان مختل کننده بوده است.
با این حال ساز بی آنکه تحریفاتی در راستای ترس داشته باشد، به خوبی با این وضعیت وفق مییابد. بنابراین حملهی روانی موفق نیست، اما تأثیری نسبتاً طاقت فرسا بر او داشته است.
تحلیلی میکنم و میپرسم که آیا درست است یا نه. ما فرض میگیریم فردی که این به اصطلاح حملهی روانی را انجام میدهد، خدمتش را با توجه به تحریفی که نسبت به موقعیتِ قطبیتیافتهی کنونیِ ما دارد، ارائه میکند تا ما ارزش قطبیتش را به طور کامل بفهمیم. و ما به واقع هم قدردانش هستیم و از او متشکریم که سعی میکند به ما دانش کاملتری عرضه کند و از این طریق به خالق یکتای هر دوتایمان خدمت میکند. درست است؟
را
من «را» هستم. هیچ درستی یا نادرستیای در بیانتان نیست. این صرفاً دیدگاهی متعادل در راستای قطب مثبت است که نسبت به اعمالی با قطبیت منفی ابراز شده و تأثیرش تضعیفِ قدرتِ این اعمالِ منفی است.
ما از خدمات این فرد که برای ارئهشان از حملهی روانی استفاده میکند، استقبال میکنیم. البته به نظر من اصطلاح حمله نادرست است و با اینکه از آن استفاده کردم، معتقد نیستم که این کار یک حمله محسوب بشود، بلکه آن را نوعی ارائهی خدمت در نظر میگیرم. با این حال به نظرم اگر این خدمت باعث نمیشد که ساز کمی از نظر فیزیکی تضعیف شود، ما میتوانستیم از آن به نحو احسن استفاده کنیم. چون اگر ساز توان فیزیکیِ بیشتری میداشت، میتوانست بیشتر قدر این خدمت را بداند. ما خیلی بیشتر قدردان او میبودیم اگر این خدمت به شیوهای ادامه مییافت که ما میتوانستیم با عشق بسیار بیشتری نسبت به زمان فعلی از آن استقبال کنیم. به نظرم خدمتی که منظورم است خدمتی است که باعث تضعیف ساز نشود.
من دارم سعی میکنم ساز و کار این خدمت را بفهمم که از طرف موجودی ارائه میشود که به نظر همیشه همراه ما است و همچنین سعی دارم بفهمم که اصالت این فرد از کجاست و از طریق چه مکانیسمی با ما ارتباط میگیرد؟ من بیانی را مطرح خواهم کرد که احتمالا نه تنها غلط است، بلکه از محدودیت شدیدی ناشی میشود که من در فهم دیگر تراکمات و شیوهی کارشان دارم.
حدس من این است که این فردِ بخصوص، یکی از اعضای کنفدراسیون اوریون است و او شاید در بدنی از نوعِ تراکمِ مربوطهاش که حدس میزنم تراکم پنجم است، متناسخ شده باشد. او از طریق دیسیپلینِ ذهنی توانسته یک بخش یا حتی کل آگاهیاش را در جهت مختصات ما معطوف کند و احتمالا یکی از هفت بدنش، همتافتِ ذهن/بدن/روحش را تشکیل میدهد. آیا هیچ کدام از اینهایی که گفتم، درست هستند و آیا میتوانید بگویید که کجاهایشان درست و کجاهایشان نادرست هستند؟
را
من «را» هستم. این بیان اساسا درست است.
آیا ترجیح میدهید دربارهی جزئیات گفتهام نظری ندهید؟
را
من «را» هستم. ما در مورد جزئیات بیانتان سوالی دریافت نکردیم. لطفاً دوباره بپرسید.
او از چه بدنی، بر اساس رنگها میگویم، استفاده میکند تا به نزد ما سفر کند؟
را
من «را» هستم. پاسخ به این سوال مشخصا ساده نیست و دلیلش ماهیت بین الابعادیِ سفر، نه تنها از فضا/زمان به زمان/فضا، بلکه از تراکمی به تراکم دیگر است. از نورِ زمان/فضایی یا بدنِ تراکمِ پنجمی در حالی استفاده میشود که بدنِ فضا/زمانیِ تراکمِ پنجمی در تراکم پنجم باقی میماند. این فرض که آگاهی از آنجا معطوف میشود، درست است. این گمان نیز درست است که این حاملِ هشیار که به همتافتِ فیزیکیِ فضا/زمانِ تراکمِ پنجم الحاق شده، همان حاملی است که در این خدمتِ بخصوص عمل میکند.
بیشک سوالات ضعیف زیادی خواهم پرسید که نشان از اطلاعات اندکم در این زمینه دارند. با این حال سعیام بر این است که مفاهیم معینی را درک کنم که به توهمِ قطبیتی که به نظر در سطوحِ معینی در خلقت وجود دارد، مربوطند و همچنین سعی دارم بفهمم که مکانیسمِ کنشِ متقابل در سطح آگاهی-این موضوع برایم بسیار سخت است و پیشاپیش بابت سوالات ضعیفم عذرخواهی میخواهم، اما به نظرم میرسد قطبیت این گروه عاملی است که باعث شده این موجودِ تراکمِ پنجمی جذبِ گروه ما شود و این قطبیت به نوعی او را به سمت ما راهنمایی کرده است. درست میگویم؟
را
من «را» هستم. این بیان بالذات درست است، اما این فرد با اکراه این اقدامات را انجام میدهد. همانطور که قبلا گفتهایم، معمولاً در مورد افراد یا گروههایی با گرایش مثبت، نوچههای رهبرانِ تراکمِ پنجمیِ گروه اوریون اقدام میکنند که از تراکم چهارم هستند. نخستین ترفند در این حملات تراکم چهارمی، معمولاً وسوسه کردن یک فرد یا اعضای یک گروه است، به نحوی که از قطبیت کامل در راستای خدمت به دیگران دور شده و به سوی بزرگنمایی خود یا بزرگنمایی سازمانی اجتماعی که خود را با آن یکی میدانند، سوق داده شوند.
در مورد این گروه بخصوص، به هر یک از اعضا تنوعِ کاملی از وسوسهها ارائه شد تا از خدمت به یکدیگر و به آفریدگار یکتای بیکران دست بکشند. هر یک از اعضای گروه بی آنکه از راستای تمایل به خدمت کردنی خالص به دگر-خودها منحرف شود، این گزینهها را رد کرده و در عوض به خدمت ادامه داد.
در این نقطه یکی از اعضای تراکم پنجمی که چنین فرایندهای ناهماهنگ کنندهای را زیر نظر داشت، بر آن شد که لازم است به واسطهی آنچه طبق فهمتان از مناسک جادویی میتوانید ابزارهای جادویی بنامید، این گروه از هم پاشیده شود. ما قبلا گفتهایم که پتانسیلِ حذفِ یکی از اعضای این گروه به واسطهی چنین حملهای وجود دارد و خاطرنشان کردهایم که تاکنون آسیبپذیرترین عضوِ گروه، با اختلاف زیاد نسبت به باقی اعضا، این ساز بوده که دلیلش وجود تحریفاتِ پیشا تناسخی در همتافتِ فیزیکیاش است.
برای اینکه این گروه کاملا در خدمت خالق باشد و از آنجایی که ما این موجود تراکم پنجمی را هم یک خالق میدانیم، میبایست سعی کنیم که به هر شیوهای که میتوانیم، به او خدمت کنیم. آیا امکانش هست که به ما بگویید این فرد چه خواستههایی دارد؟ البته اگر خواستهاش غیر از این است که کاری کند تا ما نتوانیم اطلاعاتی که به ما ارائه میکنید را دریافت و پخش کنیم.
را
من «را» هستم. این فرد دو خواسته دارد. خواستهی اول و مهمتر این است که یک عضو یا اعضای بیشتری از این گروه را به عبارتی در جای نابجایی در جهت منفی قرار دهد تا شاید او انتخاب کند که در راستای قطب خودیاری خدمت کند. هدفی که در ادامهی این هدف میبایست دنبال شود این است که هنگامیکه همتافتِ ذهن/بدن/روحِ یکی از اعضای این گروه درونِ پیکربندیِ قابل کنترلی قرار گرفت، به ماندگاریِ همتافتِ فیزیکیاش پایان دهد.
میتوانیم این را نیز بگوییم که گرچه ما اعضای «را» درک محدودی داریم، بر این باوریم که فرستادنِ عشق و نور به این فرد-که هر یک از اعضای گروه انجام میدهند-مفیدترین کاتالیزوری است که این گروه میتواند به او ارائه کند.
ما با وضعیتی-ببخشید، اگر میخواهید پاسختان را ادامه دهید، بفرمایید.
را
من «را» هستم. ما داشتیم به این نکته اشاره میکردیم که به واسطهی چنین ارائهی عشقی، این موجود تراکم پنجمی طبق تخمین ما تا جای ممکن خنثی بوده است و تداوم حضورش را شاید بتوان در حدودِ هر یک از قطبیتها قابل درک دانست تا هر کدام از دو طرف بتوانند دیدگاههای گوناگون نسبت به خدمت را به دیگری ارائه کنند.
ما با وضعیتی پارادوکسگونه روبروییم. از یک سو برای آنکه بتوانیم در این سطح از به عبارتی بخشبندیِ قطبیتیافته از خلقت، به طور کامل به خالق خدمت کنیم، درخواستهایی داریم از طرف افرادی که با ارائهی اطلاعاتِ «را» در این تراکم بهشان خدمت میکنیم. در واقع من به تازگی یکی از این درخواستها را به صورت تلفنی دریافت کردم. از سوی دیگر با درخواستهایی روبروییم که در این مورد بخصوص، از طرف دیگر تراکمات بوده و افرادی هستند که میخواهند ما این اطلاعات را پخش نکنیم. در واقع انگار که خالق دو فعالیتِ به ظاهر متضاد را از این گروه درخواست میکند.
برای ما خیلی مفید خواهد بود اگر بتوانیم به وضعیتی برسیم که بتوانیم خدمتی کامل و جامع ارائه کنیم، به نحوی که در هر فکر و فعالیتمان، با بهترین حد توانمان به آفریدگار خدمت کنیم. آیا برای شما یا برای این فردِ تراکمِ پنجمی که خدماتش را به ما ارائه میکند، ممکن است که این پارادوکسی که من دیدهام را حل بکنید؟
را
من «را» هستم. این کار کاملا امکانپذیر است.
پس میشود لطفاً این پارادوکس را حل بکنید؟
را
من «را» هستم. لطفاً تصور کنید که هیچ قابلیتی ندارید که به خالق خدمت نکنید، چرا که همه چیز خالق است. انتخابِ ابتداییِ تراکمِ سوم، در طرحهای رشدِ فردیِ شما نمایان میشود. همچنین خاطراتی انباشته دارید که به قطبیدگیهای مثبت در تراکمی که خانهتان است، مربوطند. لذا گرایشتان قویا در راستای دگریاری قطبیت یافته و علاوه بر همدلی، خِرَد را نیز کسب کرده است.
شما صرفاً با دو درخواست متضاد برای ارائهی خدمت روبرو نیستید. اگر به دقت به آنهایی که ممکن است صدایشان را بشنوید، گوش فرا دهید، در خواهید یافت که با ردیفی بیپایان از درخواستها روبرویید. اینها همه جز یک صدا نیستند و شما میتوانید در سطح معینی از فراکانس با آن صدا هم آوا شوید. این فرکانس انتخاب شما برای خدمت به آفریدگار یکتا را معین میکند. بر حسب اتفاق، طرحهای مرتعشِ این گروه و اعضای «را» با هم سازگار هستند و به همین دلیل ما میتوانیم ضمن حمایت شما، از طریق این ساز صحبت کنیم. این از ارادهی آزاد ناشی میشود.
در این وضعیت به ظاهر بخشی از خالق مسرور است که شما انتخاب کردید که دربارهی تکامل روح از ما بپرسید. بخشی ظاهرا مجزا آرزو خواهد داشت که سوالات بسیار متنوع و ماهیتشان مشخص باشند و پاسخهای بیشماری به این سوالات داده شود. گروه دیگری از مردمتان که به ظاهر از شما جدا میآیند، خواهند خواست که مکاتبه از طریق این ساز پایان گیرد، چرا که حس میکنند ماهیتش منفی است. در بسیاری از دیگر سطوح هستی، بسیاری هستند که هر تار و پود وجودشان از بابت خدمتتان شادمان است و دیگرانی نیز هستند، همانند فردی که دربارهاش میگویید، که فقط میخواهند به حیاتِ ساز بر این سطحِ تراکمِ سومی پایان دهند. اینان همه آفریدگارند. نمایشی باشکوه و وسیع بر قرار است که طرحهای بیپایانی از سوگیریها و تحریفات، رنگها و سایه رنگها را در خود دارد.
در مورد کسانی که شما به عنوان افراد و به عنوان گروهها، با ایشان هم آوا نیستید، برایشان آرزوی عشق، نور، آرامش و سرور کرده و بدرودشان میگویید. بیش از این کاری نیست که از شما بر بیاید، زیرا بخشی که از خالق در خود دارید، همانگونه است که هست و برای اینکه تجربیاتتان و تجربیاتی که فراهم میکنید، ارزشمند باشند، میبایست به شیوهای هر چه کاملتر آنکه که واقعاً هستید را نمایانگر شوند.
پس آیا میتوانید زندگی این ساز را پیشکش کرده و اینگونه به فردی منفی خدمت کنید؟ بسیار بعید است که در نظر شما چنین کاری خدمتی حقیقی بنماید.
پس در بسیاری از این موارد میتوانید ببینید که تعادلی سرشار از عشق محقق شده است، عشق ارائه شده است، نور ارسال شده است و خدمتِ فردی که گرایش به خودیاری دارد، ضمنِ قدردانی پذیرفته شده و در عین حال به این دلیل که در زمان فعلی برای سفرتان مفید فایده نیست، رد شده است. پس شما بدون پارادوکس به خالق یکتا خدمت میکنید.
این فردِ بخصوص این قابلیت را دارد که از طریق خدمتش تأثیری بر ساز بگذارد که برای او سرگیجه ایجاد میکند. میتوانید ساز و کار چنین خدمتی را توصیف کنید؟
را
من «را» هستم. این ساز در زمانهای ابتدایی این تناسخش، تحریفی شامل عفونت بسیار در ناحیهی مجموعهی بیناییاش داشت که به اصطلاحتان در آن سنینِ پایین دشواریهای بسیاری را موجب شد. زخمهای این تحریف همچنان باقی مانده و به راستی آنچه شما نظام سینوس میگویید، همچنان تحریف شده است. لذا این فردِ تراکمِ پنجمی بر این تحریفات کار میکند تا عدم تعادلی ایجاد کند که توانایی ساز برای استفاده از دستگاه بیناییاش کاهش یابد.
بیشتر این موضوع برایم سوال شده بود که چه اصولی جادویی ورای امکان و توانایی این فرد تراکم پنجمی برای ارائهی چنین خدمتی هست. میخواهم از منظر فلسفی یا جادویی بدانم که چرا او میتواند از این تحریفاتِ معینِ فیزیکی بهره برداری کند؟
را
من «را» هستم. این فرد تراکم پنجمی قادر است که در پیکربندیِ زمان/فضا، به داخل میدانِ این ساز به عبارتی نفوذ کند. او بی آنکه هیچ گونه حاملی داشته باشد، از قرنطینه عبور کرده و بنابراین توانایی بیشتری داشته که از شبکهی محافظان بگذرد و شناسایی نشود.
این مزیتی عظیم در کارِ جادویی است که از طریقش میتوان آگاهی را اساسا بدون حامل و به عنوان نور پیش فرستاد. نور بلافاصله از طریق توصیه کردن بر فردی که ناکوک است، عمل میکند، توصیهای مبنی بر اینکه خیابان خلوت است و میتوان به آن گام نهاد، در حالیکه در واقع شلوغ و پر رفت و آمد است. همانند دیگر اعضای این گروه، این فرد نیز آنقدر به کفایت در طریقتهای عشق و نور دیسیپلین یافته که چندان نمیتوان به او چنین توصیههایی کرد.
با این حال در همتافتِ فیزیکیِ این فرد پیششرایطی موجود است و فرد تراکم پنجمی نهایت استفاده را از آنها میبرد، به این امید که مثلا سرگیجهی او را بیشتر کند تا بیافتد یا اینکه به واسطهی نقصِ بیناییاش، به واقع پای در خیابانی پر رفت و آمد بگذارد.
اصول جادوییِ دخیل را میتوان به شکلی ضعیف اینچنین به نظامِ جادوییِ شما ترجمه کرد که به واسطهشان نمادها استفاده، ردیابی و تصور میشوند تا قدرتِ نور گسترش یابد.
منظورتان این بود که این فرد تراکم پنجمی نمادهای مشخصی را تصور میکند؟ گمان میکنم که ماهیت این نمادها بگونهای است که اگر پیوسته استفاده شوند، مقدار معینی قدرت یا شارژ ایجاد میکنند. درست است؟
را
من «را» هستم. درست میگویید. نور در تراکم پنجم همانند مدادی که در تراکم شما مینویسد، ابزاری مرئی است.
پس آیا این فرضم درست است که این فرد نور را در قالب نمادشناسی میآراید و منظور ما از حضور فیزیکیاش همین نمادها است؟
را
من «را» هستم. نادرست است. از نور استفاده میشود تا محیطی با خلوص کافی برای فرد ایجاد شود و او بتواند آگاهیاش را در حاملی از نور که به دقت خلق شده قرار دهد و سپس به واسطهی این حامل از ابزار نور برای انجام کارش استفاده کند. اراده و حضور از سوی فردی است که کار جادویی را انجام میدهد.
آیا شما با کتابی با عنوان مصلوب کردن اسمرالدا سوییت واتر که من و ساز تقریبا دوازده سال پیش نوشتیم، آشنا هستید؟ بخصوص در مورد مناسک تبعید که برای آوردن افراد به زمین استفاده میشد؟
را
من «را» هستم. درست است.
آیا در نوشتههای ما در مورد شیوهی اجرای این مناسک ایراداتی وجود داشت؟
را
من «را» هستم. نادرستی فقط در این مورد پیش آمد که برای نویسنده توصیف طول مدتی از تمرین که لازم بود تا دیسیپلینهای ضروری برای کسانی فعال شود که در این نوشتهی بخصوص با عناوین تئودور و پابلو شناخته میشوند.
به نظرم آمده که این کتاب در کلیتش به نوعی تمام کسانی که ما بعد از نوشتنش ملاقات کردهایم و همچنین بسیاری از فعالیتهایی که از آن زمان به بعد تجربه کردهایم، به نوعی مربوط بوده است. درست است؟
را
من «را» هستم. دقیقاً چنین است.
پس در این مورد در یکی از جلسات بعدی سوال میپرسم، چون نمیخواهم از مسیر فعلی خارج شوم و مسألهای که در مورد آن کتاب گفتم، ربطی به مکانیک زمان دارد که برایم خیلی مبهم بوده است.
پس در عوض این سوال را میپرسم: فرد تراکم پنجمی برای به اینجا آمدن و ارائهی خدمتش به ما، از قرنینه عبور کرد. آیا این کار از طریق یکی از پنجرهها انجام شد یا از طریق آنچه میتوان قابلیت جادویی گفت؟
را
من «را» هستم. این کار از طریق یک پنجرهی بسیار کوچک انجام شد که برای افراد یا گروههایی که گرایشِ جادوییِ کمتری دارند، قابل بهرهبرداری نبود.
حالا به نکتهی اصلی در این مسیر سوالات میرسیم که به تحریفِ نخستین و واقعیتِ وجودِ این پنجره مربوط است. آیا این کار به کمک تأثیرِ پنجرههای تصادفی انجام شد؟ آیا همانطور که دریافت خدمات این فرد برای ما نوعی از تعادلیابی است، این سیاره هم به طور کلی از طریق این پنجرهها تعادل مییابد؟
را
من «را» هستم. دقیقاً درست است. همچنانچه کرهی سیارهای پذیرای افراد یا گروههای مثبتی میشود که بیشتر تکامل یافتهاند، همین فرصت میبایست به افراد و گروههایی منفی که به همان اندازه خردمند هستند، ارائه شود.
پس به نظر میآید که ما در این سختیِ ظاهری، داریم تأثیر خِرَد را در حدودِ تحریفِ نخستین تجربه میکنیم و به همین دلیل میبایست خِرَدِ موجود در این تجربه را کاملا بپذیریم. این دیدگاه شخصی من است. آیا این دیدگاه با دیدگاه «را» همخوانی دارد؟
را
من «را» هستم. در دیدگاه ما شاید بتوانیم فراتر هم برویم و بابت این فرصت قدردانی خودمان را ابراز کنیم. این فرصت از این نظر بسیار قدرتمند است که تأثیراتش نمودی بسیار مشخص دارند که بالقوه موجودند، به شکلی واقعی صورت میگیرند و درعین حال که تحریفات ساز را در راستای درد و دیگر دشواریها، مانند سرگیجه، متأثر میکنند، قادرش میسازند تا پیوسته انتخاب کند که در خدمت دیگران و در خدمت آفریدگار باشد.
به صورتی مشابه، این وضعیت فرصتی مستمر به هر یک از دیگر اعضای گروه حامی ارائه میکند تا حمایتشان را تحت شرایطی تحریف شدهتر یا دشوارتر ابراز کنند، شرایطی که در آن دگر-خود دارد فشار ناشی از این به عبارتی ضربه را تجربه میکند؛ پس آنها توانایی بیشتری خواهند داشت که عشق و نور خالق یکتای بیکران را نمایانگر شوند و همچنین هر بار از جلسهای به جلسهی دیگر تصمیم بگیرند که به عنوان پیامآورانِ اطلاعاتی خدمت کنند که ما سعی بر ارائهشان داریم تا بدین وسیله به آفریدگار خدمت کنیم.
بنابراین فرصتهای موجود در این شرایط، به اندازهی تحریفاتِ ناشی از آن قابل توجه هستند.
متشکرم. آیا این به اصطلاح حملهای که به ساز ارائه میشود، به من و جیم هم ارائه میشود؟
را
من «را» هستم. درست است.
تا آنجایی که میدانم، من شخصا هیچ تأثیری حس نکردهام. برایتان امکان دارد که بگویید این خدمت چطور به ما ارائه میشود؟
را
من «را» هستم. به فردِ پرسشگر خدمتِ تردید نسبت به خود و نا امیدی نسبت به تحریفاتی گوناگون با ماهیت شخصی ارائه شده است. این فرد انتخاب نکرده که از این فرصتها استفاده کند و لذا فرد وابسته به گروه اوریون اساسا دیگر علاقهای نداشته که نظارتِ مستمر بر این شخص را ادامه دهد.
فردِ کاتب پیوسته تحت نظارت است و فرصتهای گوناگونی به او ارائه شده تا تحریفاتِ ذهنی/احساسیاش و در مواردی خواستگاهِ ارتباطیِ همتافتهای ذهنی/احساسیاش با همتافتِ قرینشان، یعنی همتافت فیزیکی را تشدید کند. همچنانکه این فرد از این حملات آگاه شده، به میزان بسیار کمتری نسبت بهشان نفوذپذیر شده است.
به همین دلیل است که ساز به صورتی شدید و مستمر تحت نظارت است، چرا که به واسطهی عواملی که طی این تناسخش ورای کنترلش هستند، سستترین حلقهی زنجیر در این گروه است.
آیا پاسخ به این سوال که چرا ساز در سالهای اولیهی تناسخش تحریفاتِ فیزیکیِ زیادی را تجربه کرد، در مرزِ حدودِ تحریفِ نخستین است؟
را
من «را» هستم. درست است.
در این صورت آیا میتوانید بگویید که چرا ساز در سالهای اولیهی عمرش تحریفات فیزیکیِ زیادی را تجربه کرد؟
را
من «را» هستم. ما درستی این گمانتان را تأیید کردیم که چنین جوابهایی اصل سردرگمی را نقض خواهند کرد. مناسب نیست که چنین جوابهای بر میز چیده شوند تا به عنوان شام صرف شوند. مناسب است که مجموعه فرصتهای دخیل مورد تعمق قرار گیرند.
پس در این زمان هیچ خدمت دیگری از ما بر نمیآید تا به این عضوِ تراکمِ پنجمیِ گروهِ اوریون که به نظر همواره همراه ما است، ارائه کنیم. آنطور که متوجه شدهام، از منظر شما هیچ کاری نیست که ما بتوانیم برای او انجام بدهیم. درست است؟
را
من «را» هستم. درست است. این بسیار طنزآمیز است که شما تلاش میکنید به قطبیتِ مخالفتان خدمتی قطبیتیافته ارائه کنید. انجام چنین کاری طبیعتا دشوار است، چرا که آنچه از منظر شما خدمت است، از منظر این فرد خدمت نیست. همچنانکه شما برای این فرد عشق و نور میفرستید و برایش آرزوی خیر میکنید، او قطبیتش را از دست میدهد و نیاز دارد که مجددا گروهبندی کند. بنابراین خدمت شما از منظر او خدمت نیست.
از سوی دیگر اگر بگذارید که او ساز را به عبارتی از میانتان بردارد و به این طریق خدمت کند، این امر شاید به نظر شما خدمت نیاید.
شما در اینجا با دیدگاهی متعادل و قطبیتیافته نسبت به آفریدگار روبرو هستید: دو خدمت ارائه شده و هر دو رد شدهاند و وضعیتی متوازن موجود است که در آن ارادهی آزاد محفوظ مانده و هر دو طرف امکان مییابند که در راستای تجربهی آفریدگار یکتای بیکران، به مسیرشان ادامه دهند.
متشکرم. در بخش انتهایی بحثمان میخواهم بپرسم که آیا هر نوع کاری هست که در توان ما باشد- میدانم که کارهای بسیاری مثل آنچه الآن گفتید، هست که از توان ما خارج است-آیا کاری هست که بتوانیم برای این فرد تراکم پنجمی انجام دهیم؟ اگر در آینده بتوانید درخواستهایش را به ما منتقل کنید، حداقل ما خواهیم توانست که آنها را در نظر بگیریم، چون دوست داریم که به هر شکلِ ممکن خدمت کنیم. آیا این برایتان مقبول است؟
را
من «را» هستم. متوجهیم که نتوانستهایم تقابلِ خدمت شما با میل او به خدمت را روشن کنیم. به باورِ فروتنانهی ما، شما نیاز دارید که به طنز موجود در این وضعیت بنگرید و از میلتان به ارائهی خدمت در جایی که خدمتی درخواست نشده، صرف نظر کنید. آهنربا یا جذب میکند و یا دفع میکند. به قدرتِ قطبیتِ خود ببالید و بگذارید دیگران نیز در قطبیت مخالفتان چنین کنند و در عین حال طنزِ بزرگِ موجود در قطبیت و پیچیدگیهایش را از منظرِ وحدتِ این دو مسیر در تراکم ششم ببینید.
بسیار ممنونم. بیانی را اینجا نوشتهام که به سرعت میخوانم و میخواهم نظر بدهید که آیا دقیق است یا خیر. ذهنِ کهنالگویانه در حالت کلی تجلیِ وجوهِ آفریدگار یکتای بیکران است.
کهنالگوی پدر به جنبهی مردانه یا مثبتِ انرژیِ الکترومغناتیسی مربوط بوده و مثل خورشیدِ محلیِ ما فعال، خلاق و درخشان است. کهن الگوی مادربا جنبهی مردانه و منفیِ انرژیِ الکترومغناتیسی همخوان بوده و دریافتگر و مغناتیسی است، همانطور که زمین ما پرتوهای خورشید را دریافت میکند و حیات را از طریقی زایندگیِ تراکم سوم فراهم میآورد. کهنالگوی پسر سرکش یا کهن الگوی نادان، به هر فردی اشاره دارد که به نظر از وحدت جدا شده و جویای آن است که به سوی خالق یکتای بیکران برگردد. کهنالگوی اهریمن نمایاگرِ توهمِ جهان مادی و ظهور اهریمن است، اما به صورتی دقیقتر میتوان آنرا چیزی دانست که کاتالیزور را برای رشد هر فرد در درون وهمِ تراکمِ سوم فراهم میکند.
کهنالگوی ساحر، راهب، درمانگر یا کاردان به خودِ والاتر مربوط است و به واسطهی تعادلِ موجود بین مراکز انرژیاش میتواند در وهم رسوخ کرده، با بیکرانیِ هوشمند تماس حاصل کند و بدینوسیله استادیاش در زمینهی کاتالیزورِ تراکمِ سوم را نشان بدهد. کهنالگوی مرگ نمادی است از گذارِ فرد از بدنِ پرتویِ زرد به بدنِ پرتویِ سبز که یا به شکل موقت در بین تناسخات و یا به شکلی دائمیتر در موسم ثمردهی رخ میدهد.
هر کهنالگو یک جنبه از خلقت یکتای بیکران را به فرد ارائه میکند تا طبق ندای درونی و یا ترکیب الکترومغناتیسی ذهنش آموزش ببیند. آموزش از طریق شهود انجام میگیرد. اگر ترکیب ذهنی و جستجوی مناسبی وجود داشته باشد، قدرتِ اراده از روح به عنوان یک شاتل استفاده میکند تا با جنبهی کهنالگویانهای تماس برقرار کند که برای آموزش/آموختنش مناسب است.
تماس با تمامی دیگر چیزهایی که شهود را مطلع میکنند، به همین شیوه صورت میگیرد. آنها همه به شکل پایگانی هستند و از ذهنِ هشیارِ خودِ فرد شروع شده و به ترتیب تا ذهن گروهی یا سیارهای، تا راهنمایان، تا خود والاتر، تا ذهن کهنالگویانه و تا ذهن کیهانی یا بیکرانی هوشمند پیش میروند. تماس با تمامی این اذهان از طریق روح انجام میپذیرد که به عنوان شاتل و طبق ترکیباتِ هماهنگشدهی الکترومغناتیسی در ذهن فرد و اطلاعاتی که میجوید، عمل میکند.
میتوانید لطفاً دربارهی دقت و درستی این ملاحظات نظر بدهید و اگر ایرادی بود، تصحیحش کنید و اگر چیزی جا افتاده بود، اضافهاش کنید؟
را
من «را» هستم. از آنجایی که سطوحِ انرژیِ فیزیکیِ این فرد تحلیل رفتهاند، او طی اکثر مدت جلسه از انرژیِ انتقالیافته استفاده میکرده است. ما ارائهی این پاسخ نسبتاً پیچیده را شروع میکنیم، اما انتظار نداریم که تمامش کنیم. خواستاریم که آن بخشهایی که پاسخ نمیدهیم را در جلسهای در آیندهتان دوباره از ما بپرسید.
شاید بهتر باشد که جلسهی بعد را با پاسخ این سوال شروع کنیم. آیا این کار مناسب خواهد بود یا اینکه میزانِ انرژی از پیش ثابت است؟
را
من «را» هستم. انرژی همچون همیشه تخصیص داده شده است. انتخاب همچون همیشه با شماست.
در این صورت ادامه دهید.
را
من «را» هستم. شاید اولین بخشی که میبایست مطرح کنیم، مفهوم استفاده از روح به عنوان شاتلی بین ریشهها و مخزن ذهن است. این فهم نادرستی از کارکرد روح است و ما خواهیم گذاشت که شخصِ پرسشگر کارکردِ روح را بیشتر مورد ملاحظه قرار دهد، چرا که در کارِ با ذهن، ما درون یک همتافت کار میکنیم و هنوز سعی نکردهایم که به بیکرانیِ هوشمند نفوذ کنیم.
این گفته خوب است که کهنالگوها بخشهایی از خالق یکتای بیکران یا وجوهی از سیمای او هستند. با این حال فهم این مساله بسیار بهتر است که با وجود اینکه کهنالگوها به شکلی مستمر مجموعه انرژیهای تولیدگری را ارائه میکنند، به هیچ دو جویندهای محصولی مشابه از این مجموعهها را اهدا نمیکنند. هر جویندهای هر کهنالگو را طبق خصوصیاتِ درونیِ مجموعهی کهنالگویی که برایش مهم است، تجربه میکند.
مثالی از این نکته این مشاهدهی پرسشگر است که کهنالگوی نابخرد را به چنین یا چنان شیوه میتوان توصیف کرد. یکی از جنبههای بزرگ این کهنالگو جنبهی ایمان است، یعنی قدم برداشتن در هوا، بی توجه به اینکه پیامدهایش ممکن است چهها باشند. این البته کاری نابخردانه است، اما چنین کاری خصلتِ نوآموزِ معنویت محسوب میشود. پس پرسشگر میتواند در این باره تعمق کند که چرا این جنبه را ندیده است.
در این زمان دوباره درخواست میکنیم که این سوال برای جلسهی بعدی نگه داشته شود و ما اکنون استفادهمان از ساز را متوقف میکنیم. قبل از ترک ساز، میتوانیم بپرسیم که آیا سوال کوتاهی باقی مانده است؟
پس فقط میپرسم که آیا کاری از ما بر میآید تا ساز راحتتر شود یا تماس بهتر شود؟
را
من «را» هستم. دوستان من، با نیروی هارمونی، عشق و نور ادامه دهید. همراستاییها با دقت انجام شده و این موجب قدردانی است.
من «را» هستم. دوستان من، اکنون شما را در شکوه و عشقِ خالق یکتای بیکران ترک میکنم. پس شادمانه در قدرت و آرامش خالق یکتای بیکران به پیش روید. آدُنی.