من «را» هستم. در عشق و نور خالق بیکران به شما درود میفرستم. اکنون ارتباط ما برقرار است.
میشود لطفاً در ابتدا تجویزی از وضعیت ساز داشته باشید؟
را
من «را» هستم. این وضعیت همانی است که قبلاً اشاره شد، به جز اینکه تحریفاتِ فیزیکیِ ذکر شده تا حدی افزایش داشتهاند.
میتوانید بگویید چه عاملی باعث شده که تحریفِ فیزیکی افزایش یابد؟
را
من «را» هستم. اینگونه تحریفاتِ فیزیکی همانطور که گفتیم، به دلیل فعالیتِ بیش از حدِ بخشهای ضعیف-آنطور که این تحریف را میگویید-از همتافتِ بدن شروع شدهاند. دلیلِ بدتر شدنِ این تحریف، نفسِ ماهیتِ این تحریف است که شما آرتروز میگویید. این تحریف، پس از شروع شدن، به شکلی غیرقابل پیشبینی باقی میماند و به شکلی غیر قابل پیشبینی بدتر یا کمتر میشود.
ما سعی کردهایم با کریستالِ الماس درمانگری کنیم. من به هر دو روش امتحان کردم؛ یعنی هم با گردنبند و هم با زنجیری که کریستال را زیر دست راستم آویزان نگه میدارد. به نظرم برای اینکه درمان بر مچ ساز به بهترین شکل انجام شود، باید کریستال را دقیقاً زیر دست راستم، در فاصلهای حدودا یک یا دو سانتیمتری آویزان کنم و آن را مستقیم بالای مچ نگه دارم. درست است؟
را
من «را» هستم. این مناسب میبود، اگر شما در هنر درمانیتان کار آزموده میبودید. کار با کریستالی قدرتمند همچونی آنی که شما دارید، بدون آنکه بتوانید جریانِ مغناتیسیِ بدنهای ظریفتر را درک کنید، شاید مثالِ این توصیه باشد که فردی تازهکار با میخ و اره واتیکان را بیافریند.
کار با کریستالی در نوسان، هنر بزرگی است. در این مرحله از پیشرفتتان، برای شما بهتر است که با کریستالهایی غیر قدرتمند کار کنید، به این هدف که نه فقط مراکزِ انرژیِ اصلیِ فیزیکی که مراکزِ انرژیِ فیزیکیِ ثانویه و ثالثیه را مشخص کرده و سپس شروع کنید به یافتنِ مراکزِ انرژیِ فیزیکیِ ظریفتر که با مراکز انرژیِ اصلی متناظر هستند. به این شیوه میتوانید بینشِ درونیِ خودتان را فعال کنید.
برای این کار باید از چه نوع کریستالی استفاده شود؟
را
من «را» هستم. شما میتوانید هر وزنِ آویزان با شکلی متقارن را استفاده کنید، چون هدفتان این نیست که مراکز انرژی را آشفته یا دستکاری کنید، بلکه این است که جایگاهشان را بیابید و بفهمید که چه حسی دارند وقتی که در تعادلند و وقتی که مسدود یا نامتعادل هستند.
آیا این فرضم درست است که باید وزنی را حدوداً دو فوت [60 سانتیمتر] زیرِ دستم آویزان کنم و آن را بالای بدن نگه دارم و اگر در جهت ساعتگرد شروع به حرکت کرد، نشان میدهد که مرکزِ انرژیِ مربوطه باز است؟ درست فرض کردهام؟
را
من «را» هستم. اندازهگیری فاصلهی وزن و دست مهم نیست و به تشخیص خودتان بستگی دارد. حرکت دورانیِ کریستال در بالای مرکزی از انرژی نشان میدهد که آن مرکز سد نشده است. با این وجود بعضی از افراد عکسِ دیگران تعادل یافتهاند و بنابراین خوب است که قبل از شروعِ این رویه، شکلِ طبیعیِ مارپیچهای انرژی امتحان شود.
چطور میتوان امتحانش کرد؟
را
من «را» هستم. آزمودن ابتدا از این طریق است که وزن را بالای دست خودتان بگیرید و ترکیبِ مختص به خودتان را مشاهده کنید. سپس از دست دگر-خود استفاده کرده، این رویه را تکرار کنید.
حالا در مورد ساز دغدغهی ما درمانِ مچها و دستهایش است. آیا باید مراکزِ انرژیِ مربوط به ناحیهی دست و مچ او را امتحان کنم؟ درست است؟
را
من «را» هستم. ما اطلاعاتِ کلی را در مورد این شکل از درمانگری به شما دادهایم و وضعیت ساز را تصریح کردهایم. حدی وجود دارد که اطلاعاتی فراتر از آن، مداخله در اصلِ سردرگمی محسوب میشود.
[بین انتهای این پاسخ و ابتدای سوال بعدی، 82 ثانیه مکث هست.]
میخواهم موضوع طرحهای انرژی را پی بگیرم و با ذکر یکی دو نمونه ببینم که این طرحها و جریان انرژی چطور صورت میگیرند؟ ابتدا شکل هرم را مثال میگیرم تا آن انرژیای که به نوعی توسط این شکل تمرکز مییابد را پی بگیرم. بیانی را میخوانم و میگذارم شما تصحیحش کنید.
فکر میکنم که اگر شکل هرم در هر سمت و سویی قرار گیرد، باز هم میتواند تا حدی انرژی مارپیچ را متمرکز کند اما بیشترین تمرکزیابی هنگامی صورت میگیرد که یک سمتِ هرم دقیقاً با قطبِ مغناتیسیِ شمالی در یک راستا باشد. درست است؟
را
من «را» هستم. این بیان ضمنِ یک ضمیمه اساساً درست است. اگر یک گوشهی هرم در راستای قطبِ مغناتیسیِ شمالی باشد، انرژی در کانونش نیز تقویت میشود.
منظورتان این است که اگر دو گوشهی متضادِ سطحِ هرم را با خطی در راستای قطب شمالی به هم وصل کنم-یعنی دقیقاً با 45 درجه فاصله نسبت به وقتی که یک سمت از هرم در راستای قطب شمالی است- باز هم هرم موثر خواهد بود؟ منظورتان همین است؟
را
من «را» هستم. نسبت به وقتی که هرم کاملاً نا همتراز است، بسیار بهتر کار میکند. به اندازهی تنظیماتی که قبلاً ذکر شد، بهینه کار نخواهد کرد.
آیا اگر هرم کاملاً نسبت به سطح زمین وارونه باشد یا سمت راستش بالا قرار گیرد، با فرض اینکه تنظیمات مغناتیسی در هر دو مورد یکی باشند، در هر دو مورد یکسان عمل میکند؟
را
من «را» هستم. ما متوجه سوالتان نمیشویم. شکلِ معکوسِ هرم، تاثیراتِ هرم را معکوس میکند. به علاوه سخت است که چنین ساختاری وارونه بنا شود. شاید تعبیر ما از سوالتان نادرست بوده است.
میخواستم از این سوال استفاده کنم تا بفهمم هرم چطور نور را متمرکز میکند. هدفم این نیست که از چنین هرمی استفاده کنم. منظورم فقط این بود که اگر هرمی را وارونه بسازیم، آیا باز هم نقطهی کانونیاش در اتاق ملکه یا دقیقاً زیرش خواهد بود؟ یعنی فرقی ندارد که نوک هرم به پایین باشد یا به بالا؟
را
من «را» هستم. تنها در صورتی یکسان عمل میکند که قطبیتِ فرد هم به دلایلی معکوس شده باشد.
با این اوصاف آیا خطوطِ انرژیِ نورِ مارپیچ از درون زمین از موقعیتی در راستای مرکز زمین نشأت میگیرند و از آن نقطه به بالا میتابند؟
را
من «را» هستم. شکلِ هرم گردآورندهای است که جریاناتِ ورودیِ انرژی را از آنچه ته یا پایه میگویید، به خود میکشد و به این انرژی امکان میدهد که از رأس هرم، حرکتِ مارپیچِ صعودی داشته باشد. این در مورد هرمی که معلق نیست هم صدق میکند. آنطور که سوالتان را میفهمیم، این انرژی، انرژیِ زمین نیست، بلکه آن انرژیِ نور است که همواره و در همه جا حاضر است.
آیا فرقی میکند که هرم مستحکم باشد یا از چهار وجهِ نازک ساخته شده باشد؟ آیا تاثیر هرم در این دو نوع ساخته تفاوتی دارد؟
را
من «را» هستم. هرم به عنوان شکلی که انرژی را گرد میآورد، خودش تنها لازمه است. از منظر نیازهای عملیِ همتافتهای بدنتان، اگر فردی خودش را در چنین شکلی خانه دهد، خوب است که این شکل وجوهی مستحکم داشته باشد تا از پریشانیِ ناشی از انبوهی از محرکات خارجی پرهیز شود.
پس اگر فقط از یک قاب سیمی استفاده کنم، قابی متشکل از چهار قطعه سیم که پایه را شکل داده و در رأس به هم میپیوندند، به نحوی که اطراف هرم کاملاً باز باشد، چنین شکلی هم میتواند همان کار را با انرژیِ مارپیچِ نور بکند. درست است؟
را
من «را» هستم. مفهومِ برابریِ قاب و استحکامِ شکل، درست است. با این حال فلزاتِ بسیاری هستند که توصیه نمیشود در هرمی به کار روند که برای کمک به فرایند مراقبه طراحی شدهاند. آنهایی که توصیه میشوند، طبق نظام مبادلهتان گران گفته میشوند. چوب، دیگر موادِ طبیعی و میلههای پلاستیکیِ ساختِ انسان نیز میتوانند کمک باشند.
چرا نورِ مارپیچ از طریق چیزی باز و ساده، مثل چهار میلهی چوبی که در رأس به هم میرسند، متمرکز میشود؟
را
من «را» هستم. اگر از منظرِ فرا مادی نور را همچو آب ببینید و شکل هرم را نوعی قیف تصور کنید، این مفهوم میتواند بر خود آشکار شود.
میتوانم بفهمم که هرمی با وجوهِ مستحکم چطور مثل یک قیف عمل میکند. به نظرم میآید اگر چهار میل چوبی و یک رأس هرمی را شکل دهند، به اندازه هرم مستحکم کارآمد نخواهد بود. میتوانید بگویید چرا این دو نوع هرم با هم برابرند؟
را
من «را» هستم. آنها در فضا/زمان برابر نیستند و به هدفِ استفادهی عملی، توصیهی ما هرمِ سخت بَر است تا همتافتهای بدنیِ فیزیکیتان مجالی بیابند که از باران، صدای بیرون و دیگر حواسپرتیها در مراقبه فارغ باشند. با این حال در زمان/فضا، دغدغهی فرد میدانی الکترومغناتیسی است که به واسطهی این شکل تولید میشود. شکل باز و شکل مستحکم هر دو میدانی برابر تولید میکنند. نور نه از طریق اشکال مشهود، بلکه از طریق این میدان است که تاثیرِ فرامادی میگیرد.
خیلی ممنونم. مساله به خوبی روشن شد. از اینکه سوالات احمقانهی زیادی در این باره پرسیدم عذرخواهی میکنم، اما بدون اینکه دانش چندانی داشته باشم، دارم سوال میپرسم. نمیخواهم به موضوعاتی وارد شوم که اهمیتی ندارند. خیال میکردم شما به دلایل مختلف خواهان چنین سوالاتی دربارهی اهرام هستید، مثلا به دلیل این واقعیت که خطراتی متوجه کسانی هست که از شکل هرم به شیوهای نادرست استفاده میکنند.
دارم سعی میکنم بفهمم که نور چطور عمل میکند و بر اساسش ایدهای بگیرم که چطور همه چیز یکپارچه کار میکند؟ امیدوار بودم طرح سوالاتی از این دست در مورد شکل هرم، کمک کند که سومین تحریف که همان نور است را درک کنم.
حالا طبق فهم من از هرم، این شکل مثل یک قیف عمل میکند و از این طریق تراکمِ انرژی را افزایش میدهد تا فرد بتواند تحریفِ سوم را با شدتِ بیشتری در اختیار داشته باشد.
را
من «را» هستم. به طور کلی درست است.
پس شکلِ کریستالیِ نابی مثل الماس که شما از آن به عنوان نورِ منجمد یاد کردید، به نظر میرسد که این تجلیِ فیزیکیِ نور در تراکم سوم به معنای کلی پنجره یا مکانیسمی برای تمرکز یافتنِ سومین تحریف است. درست است؟
را
من «را» هستم. این اساساً درست است. با این حال میتوان اشاره داشت که فقط ارادهی فردِ کریستالی شده میتواند باعث شود که نورِ میان ابعادی از طریق این ماده جریان یابد. هر چقدر که فرد منظمتر شده باشد و هر چقدر که کریستال منظمتر شده باشد، تاثیرش عمیقتر خواهد بود.
افراد بسیاری در زمین هستند که در حال حاضر میتوانند فلز را خم کنند و کارهای مشابه دیگری را هم از طریق درخواست ذهنی انجام دهند. چه اتفاقی در این مورد دارد میافتد؟ آنها چه کار میکنند که- میتوانید توضیح دهید چه اتفاقی در این مورد دارد میافتد؟
را
من «را» هستم. آنچه در این نمونه رخ میدهد را میتوان به تاثیرِ دومین مارپیچِ نور در هرم تشبیه کرد که توسط فردی بکار گرفته میشود. همچنانکه این مارپیچِ دوم در رأسِ هرم پایان میگیرد، نور در معنای فرا مادی میتواند به یک پرتو لیزر تشبیه شود؛ و وقتی هوشمندانه جهت داده شود، نه تنها میتواند در هرم فلزات را خم بکند، بلکه نوعی از انرژی است که کسانی با آن تماس مییابند کسانی به آن دسترسی مییابند که قادرند نورِ مارپیچِ صعودی را به این شیوه متمرکز کنند. این کار از طریق برقراری تماس با بیکرانیِ هوشمند از طریق پرتوی نیلی ممکن میشود.
چرا این افراد میتوانند چنین کاری بکنند؟ به نظر میآید که برای این کار هیچ تمرینی ندیدهاند و صرفا قادرند این کار را انجام دهند.
را
من «را» هستم. آنها دیسیپلینهای لازم برای این کار را به خاطر میآورند که صرفا در دیگر همبستهای تجربیِ مرتعشِ رنگِ حقیقی مفید هستند.
پس میگویید که این توانایی در تراکمِ فعلیِ ما به کار نمیآید؟ آیا در آیندهی خیلی نزدیک که این سیاره در تراکم چهارم است، مفید خواهد بود؟
را
من «را» هستم. سرانجامِ چنین تمرکز داشتنی، بنا کردن است نه نابود کردن و این قابلیت به عنوان جایگزینی برای متدهای ساختن در تراکم سوم، به واقع بسیار مفید خواهد بود.
آیا به هدف درمان هم استفاده میشود؟
را
من «را» هستم. خیر.
آیا مزیتی در این کار هست که تلاش کنیم این خصوصیات را در خودمان رشد بدهیم؟ مثلا بتوانیم فلز را خم کنیم و دیگر کارهای مشابه را انجام دهیم؟ منظورم این است که آیا داشتنِ این ویژگیها نشانی از رشد فرد است یا ماهیت دیگری دارد؟ به عنوان مثال اگر فردی در پرتوی نیلی رشد کند، آیا یکی از نشانهای رشدش این نوع خم کردن است؟
را
من «را» هستم. این آخرین سوال کامل در این جلسه خواهد بود.
بگذارید ابتدا سه مارپیچِ انرژیِ نور را که هرم تمثیل میکند را مشخص کنیم. در وهلهی اول مارپیچِ بنیادین است که برای مطالعه و برای درمان استفاده میشود. دوم مارپیچی تا رأس هرم است که برای ساختن استفاده میشود. سومی مارپیچی است که از رأس پخش میشود و برای توانبخشی استفاده میشود.
لزوما نیاز نیست که تماس با پرتوی نیلی خود را آنطور که گفتید، به شکل موهبت یا نشانِ راهنمای معینی نشان دهد. برخی هستند که انرژیِ پرتوی نیلیشان وجودی ناب است و هرگز تجلی نمییابد و در عین حال، همه از پیشرفتِ چنین فردی آگاهند. بعضی ممکن است به روشهای مختلف، تماس با انرژیِ هوشمند را یاد بدهند یا به اشتراک بگذارند. بعضی دیگر به صورتی ظهور نایافته، جستجوی بیکرانیِ هوشمند را ادامه میدهند.
بنابراین تجلی یافتن نشانِ کمتری است نسبت به آنچه در مورد چنین همتافتِ ذهن/بدن/روحی حس یا شهود میشود. موجود بودگیِ این پرتویِ نیلی، به میزانِ بسیار بیشتری نشانگرِ خودِ حقیقیِ فرد است.
آیا سوالاتی کوتاه یا موضوعاتی کوچک هستند که ما، اگر بتوانیم، پیش از ترکِ این ساز روشن کنیم؟
خب من میخواستم دربارهی منظورتان از مارپیچِ سوم سوالی بکنم. اگر پاسخش طولانی است، فقط میپرسم که چه کاری میتوانیم بکنیم تا ساز راحتتر باشد یا تماس بهتر شود؟
را
من «را» هستم. ما میتوانیم کوتاه پاسخ دهیم. اگر خواستید، میتوانید در جلسهای دیگر به شکلی جزئیتر بپرسید.
اگر شعلهی شمع را تصور کنید، میتوانید مارپیچِ سوم را ببینید.
این ساز به خوبی متعادل است. تجهیزات به خوبی تنظیم شدهاند. شما وظیفهشناس هستید.
من «را» هستم. دوستان من، شما را در عشق و در نور خالق یکتای بیکران ترک میکنم. پس شادمانه در قدرت و آرامش خالق یکتا به پیش روید. آدُنی.