من «را» هستم. در عشق و نور خالق یکتای بیکران به شما درود میفرستم. اکنون ارتباط ما برقرار است.
میشود ابتدا اشارهای به وضعیت ساز داشته باشید؟
را
من «را» هستم. در این زمان انرژیهای حیاتی نسبتاً تحلیل رفتهاند، اما نه تا حدی که وخیم باشد. سطح انرژی فیزیکی بسیار پایین است. یه جز این موارد، وضعیت ساز همانطور است که قبلاً گفته شده است.
آیا کاری هست که ما بتوانیم انجام دهیم و در حدود تحریف نخستین باشد و از طریقش بتوانیم برای تسکین مشکلات فیزیکی ساز از کنفدراسیون کمک بگیریم؟
را
من «را» هستم. خیر.
میتوانید بگویید بهترین روش برای تسکین مشکلات فیزیکی ساز چیست؟
را
من «را» هستم. مطالب اساسی در مورد رسیدگی به ساز قبلاً پوشش داده شدهاند. ما این موارد را به اختصار تکرار میکنیم: ورزش کردن به اندازهی توان و به نحوی که از پارامترهای مناسب بیشتر نشود، تغذیه، معاشرت اجتماعی با همراهان، فعالیت جنسی در سطح پرتوی سبز و پرتوهای بالاتر و به طور کلی به اشتراک گذاشتنِ تحریفاتِ تجربیاتِ فردیِ این گروه به شیوهای مهربانانه و مفید.
این موارد در سطحی از هارمونی که با توجه به تراکمی که شما در آن میرقصید، میتوانیم زیاد بدانیم، در حال محقق شدن هستند. توجهات و فعالیتهای معینی که به واسطهشان تحریفاتِ همتافتِ فیزیکی میتوانند این تحریفات را تسکین دهند برای این ساز معلوم هستند.
ضمنا خوب است که ساز اقداماتی که اخیرا شروع کرده را ادامه دهد.
منظورتان کدام اقدامات است؟
را
من «را» هستم. این اقدامات به تمریناتی مربوطند که ما قبلاً مطرح کردهایم. همانطور که پیش از این گفتهایم، تنوعِ فعالیتهایی که این ساز دنبال میکند، مفید است، اما همچنانکه این ساز این تمرینات را انجام میدهد، تحریفِ درد به نظر الزامِ کمتری دارد.
میخواهم دربارهی مکانیسمی از درمان تحقیق کنم که از طریق درمانگری کریستالی شده انجام میشود. بیانی را مطرح میکنم، ممنون خواهم شد که دیدگاه و افکارم را تصحیح کنید.
به نظرم میآید که وقتی مراکز انرژی در فرد درمانگر تا حد مناسبی متعادل شوند و انسدادی درشان نباشد، او به نوعی میتواند به عنوان گردآورنده و تمرکزدهندهی نور عمل کند، یعنی به همان شیوه یا شبیه به شیوهای که هرم عمل میکند، به این ترتیب که نور را از طریق دست چپ گرفته یا آن را جمع میکند و از طریق دست راست خارج میکند. سپس این نور به محدودهی چاکرای اول تا هفتم یا میتوان گفت محدودهی ارتعاشیِ بدن نفوذ میکند و امکانی فراهم میکند تا مراکز انرژی از نو تنظیم شوند و فرد درمان یابد.
مطمئنم که این بیانم دقیقاً درست نیست و شاید حتی از اصل مطلب خیلی خارج باشد. امکانش هست که افکاری که گفتم را دوباره طوری تنظیم کنید که معنی بدهد؟
را
من «را» هستم. این گمانتان درست است که درمانگرِ کریستالی شده، مشابهِ کنشِ هرمیِ موقعیتِ اتاقِ پادشاه عمل میکند. اصلاحاتی چند هستند که میتوانیم مطرح کنیم.
اولا انرژیِ به کار رفته در درمان که از طریق دستی به بیرون کشیده شده، به درونِ مجموعه میدانِ درمانگر آورده میشود و به معنایی قطبیشده استفاده میشود. با این حال این انرژی در نقاطِ گوناگونِ انرژی تا پایهی ستون فقرات و تا حد معینی پاها گردش میکند؛ به این ترتیب به مراکزِ اصلیِ انرژیِ درمانگر وارد شده، به صورت مارپیچ در سرتاسر پاها حرکت میکند، در مرکز انرژی قرمز به سوی مارپیچی در مرکز انرژی زرد میچرخد و طبق الگویی کوچک از ترکیبِ انرژیِ پرانا در اتاق پادشاه، از مرکز انرژی سبز عبور میکند. سپس از طریق مرکز انرژی پرتوی آبی، در مارپیچ سوم ادامه مییابد و در آنجا از طریق درگاه به بیکرانی هوشمند پس فرستاده میشود.
از طریق مرکز سبز است که پرانای شفابخش به درونِ دستِ راست حرکت میکند که قطبیت یافته و درمانگر شده و از آنجا به سمت فردی میرود که قرار است درمان گیرد.
خاطرنشان میکنیم که بعضیها از ترکیببندیِ پرتوی زرد برای انتقالِ انرژی استفاده میکنند و این کار انجامپذیر بوده، اما تأثیراتش مورد سوال است- و با توجه به رابطهی موجود بین فرد درمانگر با انرژیِ شفابخش و فردی که جویای درمان است، موثر بودنِ این کار محل سوال است، چرا که معلوم نیست جویندهی درمان همچنان میلی طبیعی داشته باشد که انتقال انرژی در حالی ادامه یابد که درمانی حقیقی رخ نمیدهد، چرا که در پوشش محافظی که گفتید، نفوذی رخ نداده و لذا فردِ درمانگر حضور ندارد.
خب، درمانگری که اصالتش به تراکمات پنجم یا ششم میرسد، ممکن است سعی کند به این شیوه درمان کند و اقدامش نتیجهی کمی داشته باشد یا کلا بی نتیجه باشد. این به من نشان میدهد که بدنِ فعال شده کارکردهایی دارد، چون- میتوانید بگویید که مسافر سرگردان چه چیزی را از دست داده و چرا لازم است که تعادلات و تواناییهای معینی را دوباره کسب کند تا قابلیت درمانگریاش را به سطحی عالی برساند؟
را
من «را» هستم. میتوانید مسافر سرگردان را همچو نوزادی ببینید که سعی میکند همتافتهای صدای خاصِ مردمتان را به زبان بیاورد. خاطرهی قابلیتِ برقراریِ ارتباط، در همتافتِ ذهنِ رشد نیافتهی نوزاد موجود است، اما تواناییِ اعمال یا ابراز این خاطره که گفتار گفته میشود، بلافاصله پیش نمیآید، چرا که همتافتِ ذهن/بدن/روح محدودیتهایی را انتخاب کرده تا بخشی از این تجربهاش باشند.
پس مسافر سرگردان نیز به راحتی به یاد میآورد که در تراکمِ خانهاش، تنظیمات چگونه انجام میشدند و در عین حال از آنجا که به تراکم سوم وارد شده، به دلیل محدودیتهای انتخابیاش نمیتواند آن خاطره را متجلی بکند. شانس اینکه مسافری سرگردان بتواند درمان کند، تنها از یک جنبه بیشتر از آنهایی است که اصالتشان از تراکم سوم است و آن جنبه این است که شاید مسافر سرگردان میل قویتری به خدمت کردن داشته باشد و این شیوه را برای خدمت کردن برگزیده باشد.
در مورد آنهایی که بدن دوگانه دارند چطور؟ یعنی آنهایی که مسافر سرگردان محسوب نمیشوند، اما بدنِ دوگانهی تراکمات سوم و چهارم برایشان فعال شده است. آیا این دسته از افراد میتوانند با استفاده از تکنیکهایی که گفتیم، درمان کنند؟
را
من «را» هستم. در بسیاری از موارد چنین است، اما ممکن است این میل در تازهواردان به تراکم چهارم حاضر نباشد.
پس به گمانم ما در این مورد مسافر سرگردانی را داریم که میخواهد تلاش کند و تکنیکهای درمان را یاد بگیرد و در عین حال میتوان گفت که در تراکم سوم گرفتار شده است. به نظرم اینطور میآید که توجه او اساسا به متعادل کردن و باز کردنِ مراکز انرژی معطوف باشد. آیا این فرض من درست است؟
را
من «را» هستم. درست است. تنها اگر درمانگر متعادل شده باشد است که میتواند کانالی باشد تا دگر-خود درمان شود. اگر بخواهیم به صورت دیگری بگوییم، درمان ابتدا بر خود انجام میگیرد.
خب وقتی درمانگر نزد دگر-خودی میرود تا درمان را انجام دهد، دگر-خود احتمالاً از طریق برنامهریزیِ کاتالیزور، شرایطی بوجود آورده که به نظر نیازمند درمان میآید. این وضعیت چیست و درمانگری که برای تحقق درمان بر این وضعیت، یعنی بر کاتالیزورِ برنامهریزی شده کار میکند، چه تأثیراتِ جانبیای دارد؟
آیا این حدس من درست است که وقتی این نوع درمان انجام میشود، فایدهی کاتالیزورِ برنامهریزی شده برای فردی که قرار است درمان شود این است که باعث میشود او بفهمد که با برنامهریزیِ این کاتالیزور میخواسته از چه چیزی آگاه شود؟ درست میگویم؟
را
من «را» هستم. نمیتوان گفت که اندیشهتان نادرست است، اما نشانگرِ عدم انعطافی است که در جریانِ استفادهی تجربی از کاتالیزور دیده نمیشود.
نقش درمانگر این است که فرصتی فراهم کند تا مراکز انرژی از نو تنظیم شوند یا به دوباره تنظیم شدنشان کمک کند و یا ارتباطِ موجود بین انرژیهای ذهن و بدن، انرژیهای ذهن و روح یا انرژیهای بدن و روح از نو تنظیم شوند. مورد اخیر بسیار نادر است.
پس جوینده فرصتی متقابل در اختیار دارد که دیدگاهی نو نسبت به خود یا ترتیبی متفاوت از الگوهای جریاناتِ ورودیِ انرژی را در خود بپذیرد. اگر این فرد، در هر سطحی که باشد، بخواهد در ترکیبِ تحریفاتی باقی بماند که به نظر نیازمندِ درمان هستند، چنین خواهد کرد. از سوی دیگر، اگر جوینده ترکیب جدید را انتخاب کند، درمان به واسطهی ارادهی آزادش انجام خواهد شد.
یکی از دشواریهای عظیمی که در دیگر اشکالِ انتقال انرژی وجود دارد، همین است؛ از این نظر که این دسته از اشکال، فرایند ارادهی آزاد را پیش نمیبرند، چرا که این فرایند در اصل از پرتوی زرد نیست.
از نظر فلسفی چه تفاوتی هست بین همتافتِ ذهن/بدن/روحی که خودش را از طریق ترکیبِ ذهنی درمان میکند و همتافتِ ذهن/بدن/روحی که توسط یک درمانگر درمان میشود؟
را
من «را» هستم. شما برداشت نادرستی دارید. درمانگر درمان نمیکند. درمانگری که کریستالی شده، کانالی برای انرژیِ هوشمند است و این انرژی هوشمند است که فرصتی به فرد ارائه میکند تا خودش را درمان کند.
به هیچ عنوان توصیف دیگری از درمان وجود ندارد. بنابراین تا زمانی که درمانگر هیچگاه نزد کسی نرود که از قبل به طلبِ درمان نزدش نیامده است، تفاوتی وجود ندارد. این امر همچنین در مورد درمانگرانِ مرسومتر در فرهنگتان نیز صادق است و چنانچه این درمانگران میتوانستند کاملا بفهمند که تنها مسئولِ فراهم کردنِ فرصتِ درمان هستند و نه مسئول درمان کردن، بسیاری از آنها حس میکردند که بار مسئولیتی عظیم و به اشتباه تصور شده از دوششان برداشته شده است.
پس همتافتِ ذهن/بدن/روحی جویای درمان است، بعضا جویای منبعی از انرژیِ نور است که گرد آورده و تمرکز یافته باشد. این منبع میتواند همتافتِ ذهن/بدن/روحی باشد که به اندازهی کافی برای این منظور کریستالی شده است یا شکلی هرمی و شاید هم چیز دیگری باشد. درست است؟
را
من «را» هستم. اینها بعضی از راههایی هستند که فرد از طریقشان میتواند درمان بجوید. درست است.
میتوانید راههای دیگری را نام ببرید که فرد میتواند از طریقشان جویای درمان باشد؟
را
من «را» هستم. شاید بتوان گفت که بزرگترین درمانگر در درون خود است و همانطور که قبلاً توصیه کردهایم، با مراقبهی مستمر میتوان به آن دسترسی یافت.
هر یک از بسیار اشکالِ درمان که برای مردمتان فراهمند، فضیلتی دارند و هر فرد جویایی که میخواهد به واسطهشان تحریفاتِ همتافتِ فیزیکی یا بعضی از ارتباطاتِ موجود بینِ بخشهای مختلفِ همتافتِ ذهن/بدن/روحش را دگرگون کند، ممکن است آنها را مناسب تلقی کند.
من در جزایر فیلیپین تعداد زیادی از کارهای درمانی را مشاهده کردهام که به جراحیِ روانی معروف هستند. فرضیهام در این مورد این بوده که این درمانگران یک جور ابزارِ کمکیِ آموزشی برای بیمار فراهم میکنند و یا از طریقی ترکیبِ ذهنیِ جدیدی برای بیمار ایجاد میکنند تا او خودش را درمان کند. یعنی در حالیکه بیمارِ بیتجربه کارِ درمانگر را نگاه میکند، خونی و باقی چیزهایی که مادیت یافته را ببیند و بعد درمانگر ریشههای ذهن فرد را دوباره پیکربندی کند تا او به نوعی باورش بشود که درمان رخ داده و به این ترتیب خودش خودش را درمان کند. آیا این تحلیلم درست است؟
را
من «را» هستم. درست است. ما میتوانیم کمی بیشتر در باب این نوع فرصت صحبت کنیم.
گاهی وضع نابسامانی که قرار است تغییر کند، جاذبهای برای فرد ندارد و صرفا شاید به واسطهی تنظیماتِ ژنتیکیِ تصادفی پیش آمده باشد. در این موارد آنچه به ظاهر غیر مادی شده، غیر مادی باقی میماند و هر ناظری میتواند آن را ببیند.
اگر وضعیتی نابسامان دارای شارژی احساسی، ذهنی یا روحی برای فرد باشد، بعید است که غیر مادی باقی نماند، یعنی ارجاعی عینی برای ناظر نداشته باشد. با این حال اگر فردی که جویای درمان است، فرصتِ درمان شدن را بپذیرد، وضعِ به ظاهر نابسامان در همتافتِ فیزیکیِ جوینده با سطح واقعیِ سلامتش-آنطور که این تحریف را میگویید- در تضاد خواهد بود؛ و عدمِ تجربهی تحریفاتی که ارجاعِ عینی نشانگرش است، همچنان حاکم خواهد بود.
به عنوان مثال در مورد این ساز، خارج کردنِ سه کیست کوچک، خارج کردنِ موادی بود که او هیچ تعلقی بهشان نداشت. لذا این تودهها، پس از تجربهی موسوم به جراحی روانی، همچنان غیرمادیشده باقی ماندند.
در یکی از دیگر جراحیهای روانی، در نهایت دقت به کلیههای این ساز ترکیبی جدید از وجودیت اهدا شد که این ساز پذیرفت. با این حال این بخشِ بخصوص از همتافتِ ذهن/بدن/روحِ ساز حاملِ مقدار زیادی از شارژ احساسی، ذهنی و روحی بود، چرا که این عملکردِ تحریف شده، بروز بیماری شدیدی را موجب شده و طی ترکیب معینی از رویدادها، سرانجام به تصمیمِ آگاهانهی این ساز برای خدمت کردن منجر شد. بنابراین هر نوع وارسیِ عینی از مجموعهی کلیویِ ساز، وجهِ ناکارآمدیِ شدیدِی را نشان میداد که قبل از تجربهی جراحی روانی-آنطور که میگوییدش- نمایان بود.
کلیدِ تحققِ درمان در جراحی روانی این نیست که تحریف در چشم ناظر به شکل غیرمادیشده باقی بماند، بلکه در انتخابِ ترکیبِ مادیتیافتهی جدیدی نهفته است که در زمان/فضا موجود است.
میتوانید توضیح بدهید که منظورتان از بخش آخر نظرتان دربارهی موجود بودنِ این ترکیب در زمان/فضا چیست؟
را
من «را» هستم. درمان ابتدا در بخشِ زمان/فضاییِ همتافتِ ذهن/بدن/روح انجام گرفته، از سوی بدنِ شکل-ساز یا اثیری پذیرفته میشود و سپس به وهمِ فیزیکیِ فضا/زمان داده میشود تا در همتافتِ ذهن/بدن/روحی که در پرتوی زرد فعال شده، استفاده شود. کلید آنچه درمان میگویید، هیچ یک از رویدادهایی نیست که در فضا/زمان رخ میدهد، بلکه این است که بدنِ اثیری ترکیبی که سلامتی میگویید را در سطح زمان/فضا بپذیرد.
شما دراین فرایند، میتوانید جنبهی فرا بُعدیِ آنچه اراده میگویید را ببینید، چرا که این اراده، جویش و تمایل فرد است که باعث میشود بدنِ نیلی از ترکیببندیِ جدید استفاده کرده و صورتی نو به بدنی که در فضا/زمان زیست میکند، اهدا کند. این فرایند در یک آن انجام میگیرد و میتوان گفت که بی ارتباط با زمان عمل میکند.
همچنین میتوانیم اشاره کنیم که در درمان کودکانی بسیار خردسال، اغلب به نظر میرسد که درمان به واقع توسط درمانگر محقق شده و فرد خردسال در آن هیچ نقشی نداشته است. هیچگاه چنین نیست، چرا که در سطح زمان/فضا، همتافتِ ذهن/بدن/روح همواره قادر است که بی توجه به مقدارِ آنچه سنِ ظاهریِ فرد میگویید، بخواهد که تحریفاتی را برای تجربه کردن انتخاب کند.
آیا این میل و اراده که از طریق بخش زمان/فضایی عمل میکند، فقط کارکرد فردی که درمان میشود است یا کارکرد درمانگر یا درمانگر کریستالی شده نیز هست؟
را
من «را» هستم. ما از این فرصت بهره میگیریم تا بگوییم که این کارِ آفریدگار است. برای آنکه مشخصا به سوالتان پاسخ دهیم، میگوییم که درمانگر هیچ ارادهای در درمان ندارد. او فرصتی فراهم میآورد، بی آنکه به نتیجهاش وصل باشد، چرا که میداند همه چیز یگانه است و آفریدگار در حال شناختنِ خویش است.
پس درونِ همتافتِ ذهن/بدن/روحی که جویای درمان است، میبایست تمایلی بسیار قوی وجود داشته باشد تا درمان محقق شود. درست است؟
را
من «را» هستم. از یک منظر درست است و از منظری دیگر نادرست. فردی ممکن است به شکل خودآگاه جویای درمان نباشد و در عین حال به شکلی نیمه خودآگاه بداند که نیاز دارد مجموعهی جدیدی از تجربیات را را تجربه کند که حاصلِ درمان خواهند بود. به طور مشابه ممکن است فردی به صورت خودآگاه شدیدا خواهان درمان باشد، اما در سطحی در وجودش دلیلی بیابد که ترکیبات مشخصی که به نظر بسیار تحریف شده میآیند، در واقع در آن سطح مناسب تلقی میشوند.
به گمانم این تحریفات به این دلیل مناسب تلقی میشوند که به فرد کمک میکنند تا به هدف نهاییاش برسد و این هدف در واقع حرکت در مسیر تکامل و در مسیر همان قطبیتی است که فرد به آن تمایل دارد. درست است؟
را
من «را» هستم. درست است.
پس در مورد فردی که از قطبیتش در راستای دگریاری آگاه میشود، به نظر وضعیتی پارادوکس گونه وجود دارد، به این معنی که او تحریفاتی را انتخاب کرده تا به درکی که میخواسته برسد، اما این تحریفات ممکن است باعث شوند که او نتواند به طور کامل خدمت کند. به نظر میرسد که اگر فرد در این مرحله از این مکانیسم آگاه باشد، میتواند از طریق مراقبه بفهمد که به کدام ترکیب ذهنی نیاز دارد تا این تحریفاتِ فیزیکی تسکین یابند و او بتواند در این همبست بخصوص، بیشتر خدمت کند. آیا این تفکرم درست است؟
را
من «را» هستم. شیوهی اندیشهتان درست است، هرچند میتوانیم اشاره کنیم که اغلب دلایل پیچیدهای ورای برنامهریزیِ طرحی تحریف شده از همتافت فیزیکی وجود دارد. به هر صورت مراقبه همواره به شناخت خود کمک میکند.
آیا عمود بودنِ ستون فقرات طی مراقبه مفید است یا فایدهای ندارد؟
را
من «را» هستم. این وضعیت نسبتاً مفید است.
یک سوال، در واقع دو سوال اینجا نوشتهام. اولین سوال این است: میشود لطفاً لیستی از قطبیتهای موجود در بدن ارائه کنید که به تعادل بخشیدن به مراکز انرژی و بدنهای گوناگونِ فردِ تجلی نایافته مربوط هستند؟
را
من «را» هستم. در این سوال مقدار زیادی اندیشه نهفته است و ما از این بابت قدردان هستیم. خود این سوال میتواند کمکی به مراقبه دربارهی این موضوعِ بخصوص باشد. هر فردِ تجلی نایافتهای منحصر به فرد است. قطبیتهای اساسی به مقادیرِ ارتعاشِ متعادل مربوطند و به روابط موجود بین سه مرکزِ اولِ انرژی و تا حدی کمتر بین هر یک از دیگر مراکز انرژی.
آیا میخواهید به شکل جزئیتری پاسخ دهیم؟
احتمالاً در سوال بعدی این موضوع را بسط خواهیم داد.
میخواهم سوال دومم را بپرسم. ذهن کهنالگویانه چه ساختار و محتواهایی دارد و چگونه شهود و ذهنِ آگاهِ همتافتِ ذهن/بدن/روحِ واحدی را مطلع میکند؟
را
من «را» هستم. میبایست درک کنید که ما این مفاهیم را به شما ارائه کردیم تا با در نظر گرفتنشان بتوانید دانشی که از خود دارید را گسترش دهید. ما به خصوص در مورد سوال دوم، ترجیح میدهیم که به ملاحظاتی دربارهی این موضوع که دانشجوی این تمرینات ممکن است داشته باشد، گوش دهیم و سپس مسیرهای مضاعفی را توصیه کنیم که این تحقیقات را بهبود میبخشند. ما حس میکنیم که از این راه میتوانیم بیشتر کمک کنیم.
قبلاً اشاره کردید که از رأس هر هرم یک مارپیچ انرژیبخش خارج میشود و قرار دادن هرم در زیر سر به مدت سی دقیقه یا کمتر میتواند مفید باشد. میتوانید بگویید که این مارپیچ سوم چطور میتواند مفید باشد و به فردی دریافتش میکند، چه کمکی ارائه میکند؟
را
من «را» هستم. موادی هست که شما میتوانید بخورید و باعث میشوند حاملِ فیزیکی تحریفاتی در راستای افزایش انرژی را تجربه کند. این مواد خام بوده و با افزایش جریان آدرنالین، به شکلی ناملایم و ناگهانی بر همتافت بدن کار میکنند.
ارتعاشی که مارپیچِ انرژیبخشِ هرم فراهم میکند، به نوعی است که هر سلول، هم در فضا/زمان و هم در زمان/فضا، چنان شارژ میشود که گویی به برقتان وصل شده است. ذکاوتِ ذهن، انرژیهای جنسی و فیزیکیِ بدن و کوک بودنِ ارادهی روح، همه و همه به واسطهی این تأثیرِ انرژیبخش لمس میشوند. از این مارپیچ میتوان به هر یک از شیوههایی که گفته شد، استفاده کرد.
این امکان نیز وجود دارد که باتری بیش از حد شارژ شود و به همین دلیل است که ما توصیه کردیم هر فردی که از چنین انرژیهای هرمی استفاده میکند، محتاط باشد و پس از دریافتِ شارژ، هرم را از جایش بردارد.
آیا برای ساخت هرمی کوچک که زیر سر گذاشته میشود، میتوان موادی را بهترین دانست یا اندازهای را متناسبترین دانست؟
را
من «را» هستم. با فرض اینکه هرم طوری متناسب است که مارپیچهای هرم جیزه را گسترش دهد، مناسبترین اندازه برای قرارگرفتن در زیر سر این است که ارتفاع کلی هرم به قدر کافی کوتاه باشد تا وقتی زیر بالشت سر قرار میگیرد، فرد با آن راحت باشد.
در مورد موادش چطور؟ موادی هست که بهترین باشد؟
را
من «را» هستم. مواد بهتری هستند که در نظامِ داد و ستد شما بسیار گران محسوب میشوند. این مواد خیلی بهتر از آن موادی نیستند که قبلاً عنوان کردهایم. فلزات پایهایتر تنها موادی هستند که نادرست محسوب میشوند.
خب شما به مشکلاتی در عملکردِ اتاقِ پادشاه در هرمهای نوعِ جیزه اشاره کردید. گمان میکنم که اگر ما از ترکیب هندسی یکسانی با هرم جیزه استفاده کنیم، این مقیاس برای ساخت هرم کوچکی که زیر سر قرار میگیرد، کاملا مناسب خواهد بود، به خصوص که ما نمیخواهیم از تشعشع اتاق پادشاه استفاده کنیم و فقط میخواهیم سومین مارپیچ را که در رأس است، به کار بگیریم. سوال دیگرم این است که آیا بهتر خواهد بود اگر بجای استفاده از زوایای بزرگتر در رأس هرم، از زاویهی 60 درجه استفاده کنیم؟ آیا این زاویه منبع انرژیِ بهتری را فراهم میکند؟
را
من «را» هستم. هرم جیزه الگویی عالی از انرژی را در زاویهی رأس هرم ارائه میکند. تنها مطمئن شوید که هرم آنقدر کوچک است که هیچ موجودی آنقدر کوچک نیست که بتواند به درونش بخزد.
با این اوصاف گمان میکنم که این انرژی، یعنی این انرژیِ نورِ مارپیچ به نوعی توسط مراکز انرژیِ بدن جذب میشود. آیا این امر به نوعی به مرکز انرژی نیلی مرتبط است؟ آیا این حدس من درست است؟
را
من «را» هستم. نادرست است. ویژگیهای این انرژی به گونهای است که درونِ میدانِ همتافتِ فیزیکی حرکت میکند و هر سلول از بدنِ فضا/زمانی را منور میکند.
طی یک دورهی روزانه، استفاده از این اهرام در چند بازهی سی دقیقهای و کمتر مناسب است؟
را
من «را» هستم. در اغلب موارد، نه بیشتر از یکی. در مواردی اندک، به ویژه وقتی از انرژی برای کار معنوی استفاده میشود، آزمودنِ دو دورهی کوتاهتر ممکن است، اما هر حسی از نوع خستگیِ ناگهانی نشانهای قطعی است مبنی بر اینکه فرد بیش از حد تشعشع گرفته است.
آیا این انرژی میتواند به هر شکل ممکن در درمان تحریفات فیزیکی کمک کند؟
را
من «را» هستم. هیچ کاربردی از این انرژی برای درمان مستقیم موجود نیست، گرچه اگر همراه با مراقبه استفاده شود، میتواند به درصدِ معینی از افراد، مقداری در مراقبه کمک کند. در اکثر موارد بیشترین فایدهاش در تسکین خستگی و تحریکِ فعالیتِ فیزیکی یا جنسی است.
در گذار از تراکم سوم به چهارم، ما غیر از دو احتمالی که اکنون تجربه میکنیم، دو احتمال دیگر هم داریم. این احتمال است که قطبیتِ غالب در موسم ثمردهی کاملا مثبت باشد و احتمالش هست که قطبیت غالب کاملا منفی باشد که این مورد اخیر به نظرم بارها در دیگر مناطق کیهان رخ داده است. وقتی قطبیت موجود در برداشت کاملا منفی است، یعنی وقتی کل یک سیاره در راستایی منفی قطبیت یافته و دارد از تراکم سوم به چهارم گذار میکند، آیا چنین سیارهای قبل از گذارش تحریفِ بیماری را مثل وضعیت کنونی سیارهی ما تجربه میکند؟
را
من «را» هستم. شما ژرفنگر هستید. ناهماهنگیِ شدیدی در موسم ثمردهیِ منفی وجود دارد و سیاره این را ابراز خواهد کرد.
قبل از گذار به تراکم چهارم و در اواخر تراکم سوم، سیاره دارای مجموعه شرایط معینی است و در ادامه و در اوائل تراکم چهارم شرایط متفاوتی وجود خواهد داشت. میتوانید مثالی از سیارهای با قطبیت منفی بزنید و شرایط موجود در آن را در انتهای تراکم سوم و ابتدای تراکم چهارم توصیف کنید تا چگونگی این تغییر را متوجه شوم؟
را
من «را» هستم. در سیارهای با گرایش منفی ارتعاشات از تراکم سوم به چهارم دقیقاً همانند سیارهای با گرایش مثبت تغییر میکنند. در تراکم چهارم تواناییها و امکانات بسیاری پدید میآیند که شما با آنها آشنایید. تراکم چهارم متراکمتر از تراکم سوم است و مخفی کردنِ ارتعاشاتِ حقیقیِ همتافتِ ذهن/بدن/روح در آن بسیار سختتر است. این امر برای ساکنین تراکمِ چهارمِ منفی و همچنین تراکم چهارم مثبت، فرصتی مهیا میکند تا همتافتهای حافظهی اجتماعی را تشکیل دهند. این ویژگی برای افرادی با گرایش منفی فرصتی فراهم میکند تا با استفاده از مجموعه پارامترهای متفاوتی، قدرتشان بر دیگران را نمایش داده و به خود خدمت کنند. از منظر ارتعاشاتِ موجود، هر دو تراکم شرایط یکسانی دارند.
در سوال قبلی توجهم بیشتر معطوف به میزانِ تحریفاتِ فیزیکی، بیماریها و دیگر چیزهای مشابهی بود که در تراکم سوم، درست قبل از موسم ثمردهی و در تراکم چهارم، درست بعد از موسم ثمردهی وجود دارند. چه شرایطی از نظر تحریفات فیزیکی، بیماریها و چیزهای مشابه در انتهای تراکم سوم وجود دارد؟
را
من «را» هستم. تجربهی هر سیاره منحصر به فرد است. محتملتر است که آن به عبارتی معضلِ اعمالِ خصمانه، در انتهای تراکم سوم، دغدغهی قویتری برای ساکنینش باشد تا واکنشهای زمین به منفی بودنِ ذهنِ سیارهای، چرا که اغلب به واسطهی همین رویکردهای جنگمانند در مقیاس جهانی است که قطبیتِ منفیِ لازم محقق میشود.
همچنانکه تراکم چهارم پیش میآید، به تدریج سیارهای نو و نظامی نو از بدن فیزیکی خودشان را ابزار میکنند و پارامترهای کنشهای خصمانه، در عوضِ اسلحههای آشکار، وابسته به افکار خواهند بود.
خب با این اوصاف آیا در سیارهی تراکمِ سومیِ منفی، درست در مرحلهی قبل از موسم ثمردهی به تراکمِ چهارمِ منفی، ناخوشیها و بیماریهای فیزیکی به شکلی که ما در این سیاره میشناسیم،گسترده خواهند شد؟
را
من «را» هستم. همچنانکه تراکم چهارمِ منفی شروع میشود، بعید است تحریفاتِ همتافتِ فیزیکی که دربارهشان میگویید، انتخابِ محتملِ موسم ثمردهی باشند، چرا که علاقه و توجه بسیار زیادی نسبت به خود وجود دارد که ویژگیِ فردِ منفیِ ثمرده در تراکمِ سوم محسوب میشود. مراقبتِ بسیار بیشتری از بدنِ فیزیکی میشود و همچنین به صورت ذهنی، انضباط بسیار بیشتری به خود ارائه میشود. گرایش منفی گرایشی است که در آن علاقه، توجه و دیسیپلین زیادی نسبت به خود وجود دارد.
همچنان نمونههایی از انواع ناخوشی موجود است که به تحریفاتِ همتافتِ ذهن در قالب احساساتی منفی، همچون خشم، مرتبطند. با این حال بسیار محتملتر است که در فردی ثمرده، از این تحریفاتِ احساسی به عنوان کاتالیزور و به شیوهای ابرازگر و تخریبگر نسبت به اوبژهی خشم، استفاده شود.
دارم سعی میکنم بفهمم که بیماریها و تحریفات بدنی چطور طبق هر دو قطبیت منفی و مثبت تولید میشوند. به نظرم میآید که اینها به شیوهای تولید میشوند که جدایی یا قطبیت را ایجاد کنند تا از این طریق منشأ قطبیتِ فرد- که در تراکم سوم رخ میدهد- ایجاد شود. درست است؟
را
من «را» هستم. دقیقاً درست نیست. تحریفاتِ همتافتِ بدنی یا ذهنی در موجوداتی یافت میشوند که به تجربیاتی نیاز دارند تا به قطبیت یافتنشان کمک کنند. این قطبی شدنها شاید از آنِ افرادی باشد که از پیش انتخاب کردهاند که مسیر یا قطبیتی را میخواهند دنبال کنند.
بسیار محتملتر است که افرادی با گرایش مثبت، تحریفاتی را درون همتافتِ فیزیکی تجربه کنند که دلیلش عدم علاقه و توجهی فراگیر نسبت به خود و تأکید بر خدمت به دیگران است.
همچنین برای فردی که قطبیت نیافته است، به شکل تصادفی کاتالیزورهایی از نوعِ تحریفِ فیزیکی تولید میشوند، به این امید که حاصلشان همانطور که گفتید، انتخابِ منشأ قطبیت باشد. در اغلب اوقات انتخابی صورت نمیگیرد، اما کاتالیزور همچنان تولید میشود.
در مورد فردی با گرایش منفی، احتمالاً با احتیاط و دقت بیشتری به بدنِ فیزیکی رسیدگی میشود و ذهن بر علیه تحریفاتِ فیزیکی سامان مییابد.
به نظر میآید که این سیاره به چیزی تبدیل شده که من منجلابِ تحریفات مینامم. این وضع به طور کلی تمامی بیماریها و سوء عملکردهای بدن را شامل میشود. به نظرم اینطور میآید که اگر فهرستی از سیاراتی با وضعیت مشابه وجود داشته باشد، این سیاره به طور میانگین، احتمالاً در بالاترین جایگاههای این فهرست قرار خواهد گرفت. آیا من… آیا حس من در مورد این فرضیه درست است؟]
را
من «را» هستم. ما مطالب پیشین را بازبینی میکنیم.
کاتالیزور به فرد ارائه میشود. اگر این کاتالیزور توسط همتافتِ ذهن استفاده نشود، در ادامه به درون همتافتِ بدن فیلتر خواهد شد و به شکل نوعی تحریفِ فیزیکی نمایان خواهد شد. هر چقدر که استفاده از کاتالیزور موثرتر باشد، تحریفاتِ فیزیکیِ کمتری یافت خواهند شد.
در مورد آنهایی که مسافران سرگردان میگویید، نه تنها یک دشواری ذاتی نسبت به تا کردن با طرحهای ارتعاشیِ تراکمِ سوم وجود دارد، بلکه خاطرهای هر چند مبهم موجود است، مبنی بر اینکه در ارتعاشِ خانه، این تحریفات معمول یا لازم نیستند.
همچون همیشه ما بیش از حد کلی میگوییم، چرا که بسیاری از این موارد شاملِ تصمیماتی پیشاتناسخی هستند که به محدودیتها و تحریفاتِ فیزیکی منجر میشوند، اما احساس میکنیم که موضوع سوالتان، تحریفاتِ گستردهی موجود در راستای انواع گوناگونِ فلاکت است.
به راستی در بعضی از کراتِ سیارهایِ تراکم سومی، از کاتالیزور به شکل موثرتری استفاده شده است. در کرهی سیارهای شما از کاتالیزور بسیار به اشکال غیر موثری استفاده شده و بنابراین تحریفاتِ فیزیکیِ بسیاری موجودند.
ما در این زمان به اندازهی یک سوال انرژی کافی داریم.
پس فقط میپرسم که آیا کاری از ما بر میآید تا ساز راحتتر شود یا تماس بهتر شود؟
را
من «را» هستم. همچون همیشه در عشق ادامه دهید. همه چیز خوب است. شما وظیفه شناس هستید.
من «را» هستم. دوستان من، اکنون شما را در عشقِ و نورِ خالق یکتای بیکران ترک میکنم. پس شادمانه در قدرت و آرامش خالق یکتای بیکران به پیش روید. آدُنی.