من «را» هستم. در عشق و نور خالق یکتای بیکران به شما درود می‌فرستم. اکنون ارتباط ما برقرار است.

می‌شود اول بگویید که وضعیت ساز چطور است؟

من «را» هستم. وضعیت ساز همانند جلسه‌ی قبل است.

ساز می‌خواهد این سوال را بپرسد: با توجه به شرایط ساز، اگر انرژی خیلی زیادی به او منتقل شود، برایش خطرناک خواهد بود؟

من «را» هستم. خیر.

همچنین می‌خواهد بداند که آیا انرژی خیلی زیادی که در جلسه‌ی قبل به او منتقل شد، از نوع انتقال انرژیِ جنسی بود؟

من «را» هستم. درست است.

در این صورت او می‌خواهد بداند که طی جلسه این انتقال انرژی چطور عمل می‌کند؟

من «را» هستم. این انتقال انرژی کمک می‌کند تا شاتلی که از طریقش جریان ورودی تماس دریافت می‌شود تقویت شود و از این نظر مفیدترین کارکرد را دارد.

طرفِ تماس خودش وضعیت ساز را تحت نظر خواهد داشت و وقتی که تحریفات ساز شروع به نوسان گرفتن به سوی تحریفاتِ درد و ضعف بکند، ارتباط را متوقف خواهد کرد. با این حال تا زمانی که تماس برقرار است، به کمک نوع انتقالی از انرژی که گفتید، می‌توان کانالی که این تماس درونش جریان دارد را تقویت کرد.

ما تا امروز آیین قبل از جلسه‌مان را با ایمایی تمام می‌کرده‌ایم که شخصیت جادویی را از ما بر می‌دارد. برایم سوال شد که بهتر نیست این ایما را حذف کنیم؟ در این صورت می‌توانیم شخصیت جادویی‌مان را حین اجرای حلقه‌ی یگانگی نگه داریم و پس از شکل‌گیری حلقه یا اتمام جلسه رهایش کنیم. کدام مناسب‌تر است؟

من «را» هستم. پرداختن به کارهای جادویی قاطعانه‌ترین حدِ صداقت را می‌طلبد. اگر برآورد می‌کنید که آنقدر توانایی دارید که می‌توانید شخصیت جادویی را طی تمام جلسه نگه دارید، خوب است که این کار انجام شود. تا وقتی شکی وجود دارد، انجام این کار توصیه نمی‌شود.

به هر صورت برای این ساز مناسب است که شخصیت جادویی‌اش را پس فرستد، نه اینکه این پرسونا1 را به وضعیت خلسه ببرد، چون او مهارت جادوییِ لازم در حالت خلسه را ندارد و در مقایسه با وقتی که شخصیتِ بیداری‌اش به عنوان کانال تقدیم می‌شود، بسیار آسیب‌پذیرتر خواهد بود. به راستی کار فعلی از اساس ماهیتی جادویی دارد. با این حال مناسب نیست که شخص سریع‌تر از توان پاهایش گام بردارد.

قبل از آنکه تحریف نخستین برای اولین بار به زیر-لوگوس‌ها تعمیم بیابد و تراکم سوم دو قطبی بشود، افرادی در این تراکم بودند و می‌خواهم درباره‌ی تجربه‌شان در تراکم سوم بپرسم. می‌توانید به طور کلی توصیف کنید که چه فرقی بین تجربه‌ی این همتافت‌های ذهن/بدن/روح بود با آنهایی که طبق تجربه‌ی فعلی ما در این سیاره تکامل یافتند؟

من «را» هستم. این مطالب قبلاً مطرح شده‌اند.2 اگر به موضوع مشخصی علاقه دارید، لطفاً سوال دیگری بپرسید.

مشخصاً می‌خواهم بدانم که وقتی در تجربه‌ی تراکم سوم فقط از طریق قطب دگریاری می‌شد در مسیر تراکمات تکامل یافت، آیا پرده‌ای که دانش مربوط به تناسخات قبلی را سد می‌کرد، برای افراد فعال بود؟

من «را» هستم. خیر.

آیا فرایند تناسخ مثل فرایندی بود که ما اینجا تجربه می‌کنیم و افراد بارها و بارها طی چرخه به بدن تراکم سومی ورود و خروج می‌کنند؟

من «را» هستم. درست است.

آیا برآوردِ مدتِ هر تناسخ ممکن است و اگر هست، می‌گویید که چند سالِ ما می‌شود؟

من «را» هستم. دوره‌ی مطلوبِ تناسخ تا حدی نزدیک به مقیاسی است که هزاره3 می‌گویید. این مدت فارغ از دیگر عناصرِ تجربه‌ی تراکم سومی، می‌توان گفت که ثابت است.

پس قبل از آنکه تحریفِ نخستین برای اولین بار تعمیم یابد، هیچ پرده‌ی فراموشی یا فقدان هشیاری وجود نداشت. پس گمان می‌کنم که این پرده یا به عبارت دیگر فقدانِ این قابلیت که اتفاقاتِ قبل از تناسخ در هشیاری به خاطر بیایند، یکی از ابزارهای اولیه برای تعمیمِ تحریفِ نخستین بود. درست است؟

من «را» هستم. درستیِ بیانتان محدود است. این اولین ابزار بود.

پس به گمانم وقتی لوگوس در این فکر ایجاد مکانیسمی بود تا بتواند به چیزی غیر از آنچه که بود، بدل شود، ابتدا ابزاری ابداع کرد تا خودآگاه و ناخودآگاه طی آنچه ما تناسخِ فیزیکی می‌گوییم، از هم جدا شوند. درست است؟

من «را» هستم. بله.

پس این را هم فرض می‌گیرم که بعد از این ابزار اول یا همان پرده‌ی فراموشی، ابزارهای زیادِ دیگری هم ملاحظه و استفاده شد. درست است؟

من «را» هستم. اصلاحاتی صورت گرفته است.

گمان می‌کنم که قبل از تجربه‌ی مربوط به تعمیم تحریفِ نخستین، ذهنِ کهن‌الگوییِ لوگوس کمتر از الآن همتافته بود و احتمالاً کهن‌الگوهای کمتری داشت. درست است؟

من «را» هستم. می‌بایست از شما بخواهیم که صبور باشید. ما در بازوی چپ و دستگاهِ یدیِ ساز، شراره‌ای ناگهانی از تحریفِ معروف به درد را می‌بینیم. لطفاً این ساز را لمس نکنید. ما همتافتِ ذهنِ او را می‌آزماییم و سعی خواهیم کرد دست و پایش را دوباره در موقعیت مناسب تنظیم کنیم تا جلسه ادامه بیابد. سپس لطفاً سوال را تکرار کنید.

[وقفه‌ای 2 دقیقه‌ای]

من «را» هستم. می‌توانید ادامه دهید.

متشکرم. قبل از تجربه‌ی مربوط به تعمیمِ تحریفِ نخستین، برای آفرینشِ لوگوس چند کهن‌الگو وجود داشت؟

من «را» هستم. نُه کهن‌الگو موجود بود.

نُه کهن‌الگو. حدس می‌زنم که آن نُه ‌تا شامل سه تا برای ذهن، سه تا برای بدن و سه تا برای روح بود. درست است؟

من «را» هستم. درست است.

با این اوصاف حدس می‌زنم که آن سه کهن‌الگوی ذهن، در نظام تاروت تقریباً با سه کهن‌الگوی جادوگر، امپراتور و ارابه4 همخوانی داشتند؟ درست است؟

من «را» هستم. نادرست است.

می‌شود بگویید که با کدام‌ها همخوانی داشتند؟

من «را» هستم. بدن، ذهن و روح هر کدام شامل سرمنشأ، بالقوه‌گر و دال بوده و در حمایت این سه عمل می‌کردند. دالِّ ذهن، بدن و روح با دالِّ همتافتِ ذهن/بدن/روح متفاوت است.

حالا منظورتان را می‌فهمم که در جلسه‌ی قبل گفتید برای تعمیم یافتن اراده‌ی آزاد، دال نیاز دارد که به یک همتافت تبدیل شود. به نظرم اینطور می‌آید که در دالّی که همتافت شده، کهن‌الگوهای سوم، چهارم، پنجم، ششم و هفتم مربوط به ذهن هستند، پنجم برای بدن است و هفدهم برای روح است. درست است؟

من «را» هستم. نادرست است.

پس می‌شود بگویید منظورتان از این جمله چه بود: «دال نیاز دارد به یک همتافت تبدیل شود»؟

من «را» هستم. همتافته بودن یعنی بیش از یک عنصر یا مفهومِ شخصیتی را شامل شدن.

می‌خواهم سعی کنم بفهمم که قبل از تعمیمِ تحریفِ نخستین، کهن‌الگوهای ذهنِ این لوگوس کدام‌ها بودند. به نظرم اگر بخواهیم درک بهتری از تجربه‌ی فعلیمان داشته باشیم، این رویکرد منطقی است.

همانطور که گفته‌اید، ما سرمنشاء، بالقوه‌گر و دال را داریم. درک من از سرمنشاء همان چیزی است که آگاه است که ما ذهنِ خودآگاه می‌گوییم، اما سرمنشاء در عین حال چیزی است که ذهن از آن ساخته شده است. به همین دلیل این سه مفهوم برایم گیج کننده شده‌اند، به خصوص در مورد زمانی که هنوز خودآگاه و ناخودآگاه از هم جدا نشده بودند.

به نظرم مهم است درک خوبی نسبت به این سه مفهوم پیدا کنم. می‌شود لطفاً سرمنشأ، بالقوه‌گر و دالِّ ذهن را بیشتر توضیح بدهید و بگویید چه ارتباط و تفاوتی با هم دارند؟

من «را» هستم. سرمنشأ ذهن آنی است که همه چیز از آن نشأت می‌گیرد. این سرمنشأ بی‌حرکت است و در عین حال فعال‌گرِ بالقوه‌ی تمامی فعالیت‌های ذهن است. بالقوه‌گرِ ذهن منبع عظیمی است که می‌توان به شکل دریایی دیدش که خودآگاه هر چه سرشارتر و عمیق‌تر به درونش فرو می‌رود تا خلق کند، ایده‌ بپردازد و خودآگاه‌تر بشود.

دالِّ هر کدامِ ذهن، بدن و روح را می‌توان به عنوان مفهومی ساده و وحدت‌یافته در نظر گرفت.

سرمنشأ بدن را می‌توان به عنوان بازتابی خلافِ ذهن دید، یعنی حرکتِ نامحدود. پس بالقوه‌گرِ بدن آن چیزی است که مطلع شده و فعالیتِ [بدن] را منظم می‌کند.

توصیف ویژگی‌های سرمنشأ روح دشوار است، چرا که ماهیتِ روح تحرک کمتری دارد. تحرکات و انرژی‌های روح با اختلاف زیاد عمیق‌ترین‌ هستند و با این حال ارتباط نزدیک‌تری با زمان/فضا دارند و به همین دلیل ویژگی‌های حرکتِ پویا را ندارند. پس شخص می‌تواند سرمنشأ روح را همچون عمیق‌ترین تاریکی ببیند و بالقوه‌گرِ روح را ناگهانی‌ترین تأثیرِ بیدارگر، روشنگر و تولیدگر.

این توصیفی بود از کهن‌الگوهای اول تا نُهم، پیش از آنکه تحققِ اراده‌ی آزاد از سوی هم‌خالق یا زیر-لوگوس شروع به تأثیرگذاری کند.

پس اولین تغییری که اعمال شد تا اراده‌ی آزاد تعمیم بیابد این بود که طی تناسخ، دسترسی به اطلاعات یا ارتباطات موچود بین سرمنشأ و بالقوه‌گرِ ذهن تا حدی از دسترس خارج بشود.

من «را» هستم. ما بیشتر ترجیح می‌دهیم که برای توصیف این وضعیت از اصطلاحِ نسبتاً پر رمز و رازتر استفاده کنیم تا نسبتاً خارج از دسترس.

بسیار خب، پس ایده این بود که نوعی پرده بین سرمنشأ و بالقوه‌گر ایجاد شود؟

من «را» هستم. درست است.

پس این پرده بین آنچه ما در زمان فعلی خودآگاه و ناخودآگاه می‌گوییم، ایجاد شد. درست است؟

من «را» هستم. درست است.

احتمالاً این طرحی از سوی لوگوس بود و با انجام این کار می‌خواست به ذهنِ خودآگاه، آزادی بیشتری ذیلِ تحریفِ نخستین بدهد و براین انجام این کار بخش‌های فردی شده‌ی خودآگاه را از بالقوه‌گر یا ناخودآگاه را از طریق بخش‌بندی کردن/جدا کردنِ انجام داد که ارتباط بیشتری با ذهنِ کامل داشت. به این ترتیب لوگوس امکانی فراهم کرد تا بخش‌های به اصطلاح آموزش ندیده از بطن آگاهی متولد شوند. البته آموزش ندیده اصطلاح ضعیفی برای این منظور است. آیا این گفته‌ام درست است؟

من «را» هستم. نسبتاً درست است.

می‌شود بگویید چطور قطعاً درست می‌شود و کمی هم درباره‌اش توضیح بدهید؟

من «را» هستم. مطالب ناگفته‌ای هست که می‌بایست قبل از این پاسخ مطرح شود.

بسیار خب. آیا این تجربه‌ی ساده ادامه یافت و محصولش مورد بررسی قرار گرفت و بعد از آن بود که تلاش شد همتافتگیِ بیشتری ایجاد شود؟

من «را» هستم. همانطور که گفته‌ایم، تجربیاتِ متوالیِ بسیار زیادی وجود داشته است.

فقط برایم سوال شده بود، چون به نظر این محورِ اصلیِ تجربه یا نقطه‌ عطف بزرگی بین دو مرحله‌ی عدمِ تعمیم و تعمیمِ تحریفِ نخستین بوده است-حاصل این تجربه‌ی اولیه چه بود و با توجه به پیامدهایش چه نتایجی داشت؟

من «را» هستم. این مطلب قبلاً پوشش داده شده است.5 نتایجشان تجربیاتِ روشن‌تر، متنوع‌تر و شدیدتری از نوع تجربه‌ی خالق به واسطه‌ی خالق بوده است.

خب، این را می‌دانستم. احتمالاً سوالم را درست مطرح نکردم. سخت می‌توان به سوال درآوردش. نمی‌دانم اصلا دنبال کردن این موضوع فایده‌ای دارد یا نه، اما منظورم این بود که وقتی فرایند اعمال پرده‌ی فروشی برای اولین بار اتفاق افتاد، آیا در همان تجربه‌ی اول به شکل‌گیریِ قطبِ خودیاری منجر شد؟

من «را» هستم. لوگوس‌های اولیه-اگر بتوان از این لفظ استفاده کرد-بلافاصله همتافت‌های ذهن/بدن/روحی در دو قطب خودیاری و دگریاری تولید کردند. این افراد بلافاصله ثمر ندادند و لذا اصلاحِ کهن‌الگوها به سرعت شروع شد.

حالا داریم به موضوعی می‌رسیم که سعی داشتم مشخصش کنم. پس در این مرحله هنوز نُه کهن‌الگو وجود داشت و پرده‌ی فراموشی تازه بین سرمنشأ و بالقوه‌گر کشیده شده بود؟

من «را» هستم. نُه کهن‌الگو و سایه‌های بسیاری وجود داشت.

منظورتان از سایه این است که سوگیری‌های کهن‌الگویانه‌ی کوچکی متولد شده بود؟

من «را» هستم. ما در عوض این سایه‌ها را به عنوان افکار نوپایی6 در مورد ساختارهایی مفید توصیف می‌کنیم که هنوز دیده نشده بودند.

پس آیا در این مرحله، یعنی خلقِ خودیاری، انتخاب وجود داشت؟ آیا در آن نقطه انتخابی وجود داشت؟

من «را» هستم. پوشاندن یا جداسازیِ دو کهن‌الگو از هم تلویحاً مفهوم انتخاب را شامل می‌شود. تجربیات زیادی صرف شد تا این مفهوم بهبود یابد.

عذرخواهی می‌کنم که طرح این سوالات انقدر برایم سخت است، اما مطالبی را داریم بررسی می‌کنیم که فهمشان تا حدی برایم دشوار است.

خیلی جالب است که با اولین تجربه‌ی جداسازیِ سرمنشأ از بالقوه‌گر و برعکسش، قطب خودیاری ایجاد شد. به نظرم در بحث توسعه‌ی آفرینش و منشاء نظامی که ما جادو می‌گوییم، این نکته‌ی فلسفیِ خیلی مهمی است که به نظرم دیده نشده است.

بگذارید این سوال را بپرسم: قبل از تعمیمِ تحریفِ نخستین، آیا پتانسیلِ جادوییِ تراکماتِ بالاتر به اندازه‌ی حالا عظیم بود؟ منظورم در مقایسه با الآن است که در هر تراکم، بیشترین پتانسیلِ ممکن در سطحِ آگاهی کسب می‌شود. سخت می‌شود این سوال را مطرح کرد. منظورم این است که آیا قبل از تعمیمِ اراده‌ی آزاد، پتانسیل یا قابلیت یا تأثیرِ جادویی در انتهای تراکم چهارم به اندازه‌ی الآن عظیم بود؟

من «را» هستم. طبق درک شما از جادو-اگر بتوان از لفظ نادرستِ درک استفاده کرد-پتانسیلِ جادویی در تراکمات سوم و چهارم قبل از آن بسیار عظیم‌تر بود. با این حال میل یا اراده‌ی بسیار بسیار کمتری وجود داشت که از این پتانسیل استفاده شود.

خب، بگذارید ببینم منظورتان را درست فهمیده‌ام یا نه: قبل از اعمال تغییر و تعمیم یافتن اراده‌ی آزاد-بگذارید مشخصاً پتانسیلِ جادوییِ موجود در انتهای تراکم چهارم را فرض بگیریم و این در مورد شرایطی است که فقط قطب دگریاری موجود بود. در آن شرایط پتانسیل یا قابلیتِ جادویی در انتهای تراکم چهارم بسیار بیشتر از وقتی بود که جدایی قطبیت‌ها و تعمیمِ اراده‌ی آزاد تازه انجام شده بود. درست است؟

من «را» هستم. قابلیتِ جادویی قابلیتِ استفاده‌ی آگاهانه از ذهنِ به اصطلاح ناخودآگاه است. بنابراین پیش از ابتکارِ تعمیمِ اراده‌ی آزاد به زیر-لوگوس‌ها، قابلیتِ جادوییِ حداکثری وجود داشت.

بسیار خب، ما در این زمان تأثیر تعداد بیشتری از کهن‌الگوها را تجربه می‌کنیم یا به عبارت دیگر کهن‌الگوهای همتافته‌تری را تجربه می‌کنیم و به گمانم آنهایی که در مورد ذهن تجربه‌ می‌کنیم به این ترتیب عمل می‌کنند: ما کهن‌الگوهای ساحر و کاهنه‌ی اعظم را داریم که با سرمنشأ و بالقوه‌گرِ ذهن منطبق هستند. پرده‌ای بین این دو کشیده شده که عاملِ موثرِ اولیه در تعمیمِ تحریفِ نخستین بوده است. درست است؟

من «را» هستم. ما نمی‌توانیم به این سوال پاسخ دهیم، مگر آنکه ابتدا مطالبی بینابینی مطرح شوند.

بسیار خب. از این بابت متأسفم.

کهن‌الگوی بعدی یعنی «ملکه»7 کاتالیزورِ ذهن8 است که بر ذهنِ خودآگاه کار می‌کند تا تغییرش دهد. کهن‌الگوی چهارم «شاه»9 است که تجربه‌ی ذهن10 است و به عبارت دیگر همان اطلاعاتی است که در ناخودآگاه ذخیره شده و باعث می‌شود که ذهن سوگیریِ مداومش را داشته باشد. آیا این گفته‌هایم درست هستند؟

من «را» هستم. گرچه در طرح بیانات‌تان بسیار انعطاف ناپذیر بوده‌اید، روابطِ درستی را ملاحظه کرده‌اید. بین این چهار کهن‌الگوی اولیه روابطِ درونیِ پویا و بسیار زیادی وجود دارد.

پس آیا کهن‌الگوی «موبد»11 به نوعی نقش فرماندار یا هماهنگ کننده‌ی این تأثیرات را دارد تا ناخودآگاه بتواند آنچه از خودآگاه می‌آید را همگون کند؟]

من «را» هستم. گرجه فرضتان فکورانه است، کُنه‌ِ آن نادرست است.

پس کهن‌الگوی کاهن چیست؟

من «را» هستم. کهن‌الگوی کاهن دالِّ همتافتِ بدن12 است و ماهیتش عیناً همین است.13

لازم به ذکر است که ویژگی‌هایی که برشمردید، به واقع با دالِّ همتافتِ ذهن مرتبط هستند، اما کُنهِ آن نیستند. کُنهِ همتافتِ ذهن آن فرد پویایی است که جذب می‌کند، جستجو می‌کند و تلاش می‌کند که بیاموزد.

پس می‌توان اینطور گفت که کاهن، رابطِ بین ذهن و بدن است؟

من «را» هستم. رابطه‌ی قدرتمندی بین دال‌های ذهن، بدن و روح وجود دارد. بیانتان بیش از حد جامع است.

بگذارید چند دقیقه کهن‌الگوی کاهن را کنار بگذریم، چون من اصلا متوجه‌اش نمی‌شوم و در عوض بپرسم که آیا کهن‌الگوی «عشاق»14 نمایانگرِ یکی شدنِ خودآگاه و ناخودآگاه یا ارتباطی بینشان است؟]

من «را» هستم. باز هم گرچه کاملاً بی‌دریافت نبوده‌اید، متوجه کُنهِ این کهن‌الگوی بخصوص نشده‌اید که عنوان مناسب برایش می‌تواند تحول ذهن15 باشد.

تحول ذهن به چی؟

من «را» هستم. همچنانکه کهن‌الگوی ششم را ملاحظه‌ می‌کنید، می‌توانید ببینید که دانشجوی رمز و رازها نیاز دارد که در ذهنش بین نور و تاریکی انتخاب کند و از طریق این نیاز است که متحول می‌شود.

پس کهن‌الگوی فاتح16 یا ارابه17 نشان می‌دهد که برآیندِ عملِ شش کهن‌الگوی اول، غلبه بر فرایندهای ذهن و شاید حتی حذف پرده‌ی فراموشی باشد.

من «را» هستم. این بیانی بغایت فکورانه است. کهن‌الگوی هفتم را سخت می‌توان به روشنی توصیف کرد. ما آن را مسیر، راه یا راهِ عظیمِ ذهن18 می‌نامیم. بنیان این کهن‌الگو بازتاب و خلاصه‌ای از جوهرِ کهن‌الگوهای اول تا ششم است.

همچنین شخص می‌تواند ببیند که «راه ذهن» نشانگرِ سرمنزلِ مقصود یا ثمراتِ سفرِ مناسب در درون ذهن است، از این نظر که ذهن همچون ارابه‌ای سوار بر اسب‌ها یا شیرهای مجلل، شکوهمندانه سرتاسر مطالب دریافتی‌اش را طی می‌کند.

این ساز تحریفاتی در راستای درد را تجربه می‌کند، لذا در این زمان توصیه می‌کنیم یک سوالِ بلندِ دیگر مطرح شود.

پس فقط درباره‌ی یکی از کهن‌الگوهایی می‌پرسم که کمتر از بقیه درکشان کرده‌ام، البته اگر اصلا بتوان از واژه‌ی ادراک استفاده کرد. من در مورد کهن‌الگوی کاهن و ماهیت دقیقش خیلی کمی می‌دانم. می‌شود لطفاً در مورد کهن‌الگوی کاهن توضیحات بیشتری بدهید؟

من «را» هستم. شما نهایتِ علاقه را به دالّی داشته‌اید که نیاز دارد به یک همتافت تبدیل شود. «کاهن» کهن‌الگویِ اصلیِ ذهن است که از طریق تحرکاتِ ظریفِ خودآگاه و ناخودآگاه همتافته شده است.19 همتافتگی‌های ذهن تحول یافته بودند، نه این که صرفا حاصلِ ترکیبِ تجربه‌ از بالقوه‌گر به سرمنشأ باشند.

ذهن خودش به کُنشگری بدل شد که مالک اراده‌ی آزاد یا به معنای اخص، اراده است. «کاهن» به عنوان «دالِّ ذهن» اراده‌ای معطوف به دانستن دارد، اما با دانشش چه خواهد کرد و به چه دلایلی جستجو می‌کند؟ دالّی که همتافت شده، پتانسیل‌های چند برابری دارد.

آیا سوال کوتاهی برای این جلسه مانده است؟

فقط اینکه چه کار می‌توانیم بکنیم تا ساز راحت‌تر باشد یا تماس بهتر شود؟

من «را» هستم. همه‌ چیز خوب است. طی بخش کوتاهی از آینده‌تان، خوب است به ساز توصیه شود که دست‌هایش را با آن چیزی بپوشاند که راحتی بیشتری به دست‌ها می‌دهند و اخیرا در استفاده از آنها اهمال کرده است. کمی آسیب به هر دو دست و بازوها وارد شده و به همین دلیل ما مجبور شدیم که این جلسه را تا حدی مختصر کنیم.

متشکرم.

من «را» هستم. شما با وجدان هستید، دوستان من. شما را در عشق و نور خالق یکتای بیکران ترک می‌کنیم. پس شادمانه در قدرت و آرامش خالق یکتای شکوهمند و بیکران به پیش روید. آدُنی.


  1. persona 

  2. این موضوع قبلاً در بحثی مطرح شده که شروعش از 78.20 است. 

  3. millennium 

  4. The Chariot 

  5. این موضوع قبلاً در بحثی مطرح شده که شروعش از 78.24 است. 

  6. «را» در اینجا از واژه‌ی inchoate استفاده که در این فحوا می‌توان «تازه شکل گرفته» یا «بدوی» تعریفش کرد. 

  7. the Empress 

  8. the Catalyst of the Mind 

  9. the Emperor 

  10. the Experience of the Mind 

  11. the Hierophant 

  12. the Significator of the Body 

  13. «را» در اینجا می‌گوید دالِّ همتافتِ بدن اما منظورش دالِّ همتافتِ ذهن است. «را» در 80.0 این مورد را تصحیح می‌کند. 

  14. the Lovers 

  15. the Transformation of the Mind 

  16. the Conqueror 

  17. Chariot 

  18. the Great Way of the Mind 

  19. «را» در اینجا از واژه‌ی subtile استفاده می‌کند که در این فحوا می‌توان «خوب» یا «ظریف» تعریفش کرد.