من «را» هستم. در عشق و نور خالق یکتای بیکران به شما درود می‌فرستم. اکنون ارتباط ما برقرار است.

در ابتدا می‌شود لطفاً اشاره‌ای به وضعیت ساز داشته باشید؟

من «را» هستم. وضعیت ساز همانطور است که قبلاً گفته شده است.

آیا ساز درست قبل از این جلسه تحت حمله‌ی روانی بود؟

من «را» هستم. درست است.

آیا قبل از جلسه کاری از ما بر می‌آمد تا از ساز در برابر این حملات محافظت کنیم؟

من «را» هستم. درست است.

چه کاری می‌توانستیم بکنیم؟

من «را» هستم. گروهتان می‌توانست از ادامه‌ دادن به این تماس صرف نظر کند.

آیا این تنها کاری بود که می‌توانستیم بکنیم؟

من «را» هستم. این تنها کاری است که می‌توانستید بکنید و تنها کاری است که تاکنون سعی نکرده‌اید با تمامی قلبتان انجام دهید.

سه سوال دارم که این ساز خواسته از طرفش بپرسم. اول آنها را می‌پرسم تا ازشان بگذریم. او می‌خواهد بداند که آیا راهی هست که برای تجربه‌ی بعدی‌اش در بیمارستان آماده‌سازی بهتری داشته باشیم؟

من «را» هستم. تمامی اقدامات به جز یکی درست انجام شدند. به این ساز راهنمایی شده بود که فضا/زمانی را صرف تعمق درباره‌ی خود به عنوان خالق کند. اگر این کار به شیوه‌ای مصمم‌تر انجام شود، گاهی می‌تواند در مواقعی که همتافتِ ذهن به واسطه‌ی تعرضات شدید نسبت به تحریفاتِ همتافتِ بدن در راستای درد تضعیف شده، مفید باشد. تحریفاتِ درد هر چه باشند، فکر-شکل‌های منفی ضروری نیستند.

حذف چنین فکر-شکل‌هایی عدمِ امکانی می‌آفریند تا موجوداتِ عنصریِ منفی1 یا هر موجود منفی‌ دیگری نتوانند از این فکر-شکل‌ها استفاده کرده و انحرافِ همتافتِ ذهن نسبت به تحریفاتِ معمولِ شادمانی/نگرانی2 را بدتر بکنند.

ساز همچنین می‌خواهد بداند که آیا می‌توان کاری که ما کوک کردن می‌گوییم را بهبود داد تا در وقت‌هایی که با «را» ارتباط نداریم، برای این ارتباط انجام شود؟

من «را» هستم. آنچه در ارتباط با سوال قبلی بیان شد، برای نشان دادن مسیر سوال فعلی کفایت خواهد کرد.

در نهایت این ساز می‌خواهد بداند که چرا چندین روز پیش ضربان قلبش تا 115 ضربان در دقیقه بالا رفت و بعد درد شدیدی در شکمش داشت؟ نوشته شده که: «آیا این حمله‌ای از طرف اوریون بود؟»3

من «را» هستم. گرچه این تجربه توسط گروه اوریون تقویت شده بود، دلیل ابتدایی بروز رویدادهای ذکر شده و رویدادهای دیگری که جدی‌تر بودند، استعمال موادی خوراکی‌ بود در قالبی که قرص4 می‌گویید.

می‌توانید مشخصا اسم این قرص‌ها را بگویید؟

من «را» هستم.

ماده‌ای که باعث بروز واکنش بدنیِ ضربان قلب شده بود، از سوی آنهایی که تولیدش کردند، پیتویتون5 گفته می‌شود. علت مشکلی که به نظر انقباض ماهیچه‌های پایینی شکم آمد، اما در واقع ماهیتی ارگانیک‌تر داشت، ماده‌ای بود که اسپلینتون6 گفته می‌شود.

همتافتِ بدنِ فیزیکی این ساز تعادلات پیچیده‌ای دارد که باعث شده‌اند بتواند وجود فیزیکی داشته باشد. اگر این دیدگاه در نظر گرفته می‌شد که این بدن فاقد عملکردها و مواد شیمیاییِ‌ موجود در بدنی است که سالم می‌گویید و لذا به سادگی می‌بایست دوباره پر شود، خوردن داروهای زیادی که ساز شروع کرد، مناسب می‌بود. به هر صورت این حاملِ فیزیکیِ بخصوص طی حدوداً بیست و پنج از سالهایتان به این دلیل زنده بوده است که روح، ذهن و اراده‌اش به شکلی هماهنگ وقفِ تحققِ خدمتِ انتخابی‌اش شده‌اند‌.

بنابراین فنونِ درمانِ فیزیکی نامناسب هستند، در حالیکه فنونِ درمانِ ذهنی و روحی مفیدند.

آیا فنی هست که ما اجرا نکرده باشیم و از طریقش بتوانیم در این مورد به ساز کمک کنیم؟

من «را» هستم. ما بدونِ مزاحِ بی‌مورد دو فن را توصیه می‌کنیم: اولاً، ساز احتمالی باقی نگذارد که این گروه از خوردنی‌ها دوباره مصرف شوند.

دوماً، هر یک از اعضای گروه می‌توانند نسبت به اراده بیشتر آگاه بشوند. ما نمی‌توانیم در این باره رهنمود کنیم، بلکه صرفاً همانند قبل اشاره می‌کنیم7 که این کلیدی حیاتی در تکاملِ همتافتِ ذهن/بدن/روح است.

متشکرم. می‌خواهم به موضوع طرح این لوگوس برای خلقتش برگردم و اساسی فلسفی را بررسی کنم که بنیان هر آنچه در این خلقتِ محلی آفریده شده و بنیانِ فلسفه‌ی طرحِ تجربه است. به گمانم درست می‌گویم که این بنیان، همانطور که بارها گفته‌ایم، همان تحریفِ نخستین است. از منظر فلسفی بعد از تحریف نخستین چه طرحی وجود داشت؟

من «را» هستم. ما نمی‌توانیم پاسخ دهیم، زیرا بخشی از سوالتان حذف شده که مورد نیاز است و آن اینکه آیا صحبت ما درباره‌ی این لوگوس بخصوص است؟

درست است. من در مورد این زیر-لوگوس بخصوص، یعنی خورشید ما، می‌پرسم و اینکه تجربه‌ی این منظومه‌ی سیاره‌ای و زیر-لوگوس‌هایش چطور خلق شده است.

من «را» هستم. این سوال جوهره دارد. ما با ملاحظه‌ی یک سری از مجموعه‌های مفاهیمی شروع می‌کنیم که شما با عنوان تاروت می‌شناسید.

فلسفه‌‌‌ی موجود این بود که بنیانی ابتدا برای همتافتِ ذهن، سپس برای همتافت بدن و سپس برای همتافت روح خلق شود. پس آن مجموعه‌های مفاهیمی که شما تاروت می‌گویید، سه گروه هفت‌تایی هستند: چرخه‌ی ذهن، یک تا هفت؛ چرخه‌ی همتافتِ فیزیکی، هشت تا چهارده؛ چرخه‌ی همتافت روح، پانزده تا بیست و یک. آخرین مجموعه‌ی مفاهیم را به بهترین شکل می‌توان انتخاب عنوان نهاد.

بر اساس بنیانِ دگرگونیِ هر مجموعه و با استفاده از اراده‌ی آزاد که به واسطه‌ی مفاهیمِ ریشه‌ایِ فراهم شده در این چرخه‌ها هدایت می‌شود، لوگوس معماریِ پایه‌ی یک ساختمان را به این تراکم ارائه کرد و داده‌هایی را ساخت و آمیخت که به انتخاب منتهی می‌شوند.

پس اگر بخواهم بیانتان را خلاصه کنم، به نظرم معنی‌اش این است که هفت بنیانِ فلسفیِ پایه برای تجربه‌ی ذهنی وجود دارد و هفت بنیان برای تجربه‌ی بدنی و هفت تا هم برای تجربه‌ی روحی؛ و اینها قطبیتی را تولید می‌کنند که ما در زمانی نامعلوم طی تراکم سوم تجربه می‌کنیم. احتمالاً خیلی ضعیف بیانش کردم. آیا گفته‌ام نزدیک به درست هست؟

من «را» هستم. از این نظر درست است که شما محتوای بیان قبلی ما را دقیق دریافت کرده‌اید. از این نظر نادرست است که شما هیچ اشاره‌ای به آن به عبارتی موقعیتِ تمامیِ این مجموعه‌های مفاهیم نکردید، یعنی به اینکه اینها همه درون ریشه‌های ذهن وجود دارند و از طریق این منبع است که می‌توان تأثیر هدایت‌گرانه‌ و بن‌مایه‌هایشان8 را ردیابی کرد. همچنین می‌توانید توجه کنید که هر بنیان، خودش واحد نیست، بلکه مجموعه‌ای در هم تنیده از مفاهیم است.

علاوه بر این بین موقعیت‌های یکسانِ ذهن، بدن و روح در یک اکتاو روابطی وجود دارد، مثلا بین موقعیت‌های یک، هشت و پانزده و روابطی هم درون هر اوکتاو هست و تمامی اینها برای همتافت ذهن/بدن/روح در امر پیگیری انتخاب مفیدند.

لوگوسی که این بنیان‌ها تحت آن ایستاده‌اند، لوگوسی است که منشاءش اراده‌ی آزاد است. لذا این بنیان‌ها برای هر همتافت ذهن/بدن/روح جنبه‌ها و روابط منحصر به فردی دارند. تنها بیست و دو، یعنی انتخاب، نسبتاً ثابت و واحد است.

احتمالاً مشکلی با مفهوم زمان دارم، چون به نظر می‌رسد لوگوس از قطبیتِ انتخابی آگاه بود. به نظر می‌رسد که انتخابِ قطبیت در انتهای تراکم سوم، طرحِ فلسفیِ مهمی برای تجربه‌ی پس از تراکم سوم است. آیا این فرضم درست است که هدف از این فرایند این است که تجربه‌ی مناسب یا مطلوبی پس از تکمیل تراکم سوم در خلقت روی بدهد؟

من «را» هستم. این بنیان‌های فلسفی تراکم سومی هستند. در تراکمات بالاتر [کارِ] بازشناسیِ معماریِ لوگوس همچنان به قوت خود باقی است، اما بدون وجود پرده‌ای که بخشی لاینفک از فرایند انتخاب در تراکم سوم است.

مشخصا سوالم این بود که به نظر دلیل طراحی انتخاب این بوده که قطبیت‌یابی شدیدی پس از تراکم سوم ایجاد شود تا تجربه‌ی تراکمات بعدی هم تشدید شود. درست است؟

من «را» هستم. با فرض اینکه تفسیر ما از همتافت‌های صدای مرتعشتان مناسب بوده، این گفته‌ نادرست است. شدتِ تراکم چهارمی از نوع بهسازیِ مجسمه‌ای است که خام و نتراشیده است. این امر به شیوه‌ی خودش به واقع بسیار شدید است و باعث می‌شود که همتافتِ ذهن/بدن/روح همواره به درون و برون حرکت کند تا خواسته‌اش مبنی بر اینکه کامل‌تر تجلی یابد، محقق شود.

با این حال در تراکم سوم تندیس در آتش شکل داده می‌شود، این نوعِ شدتی است که در تراکمات چهارم، پنجم، ششم و هفتم موجود نیست.

چیزی که به واقع سعی دارم بفهمم این است: از آنجایی که تمام این بیست و یک بنیان فلسفی به بنیان بیست و دوم که انتخاب است، منتج می‌شوند، چرا این انتخاب تا این حد اهمیت دارد؛ چرا لوگوس به نظر تأکید بسیار زیادی بر این انتخاب دارد؛ و این انتخاب در مورد تکامل یا تجربه‌ی مخلوقاتِ این لوگوس دقیقاً چه کارکردی دارد؟

من «را» هستم. برای اینکه همتافتِ ذهن/بدن/روح در تراکم سوم ثمر بدهد، قطبیت‌یابی یا انتخاب ضروری است. تراکمات بالاتر کارشان را بر اساس قطبیتی انجام می‌دهند که به واسطه‌ی این انتخاب کسب شده است.

خب، اگر تمام زیر-لوگوس‌ها قطبیت یکسانی را به هر صورتی از تجلی یا تکامل یک لوگوس انتخاب کنند، آیا کارِ خاصِ تراکم ما امکانِ انجام دارد؟ فرض بگیریم که خورشید ما بر اساس تحریف نخستین فقط قطبیت مثبت را خلق کرده باشد. در این صورت آیا کاری که در تراکمات چهارم و بالاتر انجام می‌گیرد، تنها از قطبیت مثبتی نشأت می‌گیرد که از خلقتِ ابتداییِ زیر-لوگوس‌های ما تکامل یافته است؟

من «را» هستم. عناصری از این سوال نشان می‌دهند که چرا من بدون دانستن درباره‌ی لوگوسِ مربوطه نمی‌توانستم به سوال قبلیتان پاسخ دهم.

در پاسخ به سوالتان، لوگوس‌هایی بودند که انتخاب کردند برای فعال کردن همتافت‌های ذهن/بدن/روح در هر کدام از رنگ‌های حقیقی طرحی راه اندازی کنند، بی آنکه به کاربرد قبلیِ اراده‌ی آزاد رجوع کنند. طبق دانش ما، شرایطی که می‌گویید تنها در غیاب اراده‌ی آزاد بدست می‌آید. اگر تراکمات اینچنین پیش بروند، تراکم سوم، طبق مقیاستان برای محاسبه‌ی زمان، تا حدی غیرعادی طولانی خواهد شد و در مورد تراکم چهارم نیز چنین است. سپس همچنانکه افراد شروع به دیدن آفریدگار می‌کنند، پیشرویِ بسیار سریعی-طبق مقیاستان برای محاسبه‌ی زمان-به سوی تراکم هشتم وجود دارد. دلیلش این است که آنکه نمی‌داند، اهمیتی نمی‌دهد.

بگذارید هماهنگیِ نسبی و کیفیتِ ثابتِ موجود در یکی از قبایلِ به اصطلاحتان بدوی را ملاحظه‌ کنیم تا موضوع روشن شود. افراد قبیله مفاهیمِ کلیِ قانونی و تابو را دارند، اما قانون تغییرناپذیر است و تمامی رویدادها مُقَدَرَند. هیچ مفهومِ درست و غلط یا خوب و بدی وجود ندارد. این فرهنگی است که یک رنگ دارد. در این فحوا می‌توانید آنکه لوسیفر9 می‌گویید را از این نظر نورآوری10 راستین ببینید که دانشِ خیر و شر هم باعث می‌شود که ذهن/بدن/روح‌های این لوگوس سریعا از شرایطِ بهشتیِ رضایت مداوم جدا شوند و هم عزمی برای حرکت، کار و یادگیری فراهم می‌کند.

آن لوگوس‌هایی که خلقتشان بدون اراده‌ی آزاد بر پا شده بود، نسبت به لوگوس‌هایی که اراده‌ی آزاد را به عنوان عاملی بسیار مهم گنجانده بودند، طبق احساس خودشان نتوانسته بودند که به خالق کیفیت و تنوعِ تجربه‌ی خودش را ارائه کنند. لذا آن لوگوس‌هایی که در آنچه شما فضا/زمانی بعدتر می‌بینید، از حالاتِ بی‌زمانی گذر می‌کنند، به هنگامِ مشخص کردنِ بنیان‌های هر لوگوس، ویژگیِ اراده‌ی آزاد را انتخاب می‌کنند.

حدس می‌زنم که تحت تحریف نخستین، لوگوس طبق اراده‌ی آزادش انتخاب کرد که بدون اراده‌ی آزاد تکامل یابد. درست است؟

من «را» هستم. درست است.

آیا لوگوس‌هایی که این نوع از تکامل را انتخاب می‌کند، یکی از دو مسیر خودیاری یا دگریاری را برای لوگوس‌های مختلف انتخاب می‌کند یا اینکه فقط یکی از این دو مسیر را برای همه انتخاب می‌کنند؟

من «را» هستم. آنهایی که لوگوس‌های اولیه می‌گویید و بنیان‌هایی فاقد اراده‌ی آزاد را انتخاب کردند، به حد نهایت و بی استثناء لوگوس‌هایی یافتند که در مسیر دگریاری بودند. آن به عبارتی حماسه‌ی قطبیت و محدودیت‌ها و پیامدهایش قابل تصور نبود تا وقتی که تجربه شد.

به عبارت دیگر می‌گویید که در اصل دلیل اینکه آن لوگوس‌ها مسیر اراده‌ی آزاد را انتخاب نکردند، به سادگی این بود که تصوری از آن نداشتند. و لوگوس‌های بعدی تحریف نخستین را به شکلی بسیار عمیق‌تر در تکاملشان امتداد دادند و ظهور و رشدش را در راستای آن امتداد تجربه کردند. آیا درست گفتم؟

من «را» هستم. بله.

پس این لوگوس بخصوصی که ما تجربه‌اش می‌کنیم، برای این قطبیت برنامه‌ریزی کرده و از پیش از این برنامه‌ریزی همه چیز را درباره‌اش می‌دانست؟ به گمانم اتفاقی که افتاد، همین بود.

من «را» هستم. کاملاً درست است.

در این صورت لوگوس این مزیت را دارد که می‌تواند فُرم تسریع بخشیدن به تکامل روحی را انتخاب کند و این کار را از طریق طرح‌ریزی آن چیزی انجام می‌دهد که ما بنیان‌های بزرگِ فلسفیِ کهن‌الگوییِ می‌گوییم و طبق این طرح این بنیان‌ها کارکرد قطبیتی هستند که در تراکم سوم کسب می‌شود. درست است؟

من «را» هستم. این بیان به طرزی عالی درست است.

پس در این صورت به نظر می‌آید که کسب دانشی جامع نسبت به ماهیت دقیق این بنیان‌های فلسفی برای تحقیق درباره‌ی تکامل ذهن، بدن و روح بالاترین اهمیت را دارد و و در صورتی که «را» موافق است، می‌خواهم هر کدام از این بیست و یک کهن‌الگوی پایه را به دقت بررسی کنم و در ضمن می‌خواهم از ذهن شروع کنم.

من «را» هستم. ضمن دو درخواست که می‌بایست مطرح شوند، مورد قبول است.

اولاً، تلاشی صورت گیرد تا دریافتِ دانشجو از هر کهن‌الگو بیان شود. سپس ما می‌توانیم نظر بدهیم.

دوماً، درخواست داریم که این نکته همانند شمعی در برابر چشمان، همواره در پیشاپیش ذهن نگه داشته شود که هر همتافتِ ذهن/بدن/روح می‌بایست و به راستی باید هر کهن‌الگو-اگر از این لفظ معمول برایش استفاده کنید- را به شیوه‌ی خودش دریافت کند و دریافت خواهد کرد.

بنابراین می‌توانید ببینید که دقت هدف نیست، بلکه کیفیتِ دریافتِ کلیِ مجموعه مفاهیم است که هدف محسوب می‌شود.

خب، قبل از شروع این پروسه مفاهیم کلیِ زیادی هست که می‌خواهم روشن شوند و قطعاً درخواست‌هایی که الآن گفتید را مد نظر خواهم داشت.

وقتی که لوگوس ما این شیوه‌ی بخصوصِ تکاملِ تجربه را طراحی کرد، تصمیم گرفت از نظامی که درباره‌اش صحبت کردیم استفاده کند تا امکانی برای قطبی‌سازی از طریق اراده‌ی آزاد ایجاد کند یا بگذارد که چنین فرایندی اتفاق بیافتد. این از چه نظر با لوگوسی که این کار را نکرده، متفاوت است؟ من اینطور می‌بینم که لوگوس به این ترتیب امکانی ایجاد کرده که ارتعاش در سرتاسر تراکمات افزایش یابد.

بگذارید اول این را بپرسم: آیا می‌توانید به این سوال جواب دهید که تراکمات چگونه توسط لوگوس راه‌اندازی و فراهم می‌شوند؟

من «را» هستم. این آخرین سوال کامل در این جلسه خواهد بود. حمله‌ی روانی به این ساز به نوعی زخم‌هایی ایجاد کرده که به اعتقاد ما برای حفظ ساز می‌بایست مورد رسیدگی قرار گیرند.

بگذارید تراکم دومتان را نظاره کنیم. بسیاری از موجودات تراکم دومی سریع‌تر از باقی به تراکم سوم می‌رسند، اما دلیلش کاراییِ ذاتیِ کاتالیزور نیست، بلکه فرصت‌های غیرمعمولی برای مایه‌گذاری11 است. دقیقاً به همان شیوه‌ای که ساکنین تراکم چهارم ممکن است بر افراد تراکم سومی و ساکنین تراکم پنجمی بر افراد تراکم چهارمی مایه‌گذاری کنند.

وقتی تراکم پنجم حاصل شود، این فرایند شتابِ حرکتی12 می‌گیرد که اساسش ویژگی‌هایی از خِرَد است که در مورد وضعیت مربوطه اعمال شده‌اند. در اینگونه موارد سپس خودِ لوگوس فرصت‌هایی برای مایه‌گذاری-اگر می‌خواهید از این لفظ استفاده کنید-فراهم می‌کند.

می‌توانیم بپرسیم که آیا در این فضا/زمان سوالات کوتاهی دارید؟

آیا کاری هست که بعد از این تماس انجام دهیم و ساز را نسبت به حمله‌ی روانی راحت‌تر کند؟ یا اینکه آیا در این موقعیت فعلی کاری از ما بر می‌آید که ساز راحت‌تر باشد یا تماس بهتر شود؟

من «را» هستم. آن توانایی‌های درمانگری که هر کدامتان شروع به تقویتشان کرده‌اید، می‌توانند مورد استفاده قرار گیرند. می‌توانید این ساز را تشویق کنید که مدتی بی‌حرکت بماند. از آنجایی که او از این کار استقبال نخواهد کرد، برقراری گفت‌وگویی مناسب توصیه می‌شود.

آن متعلقه‌ای که عود می‌گویید، فقط یک درجه خارج است و این هیچ معنای عمیق‌تری ندارد. ما به دلایل مربوط به راحتیِ فیزیکی ساز، خواستاریم که شما همچنان به اقدامات مربوط به هم‌راستایی‌ها مبادرت کنید. همه چیز خوب است.

دوستان من، ما شما را در عشق و نور شکوهمندِ خالق یکتای بیکران ترک می‌کنیم. پس شادمانه در قدرت و آرامش خالق یکتای بیکران به پیش روید. آدُنی.


  1. negative elementals 

  2. cheerfulness/anxiety 

  3. دان در اینجا دارد سوال کارلا را می‌پرسد. 

  4. tablet 

  5. Pituitone 

  6. Spleentone 

  7. قبلاً در 28.14، 41.18، 43.8، 52.2، 52.7 و 54.29 اشاره شده است. 

  8. «را» در اینجا از واژه‌ی leitmotif استفاده کرده که در این فحوا می‌توان اینگونه تعریفش کرد:«اِلِمانی که مرتبا در کاری تکرار می‌شود و اغلب اِلِمان یا تِمِ مرکزی و راهنمای کار است. 

  9. Lucifer 

  10. light-bringer 

  11. investment 

  12. momentum