من «را» هستم. در عشق و نور خالق یکتای بیکران به شما درود میفرستم. اکنون ارتباط ما برقرار است.
میشود ابتدا اشارهای به وضعیت ساز و سطح انرژیهای حیاتی و فیزیکیاش داشته باشید؟
را
من «را» هستم. انرژیهای حیاتی ساز همانطور است که قبلا گفته شد. انرژیهای فیزیکیاش در این فضا/زمان شدیدا در راستای ضعف تحریف شدهاند که دلیلش مجموعه تحریفاتی است حاکی از علائم وضعیتی که ورم مفاصل میگویید. حملهی روانی مستمر است، اما این ساز به واسطهی وفاداری خودش و گروه حامی به شیوهای با آن تا میکند که مشکلات جدی برطرف شوند.
ممکن است امروز دوباره به زمینههایی بپردازم که در جلسهی قبلی پوشش داده شدهاند، اما هدفم این است که نسبت به بعضی موضوعاتی که نفهمیدهام، تصویر روشنتری پیدا کنم و احتمالا برنامهای هم برای فعالیتهای آتیام تهیه کنم.
بر این باورم که در آیندهی نزدیک بسیاری از کسانی که اکنون در قالب فیزیکی بر این سیاره متناسخ شدهاند، جستجوی بیشتری در راستای معنویت خواهند داشت و دلیلش این خواهد بود که آنها آگاهتر خواهند شد که خلقت به واقع چگونه است و چه تفاوتی با آفرینش بشری دارد. گرایش و تفکر این افراد، به واسطهی کاتالیزوری منحصر به فرد دوباره در راستایی جهت میگیرد که آنها به مفاهیم اساسیتری در رابطه با خلقت فکر کنند. دست است؟
را
من «را» هستم. کلیگویی در ابراز افکار هیچگاه نمیتواند کاملا درست باشد. با این حال میتوانیم اشاره کنیم که وقتی فردی حفرهای در پرده بیابد، چشمهایش برای اولین بار به آنچه ورای پنجره است، باز خواهد شد. با توجه به اینکه در همبست فعلی، پیچشهای امکان/احتمال در پیوستارهای فضا/زمان و زمان/فضایتان فعال هستند، چنین گرایشی محتمل است.
فرض گرفتهام که بسیاری از مسافران سرگردان و آن دسته از ثمردادگانِ تراکم سوم که به اینجا منتقل شدهاند، به این دلیل تناسخ در اینجا را مزیتی بزرگ میدانند و این زمان را برای متناسخ شدن بر سطح این سیاره بسیار مفید میدانند که تاثیراتی که الآن گفتم، به آنها فرصت میدهد که به شکل کاملتری خدمت کنند، چون جستجوی معنویت افزایش داشته است. درست است؟
را
من «را» هستم. این نیتی است که مسافران سرگردان پیش از تناسخشان داشتهاند. تعداد زیادی از مسافران سرگردان هستند که در نتیجهی شیوههای سیارهایِ مردمتان، نمیتوانند به درستی عمل کنند و این امر تا حدی باعث شده وضعیتی ایجاد شود که آنها در ترکیبی از فعالیتهای همتافتِ ذهن گرفتار شوند و مشابها نتوانند خدمتی که نیت کرده بودند را به انجام برسانند.
متوجه شدهام که شما کمی کندتر از معمول صحبت میکنید. آیا این تغییر علتی دارد؟
را
من «را» هستم. این ساز به نوعی ضعیف است و گرچه در سطح انرژیِ حیاتی قوی بوده و در این زمان به خوبی میتواند عمل کند، بیش از حد معمول آسیبپذیر است. میتوانیم اشاره کنیم که تحملِ تحریفی فیزیکی که شما درد میگویید، ادامه دارد و تاثیرش به نوعی است که انرژی فیزیکی را تضعیف میکند. لذا به منظور اینکه ما بتوانیم از ذخیرهی قابلِ توجهِ انرژی که فراهم است، استفاده کنیم و در عین حال آسیبی به ساز وارد نشود، سعی میکنیم که در باندی باریکتر از حدی که عادتمان است، کلمات را کانال کنیم.
متشکرم. خب حالا بگویید که آیا درست تحلیل کردهام که وضعیتی که در ادامه میگویم باعث میشود که خدمت کردن محتملتر باشد: در وهلهی اول، تقدمِ ارتعاش در فرایند تناسخ یافتن باعث میشود کسانی که بر سطحِ زمین هستند، قطبیت بسیار بیشتری بیابند و در عین حال تشدید شدنِ جریانِ ورودیِ مسافران سرگردان باعث شده که ترکیب ذهنیِ موجود در راستای آنچه معنویتر است، افزایش چشمگیری داشته باشد. حدس میزنم این یکی از عواملی باشد که فضای بهتری برای خدمت کردن ایجاد میکند. درست است؟
را
من «را» هستم. درست است.
آیا درحالیکه ما به تراکم چهارم وارد میشویم، تغییرات آتی-منظورم هم تغییراتی است که در نتیجهی تاثیرِ گرمایشی در سطح فیزیکیِ تراکمِ سومِ سیارهای رخ میدهد و هم تغییراتی که نویدبخشِ ارتعاشات تراکم چهارم هستند، مثل توانایی مردم در انجام کارهایی که فرا طبیعی میگوییم-حدس میزنم که هر دوی اینها نیز از جمله کاتالیزورهایی هستند که باعث میشوند جستجو در راستای معنویت بیشتر شود.
را
من «را» هستم. تا حدی درست است. رویدادهای فرا طبیعی به منظور افزایش جستجو طراحی نشدهاند، بلکه تجلیِ آن افرادی هستند که ترکیب مرتعششان باعث میشود که قادر به تماس با درگاهِ بیکرانیِ هوشمند باشند. این دسته افراد که قابلیتِ خدمتِ فرا طبیعی را دارند، ممکن است در سطح خودآگاه تصمیم بگیرند تا به چنین خدمتی اقدام کنند. به هر صورت این امر تابعی از فرد و ارادهی آزادش است و نه از تواناییِ فرامادی او.
بخشِ صحیحِ بیانتان این است که فرصت بیشتری برای خدمت موجود خواهد بود که دلیلش تغییرات بسیاری است که چالشها، سختیها و به ظاهر نگرانیهای زیادی را در وهمتان برای بسیاری از افرادی فراهم میکند که میجویند تا -اگر بتوان از این لفظِ نامسمی استفاده کرد- درک کنند که چرا ریتمهای فیزیکیِ سیارهتان درست عمل نمیکنند.
به علاوه پیچشهای امکان/احتمالی موجودند که به سوی کنشهای خصمانهی مردمتان در گردش هستند. بسیاری از این پیچشها از جمله جنگهای اتمی نیستند، بلکه از جمله جنگهای به اصطلاح مرسومی هستند که تخریب کمتری در پی دارند، اما طولانیتر هستند. اگر این وضعیت در وهمتان شکل گیرد، فرصتهای بسیاری را برای جستجو و خدمت فراهم میآورد.
جنگهای مرسوم چطور میتوانند فرصتهای بیشتری برای جستجو و خدمت فراهم کنند؟
را
من «را» هستم. امکانات/احتمالاتی وجود دارند تا شرایطی ایجاد شود که قسمتهای زیادی از قارهتان و به طور کلی کرهی زمین درگیر نوعی از جنگ شوند که میتوانید به جنگهای چریکی تشبیه کنید. آرمانِ رهایی از نیروهای به اصطلاح اشغالگرِ فاشیسمِ کنترل شده و مالکیت مشترکِ اجتماعیِ همه چیز که همانقدر کنترل شده است، باعث خواهد شد که در قطبیتیابیِ عظیمی که در تضادِ مابینِ آزادی و کنترل نهفته است، کمیتهای زیادی از تعمق برانگیخته شود.
در این سناریو که در این همبستِ زمان/فضا در نظر گرفته میشود، ایدهی معدوم کردنِ پایگاهها و کارکنان، مفید تلقی نخواهد شد. اسلحههایی به کار خواهند رفت که به اندازهی سلاحهای اتمیِ مردمتان نابودگر نخواهند بود.
در چنین تقلای مستمری، نورِ آزادی درونِ همتافتهای ذهن/بدن/روحی شعلهور خواهد بود که قادرند اینگونه قطبیت بیابند. وقتی فرصتی نباشد تا عشقِ به آزادی ابرازِ بیرونی بیابد، جستجوی درونی برای کسب آگاهی ریشه خواهد گرفت و برادران و خواهرانِ اندوه که رسالتشان بر سطحِ این کره را به خاطر میآورند، به تحقق این امر کمک میکنند.
پس آیا میگویید که این وضعیت احتمالیِ جنگی بیشتر از هر آنچه تاکنون تجربه کردهایم، در سرتاسرِ کرهی زمین پخش خواهد شد تا درصد زیادی از جمعیت زمین این نوع از کاتالیزور را لمس کنند؟
را
من «را» هستم. درست است. در حال حاضر کسانی هستند که یکی از سلاحهای موجود در این سناریو را آزمایش کردهاند. این سلاحها از آن دسته تجهیزاتی هستند که به اصطلاح روانگردان گفته میشوند و اکنون به طور آزمایشی برای دگرگون کردنِ جریان باد و آب و هوا استفاده میشوند که در نهایت به خشکسالی منجر خواهد شد. اگر با این برنامه مقابله نشود و ثابت شود که از نظر آزمایشی رضایتبخش بوده است، در ادامه روشهای استفاده در این سناریو در دسترس عموم قرار خواهند گرفت. سپس شرایطی پیش خواهد آمد که آنهایی که روسها میگویید، امیدوار خواهند بود که کارکنانشان بتوانند سرزمین شما و هر سرزمین دیگری که مفید تلقی میشود را بدون خونریزی اشغال کنند. با این حال مردمانِ فرهنگتان گرایشِ طبیعیِ کمی دارند که بدونِ خونریزی تسلیم شوند.
به نظر میرسد که ما دو کاتالیزور داریم که همزمان دارند عمل میکنند و سوالی که پیش میآید این است که کدامیک قرار است زودتر عمل کنند. پیشگوییهای ادگار کیسی-من به آنها پیشگویی میگویم- خبر از تغییرات زیادی در آیندهی زمین میداد و جنبههای فنیِ توصیفِ آنچه ما آینده میگوییم، برایم سوال شده است.
همچنین گفته شده که «را» بخشی از زمان نیست و با این حال ما به موضوعِ پیچشهای امکان/احتمال توجه داریم. برایم بسیار سخت است که بفهمم پیشگویی طبق چه ساز و کاری عمل میکند. مواردی مثل پیشگوییهای ادگار کیسی دربارهی تغییرات آتی زمین چه ارزشی دارند؟ در مورد تمامی سناریوهایی که بحث شد چطور؟
را
من «را» هستم. خریداری را در نظر بگیرید که به فروشگاهی وارد میشود تا غذاهایی بخرد که برای دورهای زمانی که یک هفته میگویید، کفایت میکند. بعضی از فروشگاهها فقط بعضی از اقلام را دارند، بعضی دیگر مجموعههای متنوعی از اقلام را ارائه میدهند. هنگامی که در این باره پرسیده شود، ما از این پیچشهای امکان/احتمال ضمنِ این درک صحبت میکنیم که آنها به یک کنسرو، یک دبه یا قفسهای از کالاها در فروشگاههایتان میمانند.
همچنانکه زمان/مکانتان را اسکن میکنیم، بر ما نا معلوم است که مردمتان از کدام قسمت خرید میکنند. ما فقط میتوانیم بعضی از اقلامی را نام ببریم که فراهمند تا از بینشان انتخاب کنید. آن به عبارتی بایگانی که آنکه ادگار میگویید از رویش میخواند، به شکلی مشابه مفید است. در مورد دیگر پیچشهای امکان/احتمال، دانش اندکی موجود است و بیشترِ به قویترین پیچش توجه میشود.
ما هم آن پیچش را میبینیم و هم بسیاری از پیچشهای دیگر را. مطالبی که ادگار ارائه کرد را میتوان به صد بسته از غلاتی تشبیه کرد که برای صبحانه صرف میکنید. دیگر پیچشها را میتوان به سه، شش یا پنجاه بسته از کالایی دیگر تشبیه کرد که مردمتان به عنوان صبحانه میخورند. اینکه شما صبحانه خواهید خورد، قریب به یقین است. اینکه چه میخورید را خودتان انتخاب میکنید.
ارزش پیشگویی را میبایست اینگونه فهمید که صرفا ابرازِ احتمالات است. به علاوه، طبق باورِ فروتنانهی ما، این نکته میبایست به دقت در نظر گرفته شود که به هر شیوهای که زمان/فضا تماشا شود- چه توسط کسی از زمان/فضای شما باشد و چه توسط کسانی همچون ما که زمان/فضا را از بُعدی به عبارتی خارج از آن تماشا میکنیم- بیانِ مقادیرِ محاسباتیِ زمانی بسیار دشوار خواهد بود. بنابراین اگر پیشگویی با الفاظی مشخص ارائه شده باشد، بیشتر از نظر محتوا یا نوعِ احتمالی که پیشبینی شده جالب توجه است تا همبستِ فضا/زمانی که قرار است پیشبینیها در آن رخ بدهد.
پس امکانی قطعی وجود دارد که دو نوع متفاوت از کاتالیزور، فضایی برای جستجو بیافرینند که بزرگتر از آنی هست که ما اکنون تجربه میکنیم. سردرگمی زیادی، به ویژه در مورد تغییرات زمین وجود خواهد داشت و دلیلش صرفا پیشبینیهای زیادی است که توسط گروههای بسیاری ارائه شده و هر کدام علل متعدد و متنوعی را در مورد تغییرات زمین مطرح کردهاند. میتوانید نظری بدهید که این نوع از کاتالیزور تا چه حدی موثر است و دانشِ وسیعی که از پیش دربارهی این تغییرات موجود است و تفاوتِ گستردهای که دربارهی علل این تغییرات گفته شده، تا چه حدی میتوانند تأثیرگذار باشند؟
را
من «را» هستم. با توجه به مقدار نیروی موجود در آن پیچشِ امکان/احتمالی که بیانِ خودِ سیاره مبنی بر دشوار بودنِ تولدِ خودِ سیارهای به تراکم چهارم را اظهار میکند، بسیار تعجب برانگیز میبود اگر بسیاری از آنهایی که دسترسیهایی به فضا/زمان دارند، قادر به دریافتِ این پیچش نمیبودند. اگر بخواهیم از تشبیهی استفاده کنیم که در پاسخ قبلیمان ارائه کردیم، میتوان گفت که مقدار غلاتِ صبحانهی موجود در فروشگاه، به طرز نامتناسبی زیاد است. هر کدام از این پیشگوییها از سطح یا موقعیت یا ترکیبِ مرتعشِ منحصر به فردی انجام میگیرند. بنابراین سوگیریها و تحریفاتِ زیادی همراهِ بسیاری از این پیشگوییها هستند.
خب، به نظر میرسد که هدف از کل این سناریو که طی بیست سال آتی در کار است، افزایش میزان جستجو و افزایش میزان آگاهی نسبت به خلقت طبیعی است و در عین حال میزان سردرگمی را نیز تا حد بسیار زیادی افزایش میدهد. آیا هدفِ پیشا تناسخیِ بسیاری از مسافران سرگردان این بوده که میزان این سردرگمی را کاهش بدهند؟
را
من «را» هستم. هدف مسافران سرگردان این بوده که به هر شیوهای که درخواست شده است، به مردمان این سیاره کمک کنند. همچنین هدف مسافران سرگردان این بوده که از طریق نقشهای مرتعششان بتوانند ارتعاش سیاره به عنوان یک کلیت را سبکتر کنند و به این ترتیب تأثیرات ناشی از ناهماهنگی موجود در آن را بهبود داده و نتایجِ مخربِ این ناهماهنگی را کاهش دهند.
نیاتِ معینی همچون کمک به وضعیتهایی که هنوز متجلی نشدهاند، از جمله اهدافِ مسافرانِ سرگردان نیستند. نور و عشق به جایی میروند که جوییده میشوند و مورد نیاز هستند و جهتشان از قبل برنامهریزی نشده است.
پس هر مسافر سرگردانی که در اینجا هست، طبق سوگیریهایی عمل میکند که رشد داده-یا صرفا در قطبیتش هستند- تا به هر شکلی که مناسبش است به افزایشِ کلِ آگاهیِ سیاره کمک کند.
آیا مسافران سرگردان به شیوهای فیزیکیتر هم کمک میکنند تا-منظورم این است که آیا ارتعاششان به نوعی به این فرایند اضافه میشود؟ یعنی آیا دقیقا مشابه قطبیت الکتریکی و شارژ کردن یک باتری عمل میکنند؟ آیا صرفِ حضورِ فیزیکیشان هم به سیاره کمک میکنند؟
را
من «را» هستم. درست است و ساز و کارش دقیقا همانطور است که بیان کردید. ما میخواستیم این معنا را در بخش دوم پاسخ قبلیمان ارائه کنیم.
در این زمان میتوانید توجه کنید که هر مسافر سرگردان، همانند هر فرد دیگری، سوگیریها، قابلیتها و تخصصاتِ خاصِ خودش را دارد تا به این ترتیب از هر بخشی از هر تراکمی که مسافران سرگردان نمایندگی میکنند، آرایهای از استعدادها ناشی میشود که در ادامه میتواند بر این سطحی که اکنون تجربه میکنید، متجلی شود؛ بدینسان هر کدام از مسافران سرگردان خدمتی خاص برای ارائه دارد و این علاوه بر تاثیرِ مضاعفی است که بر عشق و نورِ سیارهای میگذارد و عملکردِ پایهای که به عنوان راهنما یا هادی دارد.
بنابراین مسافران سرگردانی از تراکم پنجم هستند که توانایی بسیاری در ابراز خِرَد دارند. مسافران سرگردانی از تراکمات چهارم و ششم هستند که تواناییشان به عنوان آن به عبارتی پخشکنندگان یا تابشگرانِ منفعلِ عشق و عشق/نور عظیم است. بسیاری از دیگر مسافران سرگردان نیز هستند که مواهبی بسیار متنوع را به این تراکم آوردهاند.
مسافران سرگردان، پس از نفوذ به پردهی فراموشی، سه کارکرد اساسی دارند، دو کارکرد اول برای همهشان اساسی محسوب میشود و کارکرد سوم منحصر به همان همتافتِ ذهن/بدن/روح است.
در این نقطه میتوانیم خاطرنشان کنیم که همچنانکه بر این پیچشهای امکان/احتمال تعمق میکنید، در نظر داشته باشید که گرچه در تراکمتان اقلامِ بسیار بسیار زیادی موجب نگرانی بوده و لذا فرصتهایی برای جستجو و خدمت فراهم میکنند، همواره در آن فروشگاه گنجهای پر از آرامش، عشق، نور و سرور موجود است. شاید این پیچش بسیار کوچک باشد، اما روی گرداندن از آن به معنای از یاد بردنِ امکاناتِ بیکرانی است که در هر لحظهی حال موجود است. آیا سیارهتان میتواند در یک لحظهی ناب و نیرومند از الهام به سوی هماهنگی قطبیت بیابد؟ بله دوستان من. این شاید محتمل نباشد، اما همواره ممکن است.
اینکه موسم ثمردهی شامل مخلوطی از همتافتهای ذهن/بدن/روحِ مثبت و منفی باشد تا چه حد در کیهان معمول است؟
را
من «را» هستم. بین مواسمِ ثمردهیِ سیارهای که بازدهشان ثمردهیِ همتافتهای ذهن/بدن/روح است، تقریبا 10% منفی، 60% مثبت و 30% مخلوط هستند که تقریبا تمامی مواسم ثمردهی در آنها مثبت است.
در رویدادِ ثمردهیِ مخلوط، تقریبا هیچ موردی دانسته نیست که در آن اکثریتِ ثمردادگان منفی باشند. هنگامی که یک سیاره قویا در راستای قطب منفی حرکت میکند، تقریبا هیچ فرصتی موجود نیست تا کسانی در راستای قطب منفی ثمر بدهند.
میتوانید بگویید که چرا در این مورد تقریبا هیچ فرصتی موجود نیست؟
را
من «را» هستم. لازمهی قطبیت یافتن در راستای مثبت این است که فرد تا حد معینی بتواند خود مختار باشد.
پس همچنانکه آخرین مراحل این چرخه میگذرند، اگر موسم ثمردهی قرار بود همین امروز رخ بدهد، تعداد معینی از مردم زمین در قطبهای مثبت و منفی ثمر میدادند و بقیهشان چرخه را تکرار میکردند. فرض میگیرم که به واسطهی کاتالیزوری که در حد فاصل زمان فعلی و زمان قطعیِ ثمردهی تجربه خواهیم کرد، تعداد این ثمردادگان افزایش خواهد داشت.
به طور کلی میپرسم و منظورم مورد خاص این سیاره نیست، بلکه میخواهم دربارهی تجربهی کلیِ موسم ثمردهی بدانم. از نظر منطقی و در اثر کاتالیزوری که مثل مورد زمین در آخرین دورههای چرخه روی میدهد، تعداد ثمردادگان تا چه حد افزایش خواهد داشت؟ یا اصلا آیا اشتباه فرض کردهام که در دیگر سیارات هم وقتی موسم ثمردهی مخلوط باشد، کاتالیزورهای مضاعفی در انتهای دورهی ثمردهی رخ میدهند؟
را
من «را» هستم. در رویدادِ ثمردهیِ مخلوط تقریبا همواره ناهارمونی موجود است و بنابراین کاتالیزور مضاعف به آن شکلی که شما «تغییرات زمین» میگویید، رخ میدهد. این فرضتان درست است.
آرزوی اعضای کنفدراسیون خدمت به آنهایی است که به واسطهی این کاتالیزور مضاعف، به واقع شدیدتر میجویند. انتخاب ما این نیست که سعی کنیم میزان موفقیت در افزودنِ اعداد به موسم ثمردهی را طرحریزی کنیم، چرا که این کار مناسب نخواهد بود. ما خدمتگذارانیم. اگر فراخوانده شویم، با تمامی توانمان خدمت خواهیم کرد. فضیلیتی در شمارش تعداد نیست.
خب کاتالیزور مضاعفی که در انتهای چرخه فراهم میشود، مشخصا کارکردی است از گرایشی که آگاهیِ حاکم بر سیاره دارد. در واقع گرایشِ تفکرِ موجود در سیاره است که باعث شده آگاهی سیارهای این کاتالیزور را برای خودش فراهم کند. بنابراین سیاره همانطوری نسبت به خودش عمل کرده که کاتالیزورِ دردِ بدنی و بیماری بر همتافتِ ذهن/بدن/روحی منفرد عمل میکند. من یک بار قبلا از این تشبیه استفاده کردهام، اما الآن دوباره مطرحش کردم تا این موضوع برایم روشن شود که یک موجودِ سیارهای تا حدی به موجودی واحد میماند که از میلیاردها همتافتِ ذهن/بدن/روح تشکیل شده است. آیا این دیدگاه من درست است؟
را
من «را» هستم. دیدگاه شما کاملا درست است.
پس ما با موجودی واحد طرفیم که هنوز نتوانسته حافظهی اجتماعی را تشکیل دهد و با این حال یک فرد محسوب میشود، یعنی دقیقا همانطور که هر یک از ما را میتوان یک فرد واحد گفت. آیا میتوان این نوع مشاهده را ادامه داد و مفهوم موجودی واحد و همجوش را به کل کهکشان و منظومههای سیارهای تعمیم داد؟ بگذارید اینطور بیانش کنم که آیا میتوانم یک خورشید را در منظومهی سیارهایاش به عنوان یک موجود واحد در نظر بگیرم و به همین ترتیب یک کهکشان بزرگ با میلیاردها ستارهاش را هم یک فرد واحد تصور کنم؟ آیا میتوان این استنتاج را به همین شیوه تعمیم داد؟
را
من «را» هستم. میتوانید، اما نه در چهارچوبِ فضا/زمانِ تراکمِ سوم.
بگذارید سعی کنیم تا دربارهی این موضوع جالب توجه صحبت کنیم. در فضا/زمانتان، شما و مردمانِ زمین والدینِ آن چیزی هستید که در رحم است. زمین، آنطور که میگوییدش، آمادهی متولد شدن است و وضع حمل راحتی در پیش ندارد. هنگامی که این موجود متولد شود، غریزهاش شامل همتافتِ حافظهی اجتماعیِ والدینش خواهد بود که به تراکمِ چهارمِ مثبت تبدیل شدهاند. در این تراکم دیدگاه وسیعتری موجود است.
شما میتوانید شروع به دیدنِ رابطهای کنید که بین خودتان و لوگوس یا خورشیدی برقرار است که به صمیمانهترین شکل با آن مرتبط هستید. این رابطهای بین والد و فرزند نیست، بلکه رابطهای است بین آفریدگار (که لوگوس است) و آفریدگار (که همتافتِ ذهن/بدن/روح در نقش لوگوس است).
پس از آنکه این درک رخ بدهد، شما میتوانید به عبارتی میدان دیدتان را تا بینهایت وسیعتر کنید و بخشهایی از لوگوس را در سرتاسر خلقتِ بیکرانِ یگانه تشخیص دهید و از طریق مطلع کردنِ شهود به واسطهی ریشههای ذهن حس کنید که چگونه والدین کمک میکنند تا سیاراتشان تا حدودی پهناور و نامعلوم در خلقت، تکامل یابند، چرا که در تکاملِ خلقت به عنوان یک کلیت، این فرایند بارهای بسیار بسیار زیادی اتفاق میافتد.
مسافران سرگردان فرایند فرایند فراموشی را میگذرانند. اشاره کردید که این فراموشی برای آنهایی که بدنهای تراکم سومی و چهارمیشان فعال شده است، مثل مسافران سرگردان نیست. برایم این سوال پیش آمده بود که مثلا اگر مسافری سرگردان از تراکم ششم به اینجا بیاید و بدنِ تراکمِ سومیاش فعال باشد، آیا فرایند فراموشی برایش بخشبندی شده است؟ یعنی مثلا تراکماتِ چهارم، پنجم و ششم را فراموش میکند؟ و در صورتی که بدنِ تراکمِ چهارمیاش فعال باشد، در حافظهاش بخش مضاعفی وجود خواهد داشت؟ و به همین ترتیب اگر بدن تراکم پنجمیاش فعال باشد، بخش دیگری در حافظهاش فعال خواهد بود؟ و در نهایت اگر بدنِ تراکمِ ششمیاش فعال باشد، حافظهی کاملی در اختیار خواهد داشت؟ آیا این بیانم هیچ معنایی میدهد؟
را
من «را» هستم. خیر.
[خندهی ریز]
ممنونم. دلیلی که فرایند فراموشی برایم سوال شد، این است که گفتید مردمی که بدنِ تراکمِ چهارمیشان در اینجا فعال شده و قبلا ثمر داده بودهاند، مشکلی مشابه مشکل مسافران سرگردان با فرایند فراموشی را ندارند. میتوانید بگویید که چرا مسافران سرگردان حافظهشان را از دست میدهند؟
را
من «را» هستم. دلیلش دو وجه دارد:
اولا، در بدن تراکم سومی ویژگیهای ارتباطِ همتافتِ ذهن/بدن/روح و ساختار سلولیِ بدن متفاوت از بدن تراکم سوم/چهارمی است.
دوما، ارادهی آزادِ افرادِ تراکم سومی میبایست حفظ شود. بنابراین مسافران سرگردان داوطلب میشوند که ارتباطاتِ ما بینِ ژنتیک یا دی.ان.ای تراکم سومی با همتافتِ ذهن/بدن/روحشان برقرار شود.
در فرایند فراموشی تا آن حدی میتوان نفوذ کرد که مسافر سرگردان به یاد بیاورد که چیست و چرا بر سطحِ این کرهی سیارهای آمده است. با این حال اگر مسافران سرگردان در فرایند فراموشی تا حدی نفوذ میکردند که بدنهای متراکمتر را فعال کنند و لذا بتوانند به عبارتی به شیوهای خداگونه زندگی کنند، این مساله نقضِ اصلِ ارادهی آزاد میبود. چنین چیزی برای کسانی که خدمت کردن را انتخاب کردهاند، مناسب نمیبود.
موجودی که تازه به تراکم چهارم وارد شده و دارد این توانایی را کسب میکند که قابلیتهای گوناگون جدیدی را نشان بدهند، این کار را در نتیجهی تجربهی کنونیشان انجام میدهند، نه در نتیجهی حافظهشان. همواره استثناهای اندکی وجود دارد و ما بابتِ این آماجِ کلیگوییهایِ مستمر از شما پوزش میخواهیم.
نمیدانم این سوال به چیزی که میخواهم بهش برسم ربطی دارد یا نه، اما میپرسم تا مشخص شود. در مبحث اهرام اشاره کردید که کاربرد اتاقِ هماهنگ کننده این بود که فرد کاردان بتواند با خود ملاقات کند. میتوانید منظورتان از این گفته را توضیح دهید؟
را
من «را» هستم. شخص در مرکز یا اعماقِ وجود به دیدارِ خود میرسد. اتاقِ موسوم به هماهنگ کننده را میتوان به نمادشناسیِ دفن و رستاخیز بدن تشبیه کرد که طی آن فرد از خود میمیرد و از طریق رویارویی با فقدانِ ظاهری و درکِ دستاوردِ الزامی، به موجودی جدید و صعود کرده مستحیل میشود.
آیا میتوانم در موردِ مرگ ظاهری این تشبیه را استفاده کنم که تمامی امیالی که وهمی هستند، یعنی امیال معمولِ تراکمِ سومی، از دست میروند و امیال مربوط به خدمت به دیگران کسب میشوند؟
را
من «را» هستم. شما ژرف اندیش هستید. نیت و هدف از این اتاق همین بود، به علاوهی تشکیلِ بخشی الزامی از موثر بودگیِ موقعیتِ اتاق پادشاه.
میتوانید بگویید که این اتاق چه کاری با فرد میکرد که به ایجاد این آگاهی در او منجر میشد؟
را
من «را» هستم. این اتاق بر ذهن و بدن کار میکرد. ذهن به واسطهی محرومیتِ حسی و به واسطهی واکنشهای کهنالگویانه به زنده دفن شدن بی هیچ امکانی برای رها کردنِ خود، تاثیر میگرفت. بدن نیز همزمان از پیکربندیِ ذهنی تاثیر میگرفت و از ویژگیهای الکتریکی و فیزوالکتریکیِ موادی که در ساختِ اتاق هماهنگکننده استفاده شده بود.
این آخرین سوال کامل از این جلسه بود. آیا در این زمان سوالاتی کوتاه دارید؟
آیا کاری هست که ما انجام دهیم تا ساز راحتتر باشد یا تماس بهتر شود؟
را
من «را» هستم. ما حس میکنیم که از ساز به خوبی حمایت شده و همه چیز مناسب است. ما در مورد تحریفاتی که ساز در راستای درد دارد، هر کدامتان را به احتیاط دعوت میکنیم، چرا که او دوست ندارد این ابرازات را به اشتراک بگذارد، اما در سطح نیمه خودآگاه، کمکِ هر کدام از اعضای گروهِ حامی را میپذیرد. تمام زوایا درست تنظیم شدهاند. شما وظیفهشناس هستید. ما از این بابت از شما سپاسگذاریم.
من «را» هستم. دوستان من، اکنون شما را در عشقِ و نورِ خالق یکتای بیکران ترک میکنیم. پس سرافرازانه در قدرت و آرامش خالق یکتای بیکران به پیش روید. آدُنی.