من «را» هستم. در عشق و نور خالق بیکران به شما درود می‌فرستم. اکنون ارتباط ما برقرار است.

می‌توانید اول وضعیت ساز را به من بگویید و اینکه چرا خیلی احساس خستگی می‌کند؟

من «را» هستم. وضعیت ساز همانطور است که قبلاً گفته شد. صحبت در مورد سوال دوم، نقض اراده‌ی آزادتان خواهد بود و ما نمی‌توانیم این کار را بکنیم.

اگر جیم محل نشستنش را تغییر دهد و آن طرف تخت بنشیند، آیا ساز بیشتر محافظت می‌شود؟

من «را» هستم. خیر.

سوالی از طرف جیم دارم به این ترتیب: «طی تمام عمرم از اینکه اشتباهی بکنم، خشمگین می‌شدم و فکر کنم حالا توانسته‌ام به راز این مساله پی ببرم. فکر می‌کنم که ناخودآگاه همیشه نسبت به این توانایی‌ام آگاه بوده‌ام که می‌توانم در هر چیز جدیدی که یاد می‌گیرم، خبره شوم. به نظرم می‌آید میل من برای اینکه در انجام مأموریتم در زمین موفق باشم، طوری توسط گروه اوریون تقویت شده که وقتی شکست می‌خورم، خشمی مخرب و غیر منطقی داشته باشم. می‌توانید نظری درباره‌ی این ملاحظه بدهید؟»

من «را» هستم. توصیه می‌کنیم همچنانکه این فرد از موقعیتِ خویش به عنوان مسافری سرگردان آگاه است، این را هم در نظر بگیرد که چه تصمیماتِ پیشا تناسخی را عهده دار شد که در موردِ بخشِ خودگرا1 یا شخصیِ انتخابِ بودن در این زمان/فضای بخصوص بگیرد. همانگونه که بیان شد، این فرد آگاه است که پتانسیل عظیمی دارد، اما پتانسیل برای چه؟ این سوالِ پیشا تناسخی است.

کارِ تراکمِ ششم وحدت بخشیدن به خِرَد و همدلی است. این فرد سرشار از خرد است. متضادِ همدلی که او می‌خواهد متعادلش کند، همدل نبودن است. در فردی هشیارتر، این به صورت همدل نبودن نسبت به خود بروز یا جلوه می‌کند. حس می‌کنیم این جمعِ مفاهیمی برای اندیشیدن است که ما در این زمان می‌توانیم ارائه کنیم، بی آنکه اراده‌ی آزادتان نقض شود.

تعداد مردمی که در انتهای دومین چرخه‌ی بزرگ در زمین متناسخ شده بودند، چند صد هزار نفر بود. امروزه بیش از چهار میلیارد نفر اینجا در تناسخند. آیا این چهار میلیارد نفر در آن زمان در سطوحِ زمین حاضر بودند و متناسخ نشده بودند؟ یا اینکه طی آخرین چرخه‌ی 25000 ساله و از جاهای دیگر به اینجا آمدند؟

من «را» هستم. سه دسته‌بندی اساسی در موردِ اصالتِ این افراد وجود داشت.

اولاً، و عمدتا آنهایی از آن کره‌ی سیاره‌ای که مالدک می‌گویید، پس از آنکه دوباره توانستند تراکمِ سوم را بر عهده بگیرند، به تدریج از محدودیت‌هایی که در مورد فُرم بر خود اعمال کرده بودند، رها شدند.

دوماً، آنهایی از دیگر ورودی‌ِ تراکم سوم، یا همان نوآموزان2 بودند که نقش‌های مرتعششان با همبستِ تجربیِ زمینیان تطبیق داشت. اینها سپس از طریق فرایندهای تناسخی به درون تراکم سوم فیلتر شدند.

سوماً، طی تقریبا 200 از سال‌های گذشته‌تان، دیدارهای بسیاری از سوی مسافرانِ سرگردانِ را تجربه کرده‌اید.

قابل ذکر است که از تمامی فرصت‌های ممکن برای تناسخ یافتن در این زمان استفاده می‌شود که دلیلش فرایند ثمردهی‌تان است و فرصت‌هایی که فراهم می‌کند.

این را فقط می‌پرسم که روشن شود: می‌توانید بگویید جمعِ کلِ همتافت‌های ذهن/بدن/روحی که در ابتدای این دوره‌ی 75000 ساله‌ی اخیر به زمین منتقل شدند، چقدر بود؟

من «را» هستم. این به گفته‌تان انتقال، تدریجی بوده است. بیش از 2 میلیارد از این جانها آنهایی هستند از مالدک که با موفقیت گذار کرده‌اند.

تقریبا 1.9 میلیارد از جانها در زمان‌های مختلف و از قسمت‌های بسیاری از خلقت به این تجربه وارد شده‌اند. باقی کسانی هستند که دو چرخه‌ی اولی را بر این سطح تجربه کرده‌اند یا آنهایی که در نقطه‌ای به عنوان مسافران سرگردان وارد شده‌اند؛ بعضی از مسافران سرگردان طی بسیار هزارانی از سال‌هایتان در این کره بوده‌اند. بعضی دیگر بسیار اخیرتر آمده‌اند.

دارم سعی می‌کنم سه مارپیچِ نوری که در شکلِ هرم هست را بفهمم. می‌خواهم در مورد هر کدامشان جداگانه بپرسم.

مارپیچ اول از پایین‌ِ اتاق ملکه شروع می‌شود و پایانش در اتاق ملکه است. درست است؟

من «را» هستم. نادرست است. اولین انگاره3 از نورِ مارپیچِ صعودی، انگاره‌ی اسکوپ4 است. انرژیِ نور بواسطه‌ی کششِ شکلِ هرم، از ته یا قاعده‌ی آن به درونش اسکوپ می‌شود. پس اولین پیکربندیِ موجود، نیمه مارپیچ5 است.

آیا این شبیه همان پیچشی است که وقتی وان حمام را از آب خالی می‌کنید، شکل می‌گیرد؟

من «را» هستم. درست است، به جز آنکه علتِ این کنش، جاذبه است؛ در حالیکه در مورد هرم، پیچش از نوعِ نورِ مارپیچِ صعودی است که بواسطه‌ی میدان‌هایی الکترومغناتیسی که توسط شکلِ هرم ایجاد شده‌اند، جذب می‌شود.

خب اولین مارپیچ پس از این نیمه مارپیچ، همانی است که برای مطالعه و درمان استفاده می‌شود. شروع و پایانِ این مارپیچ نسبت به موقعیتِ اتاقِ ملکه در کجاست؟

من «را» هستم. مارپیچی که برای مطالعه و درمان استفاده می‌شود، بسته به ریتم‌های کیهانی و زمینتان، در موقعیتِ اتاق ملکه یا کمی پایین‌تر از آن شروع می‌شود. این مارپیچ به شکلی دقیقاً معین از درونِ موقعیتِ اتاقِ پادشاه عبور می‌کند و بواسطه‌اش تقریبا در یک سومِ بالاییِ هرم، این انرژی به شکل مشهودی تشدید می‌شود.

خب. روشن است که اولین مارپیچ به نوعی با مارپیچ‌های دوم و سوم متفاوت است، چون این دو مارپیچ کاربردها و خاصیت‌های متفاوتی دارند. پس با توجه به گفته‌هایتان، مارپیچ دوم از انتهای مارپیچ اول شروع می‌شود و به گمانم تا رأس هرم بالا می‌رود. درست است؟

من «را» هستم. تا حدی درست است. مارپیچ بزرگ به درونِ پیچشی کشیده می‌شود که در رأس هرم است. با این حال مقداری از انرژیِ نورانی که ماهیتی شدیدتر و از نوعِ تهِ قرمزِ طیف دارد، دوباره حرکتی مارپیچی می‌گیرد و باعث می‌شود که انرژی به میزانِ عظیمی تقویت شود و تمرکز یابد.

و در ادامه مارپیچ سوم از رأس هرم ساطع می‌شود. درست است؟

من «را» هستم. سومین مارپیچِ کامل، چنین می‌کند. درست است. خوب است نیمه مارپیچِ بنیادین ملاحظه شود که پرانا را برای هر آنچه می‌تواند از سه مارپیچِ نورِ صعودیِ بعدی تأثیر بگیرد، تأمین می‌کند.

دارم سعی می‌کنم بفهمم که چه اتفاقی در این فرایند می‌افتد. از اینجا به بعد به نیمه مارپیچِ اول موقعیتِ صفر می‌گویم و سه مارپیچ دیگر را به ترتیب یک، دو و سه می‌نامم. مارپیچِ یک همان است که برای مطالعه و درمان استفاده می‌شود. می‌خواهم بدانم که بینِ موقعیتِ صفر و مارپیچ اول چه اتفاقی برای نور می‌افتد که باعث می‌شود این اولین مارپیچی باشد که برای مطالعه و درمان فراهم است؟

من «را» هستم. پرانایی که بواسطه‌ی شکلِ هرم به درونش کشیده می‌شود، به شکلی پُر توان در جهتی انسجام می‌گیرد. اصطلاحِ نورِ مارپیچِ صعودی به مفاهیم بالا و پایینی که شما دارید، اشاره ندارد، بلکه دلالتش به مفهومِ آن چیزی است که به سویِ منبعِ عشق و نور میل می‌کند.

پس کلِ نور یا پرانا مارپیچِ صعودی است، اما جهتش، آنطور که این اصطلاح را می‌فهمید، نامنظم بوده و برای کار مفید نیست.

پس می‌توانم اینطور فرض کنم که در هر نقطه از فضای وهمِ ما، نور با زاویه‌ای دقیقاً 360 درجه‌ به بیرون ساطع می‌شود و این شکلِ اسکوپ در هرم، مکانیسمی برای متمرکز کردن است و به این تابش انسجام می‌بخشد؟ درست است؟‌

من «را» هستم. این دقیقاً درست است.

پس می‌توان گفت که عاملِ انسجام در مارپیچِ اول با مارپیچِ دوم متفاوت است. می‌توانید بگویید بین مارپیچ اول و دوم چه تفاوتی هست؟

من «را» هستم. همچنانکه نور به صورتی قیف گونه به درونِ آنچه شما موقعیتِ صفر عنوان داده‌اید، وارد می‌شود، به نقطه‌ی عطف می‌رسد. این موجبِ فشرده شدنِ نور شده، انسجام و سازماندهی‌اش را به میزانِ فاحشی چند برابر می‌کند.

با این وصف آیا در ابتدای مارپیچِ دوم، انسجام و سازماندهی نور دوباره چند برابر می‌شود؟ آیا این تاثیر باعث دو برابر شدنِ انسجام و سازماندهی نور می‌شود یا صرفا آن را افزایش می‌دهد؟

من «را» هستم. صحبت در این مورد به زبان شما دشوار است. تاثیرِ دو برابر کننده‌ای وجود ندارد، بلکه استحاله‌ای هست میانِ مرزهای ابعاد تا بدینسان نور که برای آنهایی عمل می‌کرد که در پیکربندیِ فضا/زمان-زمان/فضا از آن استفاده می‌کردند، به نوری بدل می‌شود که در آنچه می‌توانید به عنوانِ پیکربندیِ بین الأبعادیِ فضا/زمان-زمان/فضا در نظر بگیرید، عمل می‌کند. این تحول آشکارا باعث ریزش و تضعیفِ انرژیِ مارپیچ می‌شود. با این حال در موقعیتِ دوم، آنطور که گفتیدش، کارهای بسیاری به شکل بین الأبعادی می‌تواند انجام گیرد.

در هرم جیزه هیچ اتاقی در موقعیت دوم وجود نداشت. آیا مثلا در دیگر سیارات یا در دیگر اهرام هیچگاه شده که برای استفاده از آن موقعیت، اتاقی در آنجا قرار دهید؟

من «را» هستم. این موقعیت فقط برای کسانی قابل استفاده است که بواسطه‌ی قابلیت‌هایشان قادرند به عنوان هادیانِ6 این نوع از مارپیچِ متمرکز خدمت کنند. خواسته‌ای مبنی بر تمرین دادنِ تراکمِ سومی‌ها در زمینه‌ی چنین دیسیپلین‌هایی وجود ندارد.

پس مارپیچ سوم که از رأس هرم ساطع می‌شود، به گفته‌ی شما برای توان بخشیدن به کار می‌رود. می‌توانید بگویید منظورتان از توان بخشیدن چیست؟

من «را» هستم. مارپیچِ سوم به غایت سرشار از تاثیراتِ مثبتِ پرانای جهت‌یافته است و آنچه بالای چنین شکلی قرار گیرد، شوک‌هایی دریافت می‌کند که میدان‌های الکترومغناتیسی‌اش را پُر توان می‌کنند. این امر می‌تواند در کاربردهای تراکمِ سومیِ پیکربندی‌های ذهنی و بدنی، بسیار محرک باشد. با این حال اگر فرد اجازه یابد که برای مدتی بیش از حد طولانی در این جایگاه قرار گیرد، چنین شوک‌هایی می‌توانند منجر به بروز تروماهایی شدید در او بشوند.

آیا شکل هرم غیر از مارپیچ‌هایی که در موردشان صحبت کردیم، تاثیرات دیگری هم دارد؟

من «را» هستم. تاثیرات بسیاری موجودند. با این حال کاربردهایشان محدود است. کاربردِ موقعیتِ اتاقِ همسوکننده7 اینگونه است که قابلیتِ کاردانی معنوی برای مواجهه با خود را مورد چالش قرار می‌دهد. این یکی از انواعِ آزمون‌های ذهنی است که می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. این آزمونی قوی و بسیار خطرناک است.

پوسته‌ی بیرونیِ شکلِ هرم شاملِ پیچش‌های کوچکی از انرژیِ نور است که وقتی از سوی موجوداتی کریستالی شده و توانا استفاده شود، برای انجامِ کارهای ظریفِ بسیاری در زمینه‌ی درمانِ بدن‌هایی نامرئی که بر بدنِ فیزیکی تاثیر می‌گذارند، مفید است.

برخی دیگر از این اماکن آنهایی هستند که می‌توان در آنجا به خوابِ عالی8 و عمرِ معکوس دست یافت.

در کدام موقعیت می‌توان معکوس عمر کرد؟

من «را» هستم. تقریبا 5 تا 10 درجه بالا و پایینِ موقعیتِ اتاقِ ملکه، به اشکالِ بیضی در هر دو سمتِ هرمِ چهار وجهی، تداوم یافته به درونِ شکلِ جامدِ هرم، حدودا یک چهارمِ مسیر تا موقعیتِ اتاقِ ملکه.

به عبارت دیگر اگر من از دیوار هرم به داخلش بروم و یک چهارم مسیر تا مرکز هرم را پیش بروم و سه چهارم مسیر باقی مانده باشد، تقریبا در سطحِ بالای پایه‌ی اتاقِ ملکه آن موقعیت را پیدا خواهم کرد.

من «را» هستم. تقریبا چنین است. شما می‌بایست دو شکل اشک‌گونه‌ی9 موجود را اینطور تصور کنید که در هر دو سطحِ صورتِ هرم تداوم یافته و نصفشان در جهت اتاقِ ملکه، در بالا و پایین این اتاق، ادامه دارد. شما می‌توانید این را موقعیتی در نظر بگیرید که نور به درونِ مارپیچ اسکوپ شده و سپس دوباره اشاعه می‌یابد. گسترش می‌یابد. این موقعیت آنی است که می‌توانید مکنده‌ی پرانا10 بگویید.

چرا این باعث می‌شود که عمر کردن برعکس شود؟

من «را» هستم. افزایش سن کارکردی است از تاثیراتی که میدانهای الکترومغناتیسیِ گوناگون بر میدان‌های الکترومغناتیسیِ همتافتِ ذهن/بدن/روح می‌گذارند. در این موقعیت برای این میدان‌ها هیچگونه ورودی یا اختلالی وجود ندارد و هیچگونه فعالیتی در همتافتِ میدانِ الکترومغناتیسیِ همتافتِ ذهن/بدن/روح اجازه ندارد که نوسانِ کاملی بیابد. مکنده‌ی پرانا هر گونه از چنین اختلالاتی را به بیرون می‌مکد. بنابراین فرد هیچ حس نمی‌کند و در وضعیتی تعلیق شده است.

آیا هرمی که جیم در حیاط ما ساخته درست کار می‌کند؟ آیا به خوبی ساخته و همتراز شده است؟

من «را» هستم. این هرم طوری ساخته شده که آستانه‌های تحملِ خوبی دارد، اما عالی نیست. با این حال برای داشتنِ بیشترین کارایی، این هرم باید با این استراحت‌گاه همتراز باشد.

منظورتان این است که یکی از وجوهِ قاعده‌ی هرم باید با زاویه‌ی 20 درجه‌ی شرقِ شمالی همتراز باشد؟

من «را» هستم. این همترازی موثر خواهد بود.

قبلاً گفتید که یکی از وجوه قاعده‌ی هرم باید با قطب مغناتیسیِ شمالی همتراز باشد. کدام از این دو بهتر است: همترازی با قطب مغناتیسی شمالی یا همترازی با زاویه‌ی بیست درجه در شرقِ قطبِ مغناتیسی شمالی؟

من «را» هستم. این به تشخیص خودتان بستگی دارد. برای شما در این سیاره و در این زمان، همترازی با قطب مغناتیسیِ شمالی مناسب است. با این حال شما در سوالتان مشخصا درباره‌ی ساختاری پرسیدید که توسط افرادی بخصوص استفاده شده که پیچش‌های انرژی‌شان با به عبارتی جهتِ رنگِ حقیقیِ سبز همخوان است. این جهت 20 درجه‌ی شرقِ شمالی است.

هر کدام از این دو جهت مزایایی دارند. تاثیر در جهتِ قطبِ مغناتیسیِ شمالی قوی‌تر است و واضح‌تر احساس می‌شود. انرژیِ دوم گرچه ضعیف است، از جهتی می‌آید که اکنون دور است اما به زودی چشمگیر خواهد شد و مفیدتر است.

انتخاب با شماست. این انتخابی است بین کیفیت و کمیت یا بین کمکی در مراقبه که در باندِ پهن یا در باندِ باریک ارائه می‌شود.

وقتی که محورهای زمین دوباره همتراز شوند، آیا این همترازی در 20 درجه‌ی شرقِ شمالی خواهد بود تا با ارتعاشِ سبز مطابقت کند؟

من «را» هستم. گمان می‌کنیم که آخرین سوال خواهد بود، چر که این فرد تحریفش را در راستای آنچه دردِ همتافتِ بدن می‌گویید، به سرعت افزایش می‌دهد.

همه نوع نشانی هست که چنین خواهد شد. ما نمی‌توانیم قطعی بگوییم اما آگاهیم که موادِ غلیظ‌تر یا کم‌تراکم‌تر با انرژی‌های متراکم‌تر یا سبک‌تری منطبق خواهند شد که پیشروی‌ در عرصه‌های تجربه را به لوگوسِ ارائه می‌دهند.

آیا اکنون سوال کوتاهی هست که پاسخش دهیم؟

فقط اینکه چه کاری از ما بر می‌آید تا ساز راحت‌تر باشد یا تماس بهتر شود؟

من «را» هستم. همه چیز خوب است. ما آگاهیم که شما در این زمان سختی‌هایی را تجربه می‌کنید، اما دلیلشان عدم وظیفه شناسی یا عدم تعهدی از سوی شما نیست.

من «را» هستم. شما را در عشق و در نور خالق یکتای بیکران ترک می‌کنم. پس شادمانه در قدرت و آرامش خالق یکتا به پیش روید. آدُنی..


  1. self-oriented 

  2. neophytes 

  3. notion 

  4. scoop 

  5. semi-spiral 

  6. conductors 

  7. resonating chamber 

  8. perfect sleep 

  9. teardrop 

  10. Prana vacuum