من «را» هستم. در عشق و نور خالق بیکران به شما درود می‌فرستم. اکنون ارتباط ما برقرار است.

می‌توانید در ابتدا به من بگویید که وضعیت ساز چطور است؟

من «را» هستم. وضعیت ساز همانطور است که قبلاً گفته شد، به جز در مورد تحریفی گذرا که جریانِ آزادِ انرژی حیاتی را کاهش داده است.

می‌توانید بگویید که این تحریف گذرا چیست؟

من «را» هستم. این اطلاعات حاشیه‌ای است.

پس درباره‌اش سوال نمی‌کنیم.

ابتدا می‌خواهم درباره‌ی عددی بپرسم که به نظرم در جلسه‌ی قبل1 درست نگفتم. آیا آن عدد نادرست بود؟

من «را» هستم. شما و «را» هر دو نادرست گفتیم. تعدادِ صحیحِ صفرهایتان2 یکی کمتر از آنی است که قبلاً گفته شد.

متشکرم. می‌توانید توضیح دهید که چه اصولِ پایه‌ای ورای مناسکی هست که ما برای شروع تماس اجرا می‌کنیم و همچنین ورای آن چیزی است که من مناسک پایه در جادوی سفید می‌نامم؟ منظورم اصول حفاظتی و دیگر اصول مربوطه است. می‌توانید این کار را بکنید؟

من «را» هستم. به دلیل زمینه‌ی سوالتان، ما مناسب می‌بینیم که علت تحریفِ گذرای موجود در انرژیِ حیاتی این ساز را در این پاسخ جای دهیم. علت این تحریف یک سوگیری در راستای شوقِ ابرازِ تعهد به آفریدگار یکتا در قالب پرستش گروهی است.3

این ساز هم به شکل خودآگاه و هم نیمه خودآگاه مشتاقِ این حافظت بود؛ خودآگاه از این نظر که ساز به تجهیزات این ابراز پاسخ می‌دهد، یعنی به مناسک، به رنگ‌ها و به معانی نسبت داده شده به آنها توسط نظامِ تحریفِ آنچه شما کلیسا می‌گویید، به سرود ستایش، به نیایش‌های شکرگذاری که با سرودهای ستایش ترکیب شده‌اند و بیش از همه به آنچه می‌توان اساسا جادویی دانست: خوردن غذایی که از این بُعد نیست، اما در قالب آنچه در این تحریف از ابراز، عشای ربانی4 گفته می‌شود، به خوراکی فرامادی تغییر ماهیت داده است.

علت نیمه خودآگاه که نقش قوی‌تری در مشتاق بودن ساز دارد، آگاهی از این امر است که همچنانکه این ساز در مسیر خدمت به دیگران حرکت می‌کند، چنین ابرازی – وقتی که فرد آن را به عنوان مستحیل شدن به حضورِ آفریدگارِ یکتا ارج بنهد- محافظی بزرگ برای او است.

اصل موجود در پس هر مناسکی که ماهیتی از نوع جادوی سفید دارد شکل گرفتنِ محرکی است که تا مخزنِ ذهن پایین می‌رود و باعث می‌شود که احساس منظم شده و خلوص بیابد یا عشق تولید شود و این هم می‌تواند محافظِ فرد باشد و هم کلیدی باشد برای رسیدن به درگاهِ بیکرانی هوشمند.

می‌توانید بگویید چرا ایراد کوچکی که دو جلسه پیش در مناسک آغازین تماس پیش آمد، به فردی که به گروه اوریون وابسته بود، امکانِ مداخله داد؟

من «را» هستم. این تماس در باند باریک برقرار است و پیش شروطی دقیق دارد. دگر-خودی که خدمتش را در مسیر منفی ارائه می‌کند، همانند شما، مهارتِ یک شمشیر زن را دارد. شما در این تماس با به عبارتی نیروهایی شدید درگیر هستید که به ظرافت برف‌دانه و همانقدر کریستالی به درون یک مجرا سرریز شده‌اند.

کوچکترینِ لغزش‌ها نیز ممکن است نظم و ترتیب این طرحِ انرژی‌ها که شکل‌دهنده‌ی کانالِ این انتقالات هستند را بر هم بزند.

محض اطلاعتان می‌توانیم اشاره کنیم که دلیلِ مکثِ ما لزومِ حصولِ اطمینانِ کامل نسبت به این امر بود که پیش از رسیدگیِ ما به وضعیت ساز، همتافتِ ذهن/بدن/روحِ او به سلامت در تراکم یا پیکربندیِ نورِ مناسب قرار گرفته باشد. بسیار بهتر می‌بود که بگذاریم کالبد ساز دوام نیابد تا اینکه بگذاریم همتافت ذهن/بدن/روحش در مکان نامناسبی قرار گیرد.

می‌توانید توصیف کنید یا بگویید که «را» از چه تکنیک‌ها و مناسکی استفاده می‌کند تا بتواند در راستای خدمت کردن سلوک کند؟

من «را» هستم. صحبت از اینکه همتافت‌های حافظه‌ی اجتماعی در تراکم ششم چه زحمتی در درون می‌کشند تا پیشروی کنند، در بهترین حالت کوتاهی کردن5 در انجامِ گفت‌وگویی روشن و قابل درک است، چرا که حین انتقال مفاهیم در بین تراکمات، بسیاری از آنها از دست می‌روند و بحث درباره‌ی تراکم ششم به ناچار تا حد زیادی تحریف می‌شود.

با این حال ما سعی خواهیم کرد که درباره‌ی سوالتان صحبت کنیم، چرا که این سوال از این نظر مفید است که به ما امکان می‌دهد بار دیگر وحدتِ کامل با آفرینش را ابراز کنیم. ما آفریدگار را در سطحی از تجربه‌ی سهیم شده می‌جوییم که از شما پنهان نیست و عوض آنکه خود را با نور احاطه کنیم، به نور/عشق و عشق/نور تبدیل می‌شویم. ادراک ما بر این است که جز نور، هیچ ماده‌ی دیگری نیست. مناسک ما-آنطور که می‌توانید بگوییدشان- استمراری بی‌نهایت ظریف از همان فرایندهای تعادل‌بخشی است که شما اکنون شروع به تجربه‌شان کرده‌اید.

ما اکنون بدون قطبیت سلوک می‌کنیم. پس هیچ قدرتی را از بیرون فرا نمی‌خوانیم، زیرا همچنانکه به نور/عشق و عشق/نور بدل می‌شویم، جویشِ ما درونی می‌شود. اینها تعادلاتی هستند که ما می‌جوییم، تعادلاتی بین همدلی و خرد که به درک ما از تجربیات، بیشتر و بیشتر امکان می‌دهند تا مطلع شود که ما می‌توانیم به وحدت با آفریدگار یکتا که بسیار مسرورانه می‌جوییمش، نزدیک‌تر شویم.

در سطحی که شما پیش رفته‌اید، مناسکتان مفهومِ قطبی‌شدن را شامل می‌شود و این مساله در فضا/زمانِ بخصوصتان، مرکزی‌ترین نقش را دارد.

اگر سوالات بخصوصی در این باره دارید، می‌توانیم پاسخ بیشتری بدهیم.

آیا این مفید خواهد بود که «را» توصیف کند که برای تکامل ذهن، بدن و روح طی تراکم سوم از چه تکنیک‌هایی استفاده می‌کرده است؟

من «را» هستم. این سوال ورای اصل سردرگمی است.

درباره‌ی تجربه‌ی تراکمِ چهارمِ «را» چطور؟ آیا این هم ورای اصل سردرگمی است؟

من «را» هستم. درست است. بگذارید فکری را ابراز کنیم. «را» برگزیده نیست. صحبت از تجربیاتِ معینِ ما با گروهی که ما را محترم می‌شمارند به معنای راهنمایی کردن تا حدی است که به توصیه‌هایی دقیق بیانجامد. کار ما همان کار مردمتان بود، یعنی تجربه‌ی کاتالیزورهای غم‌ها و شادی‌ها. در مقایسه با شما، شرایط ما در تراکم سوم تا هارمونیِ نسبتاً بیشتری داشت.

بگذارید چنین گفته شود که هر فرد یا گروهی می‌تواند در هر اتمسفری عالی‌ترین هماهنگی را بیافریند. تجربیات «را» بیش از تجربیات شما نیست. تجربیات شما رقصتان در این فضا/زمان، در موسم ثمردهیِ تراکم سوم است.

اخیراً این مساله مطرح شده که احتمالاً نوشته‌هایی در زیر یا نزدیکی هرم بزرگ جیزه وجود دارد. هیچ ایده‌ای ندارم که این موضوع فایده‌ای دارد یا خیر. پس فقط می‌پرسم که آیا تحقیق در این زمینه سودی دارد؟

من «را» هستم. ما عذرخواهی می‌کنیم که اطلاعات کمی را در این باره می‌توانیم ارائه دهیم. هر کلمه‌ای که درباره‌ی این موضوع گفته شود، احتمالی برای نقض اراده‌ی آزاد می‌آفریند.

در یکی از جلسات قبلی6 اشاره کردید که درگاهِ جادو برای فرد کاردان، در چرخه‌هایی هجده روزه پیش می‌آید. می‌توانید لطفاً این اطلاعات را بسط دهید؟]

من «را» هستم. همتافت ذهن/بدن/روح تحت مجموعه‌ای از تاثیرات متولد می‌شود که هم قمری، سیاره‌ای و کیهانی هستند و هم در بعضی موارد کارمایی. لحظه‌ی متولد شدن به درون این وهم، آغازگرِ چرخه‌هایی است که گفتیم.

چرخه‌ی روحانی یا چرخه‌ی کاردان، چرخه‌ای هجده روزه است و بر اساس کیفیاتِ یک موجِ سینوسی عمل می‌کند. بنابراین سمتِ مثبتِ منحنی چند روزِ عالی هست که برای کار کردن مناسب‌ترین است، یعنی نُه روزِ اولِ چرخه-مشخصا روزهای چهارم، پنجم و ششم. این در صورتی است که فرد هنوز آگاهانه کنترلِ کاملی بر تحریف/واقعیتِ همتافتِ ذهن/بدن/روحش نداشته باشد.

همانند تمامی دیگر چرخه‌ها، آن بخشی از این اطلاعات که بیش از همه جالب توجه است، توجه به نقاط حیاتیِ چرخه، یعنی گذار از روز نهم به دهم و از روز هجدهم به اولین روزهای چرخه‌ی بعدی است که طی آنها فردِ کاردان سختی‌هایی را تجربه می‌کند، به ویژه هنگامی که همزمان در دیگر چرخه‌ها نیز گذاری در حال رخ دادن باشد.

در پایین‌ترین نقطه‌ از هر چرخه‌، فرد کاردان کمترین حدِ قدرتش را دارا خواهد بود، اما به اندازه‌ی نقاط حیاتیِ چرخه پذیرای دشواری‌ها نیست.

پس برای یافتن این چرخه باید لحظه‌ی تولد و ورود نوزاد از مادر به این تراکم را ملاک بگیریم و چرخه را از آن لحظه شروع کنیم و طی زندگی ادامه‌ دهیم. درست است؟

من «را» هستم. تا حد زیادی درست است. نیازی نیست که لحظه‌ی تولد مشخص شود. تعییین چرخه‌ی روزانه‌‌ای که این اتفاق در آن رخ داده است، برای تمامی کارها، به جز ظریف‌ترینشان، کفایت می‌کند.

خب حالا آیا این گمانم درست است که هر گونه جادویی که فرد کاردان در روزهای مساعدِ چرخه اجرا کند، موفقیت بیشتری خواهد داشت یا به عبارت دیگر با طرحِ کارش همخوان‌تر خواهد بود تا وقتی که این جادو در زمان‌های نامساعدتری طی چرخه انجام شود؟

من «را» هستم. این چرخه ابزار مفیدی برای کاردان است، اما همانطور که گفتیم، همچنانکه فرد کاردان متعادل‌تر می‌شود، اقداماتِ طراحی شده‌اش کمتر و کمتر به این چرخه‌های فرصت وابسته خواهند بود و کارایی آنها بیشتر و بیشتر یکسان خواهد شد.

توانایی من آنقدر نیست که قضاوت کنم قابلیت‌های فرد کاردان باید به چه سطحی برسد تا مستقل از این چرخه‌ها عمل کند. می‌توانید برایم مشخص کنید که چه سطحی از کاردانی لازم است تا فرد به چنین استقلالی برسد؟

من «را» هستم. به دلیل کاری که این گروه انجام می‌دهد، ما مقیدیم که در این باره مشخصا صحبت نکنیم. با این حال می‌توانیم بگوییم که شما می‌توانید که این چرخه‌ها را از همان منظری ببینید که تعادلاتِ نجومیِ موجود در این گروه را ملاحظه می‌کنید، به این معنی که این چرخه‌ها جالب توجه‌اند، اما حیاتی نیستند.

متشکرم. خبری خواندم که می‌گفت تحقیقات اخیر نشان داده که برای ساکنین این سیاره، چرخه‌ی طبیعیِ خواب در هر شبانه روز یک ساعت دیرتر رخ می‌دهد و به همین دلیل ما به جای چرخه‌ای 24 ساعته، چرخه‌ای 25 ساعته داریم. آیا این درست است و اگر هست، دلیلش چیست؟

من «را» هستم. این در مواردی درست است. تاثیراتِ سیاره‌ایِ موجود در آنهایی که تجربه‌ی مریخ را به یاد می‌آورند، کمی بر همتافت‌های بدنیِ فیزیکیِ تراکمِ سومی اثر می‌گذارد. این نژاد موادِ ژنتیکیِ خود را به بدن‌های بسیاری در کره‌تان داده‌اند.

ممنونم. در یکی از جلسات اخیر «را» به دو شخص با نامهای داگلاس و استوارت اشاره کرد.7 این دو نفر جزو مشاغل پزشکی هستند. سوالم این است که به طور کلی تکنیک‌های مدرنِ پزشکی چه ارزشی در زمینه‌ی تسکین تحریفات بدنی دارند؟ این را با توجه به اهدافِ این تحریفات، آنچه ما کارما می‌گوییم و دیگر تاثیرات موجود می‌پرسم.]

من «را» هستم. این سوال چند وجهی و در هم تنیده است. با این حال ما به جای آنکه سعی کنیم یک پاسخ منسجم ارائه کنیم، مشاهداتی را مطرح می‌کنیم، چرا که آنچه در رویه‌های درمانیِ مردمتان آلوپاتیک8 گفته می‌شود، به نوعی دو سویه است.

در وهله‌ی اول می‌بایست در نظر آورید که هر یک از درمانگرانِ آلوپاتیک به واقع یک درمانگر هستند. در همبست فرهنگیِ شما چنین تلقی می‌شود که برای به کمال رساندنِ قابلیتِ درمان، این شیوه‌ی کار مناسب است.

در ابتدایی‌ترین معنای ممکن، هر یک از درمانگران آلوپاتیک را شاید بتوان شخصی دانست که به دگریاری تمایل دارد و تمایلش در این راستا است که تحریفاتِ همتافتِ بدنی و همتافتِ ذهنی/احساسیِ افراد را تسکین دهد تا آنها بتوانند طی دوره‌های بلندتری از آنچه حیات می‌گویید، کاتالیزورهای بیشتری را تجربه کند. به وقت مناسبش، این خدمتی بزرگ به دیگران است، چرا که از طریق استفاده از پیوستارِ فضا/زمانِ وهمتان، می‌توان انباشتی از تحریفات را در راستای عشق و خرد آفرید.

با مشاهده‌ی مفهومِ آلوپاتیک از همتافتِ بدن که آن را همچون ماشین در نظر می‌گیرد، می‌توانیم به علائم شناسیِ9 همتافتی اجتماعی اشاره کنیم که به نظر تعهدی غیر قابل انعطاف10 به حواس پرتی، بی‌نامی و خواب دارد. این نتیجه‌ی اندیشه‌ی اجتماعی بر سطح تراکم سومتان بوده است، نه علت آن.

این مفهوم ماشینی از همتافت بدن در عوض باعثِ تکثیرِ مستمرِ تحریفات در راستای آن چیزی شده که ناخوشی می‌گویید و دلیلش استفاده از موادی شیمیایی به منظور کنترل کردن و مخفی کردن تحریفاتِ بدنی است. درکی بین مردمتان هست مبنی بر اینکه نظام‌های درمانیِ کارامدتری نیز موجود است، نه به این معنی که نظامِ درمانیِ آلوپاتیک حذف شود، بلکه تنها از این نظر که راه‌های دیگری نیز برای درمان وجود دارند.

فرض بگیریم که تحریفی بدنی در فردی معین اتفاق بیافتد. فرد می‌تواند انتخاب کند که به دنبال درمان آلوپاتیک برود یا اینکه کاتالیزورِ تحریف را تجربه کند و دنبال تصحیح تحریفات نباشد. می‌توانید در مورد این دو احتمال برای چنین فردی نظری بدهید و اینکه هر کدام از این دو مسیر را چطور تحلیل خواهد کرد؟

من «را» هستم. اگر فرد به سوی دگریاری قطبیت یافته باشد، تحلیلش احتمالاً در راستای خطوطی پیش خواهد رفت که مشخص کند کدام یک از این دو مسیر بیشترین فرصت را برای خدمت به دیگران فراهم خواهند کرد.

برای فردی که در راستای منفی قطبیت یافته است، برعکسِ تحلیلِ بالا مد نظر خواهد بود.

برای فردی که قطبیت نیافته است، ملاحظات تصادفی است و به احتمال بسیار در جهتِ تحریف در راستای راحتی خواهد بود.

دکتر مونرو11 چند روز پیش قالبی از یک پاگنده‌ی چهار انگشتی را به اینجا آورده بود. می‌توانید بگویید که این قالب مال کدام نوع از پاگنده‌ها بود؟]

من «را» هستم. بله.

می‌دانم که این موضوع کاملا بی اهمیت است، اما به نظرم آمد که برای کمک به دکتر مونرو باید این سوال را بپرسم.

من «را» هستم. این موجود به گروهی کوچک از فکر-شکل‌ها تعلق داشت.

دکتر مونرو سوال دیگری هم پرسید که می‌دانم اهمیتی ندارد. سوالش این بود که چرا بعد از اینکه پاگنده‌ها در این سیاره مردند، هیچ وقت بقایایی از آنها کشف نشد. می‌توانید این سوال را برایش پاسخ دهید؟ می‌دانم که این موضوع چندان مهم نیست، اما برای کمک به او می‌پرسم.

من «را» هستم. می‌توانید توصیه کنید که کاوش در غارهایی که زیر بعضی از مناطق کوهستانیِ سواحل غربیِ قاره‌تان هستند، ممکن است روزی به کشف چنین بقایایی منجر شود. اگر این فرهنگ به شکل فعلی‌اش آنقدر طولانی-طبق محاسباتتان از زمان-زنده بماند تا این پیچشِ امکان/احتمال رخ بدهد، این بقایا عموماً درک نخواهند شد.

در این زمان انرژیِ کافی برای یک سوالِ کامل موجود است.

در بحث تمرینات شفابخش گفتید: «ادراکاتی حسیِ بدن را بررسی کنید». آیا منظورتان از ادراکات حسی همان ادراکاتی است که از طریق حواس پنجگانه برای بدن فراهم است؟ یا اینکه این ادراکات به عملکردهای طبیعیِ بدن، مثل لمس کردن، عشق ورزیدن، بده بستانِ جنسی و همنشینی مربوط هستند؟

من «را» هستم. پرسشگر می‌تواند همتافتِ بدنش را در این لحظه نظاره کند. او ادراکاتی حسی را تجربه می‌کند. اغلب این ادراکات حسی، در این مورد تقریبا همه‌شان، گذرا هستند و توجهی جلب نمی‌کنند. با این حال بدن آفریده‌ی ذهن است. بعضی از ادراکات حسی اهمیتی می‌یابند که دلیلش شارژ یا قدرتی است که در تجربه‌ی این ادراکات، بواسطه‌ی ذهن احساس می‌شود.

به عنوان مثال در همبستِ فضا/زمانِ فعلی یک ادراک حسی شارژی قدرتمند همراه دارد و می‌تواند مورد بررسی قرار گیرد. این ادراک حسی از آن نوعی است که تحریف در راستای ناخوشی بواسطه‌ی موقعیتِ ایستای بدن طی این جلسات می‌گویید. بنابراین طی فرایند تعادل‌یابی، شما این ادراک را واکاوی می‌کنید. چرا این ادراکِ حسی قدرتمند است؟ چون انتخاب شده تا این فرد از طریق انرژی بخشیدن به این تماس، بتواند در خدمت دیگران باشد.

هر ادراکی که اثرِ ثانویِ معناداری را در ذهن به جای بگذارد، یعنی اثرش در حافظه باقی بماند، واکاوی خواهند شد. اینها ادراکاتی هستند که درباره‌شان گفتیم.

آیا سوال کوتاهی هست که قبل از ترک این ساز بتوانیم پاسخشان دهیم؟

کاری از ما بر می‌آید تا ساز راحت‌تر بشود یا تماس بهتر شود؟

من «را» هستم. به ملاحظه‌ی زوایا و تنظیمات ادامه دهید. شما وظیفه‌شناس هستید و آگاهید که از چه راه‌هایی می‌توانید به ساز در تحریفاتِ فعلی‌اش در ارتباط با مچ‌ها و دست‌هایش رسیدگی کنید. همچون همیشه می‌گوییم که عشق بزرگترین محافظ است.

من «را» هستم. دوستان من، اکنون شما را در عشقِ شکوهمند و نورِ فرحبخشِ خالق بیکران ترک می‌کنیم. پس شادمانه در قدرت و آرامش خالق یکتای بیکران به پیش روید. آدُنی.


  1. جلسه 63، سوال 10 

  2. «را» در اینجا از واژه‌ی chipper استفاده کرده است که در این فحوا معنی صفر (0) می‌دهد. منظور این است که عدد مذکور به جای 600 میلیون، می‌بایست 60 میلیون باشد. 

  3. این تنها جلسه‌‌ای بود که در روز یکشنبه با «را» برگزار شد. کارلا معمولاً یکشنبه‌ها به کلیسا می‌رفت تا در گروه کر کلیسا آواهای مقدس را بخواند. 

  4. the Holy Communion 

  5. «را» در اینجا از واژه‌ی misprision استفاده کرده که در این فحوا می‌توان اینگونه تعریفش کرد: «نادیده گرفتن یا بد انجام دادنِ وظیفه‌ای رسمی» یا «بدفهمی یا اشتباه» 

  6. جلسه 61، سوال 3 

  7. در 62.11 اشاره شده است. 

  8. allopathic 

  9. symptomology 

  10. «را» در اینجا از واژه‌ی intransigent استفاده کرده که در این فحوا می‌توان اینطور تعریفش کرد: «امتناع یا عدم تمایل به سازش کردن یا تغییر دادن عقیده‌ی شخصی یا ترک موقعیت یا رفتاری افراطی» 

  11. دکتر برت مونرو Burt Monroe رئیس دپارتمان زیست شناسی در دانشگاه لوئی‌ویل بود.