من «را» هستم. در عشق و نور خالق بیکران به شما درود می‌فرستم. اکنون ارتباط ما برقرار است.

می‌توانید ابتدا تجویزی از وضعیت ساز بکنید؟

من «را» هستم. همانطور است که قبلاً گفته شد.

به نظرم بهترین راه برای اینکه ساز شرایطش را بهبود دهد این است که ابتدا دوره‌هایی را به مراقبه بگذراند و سپس دوره‌هایی را به تعمق درباره‌ی این وضعیت و راه بهبودش اختصاص دهد. می‌توانید بگویید که درست می‌گویم یا نه و کمی هم فکری که مطرح کرده‌ام را بسط دهید؟

من «را» هستم. مراقبه و تعمق هیچگاه فعالیت‌هایی نا بجا نیستند. با این حال به نظر ما، به احتمال بسیار، این فعالیات پیش‌گرایشاتِ ساز را مشخصا دگرگون نمی‌کنند. پیش‌گرایشاتی که تحریفاتِ بنیادینی را موجب می‌شوند که ما نیز همانند شما، مشوش کننده یافته‌ایم.

می‌توانید بگویید که برای اینکه تحریفاتی که ساز تجربه می‌کند، مقبول‌تر بشوند، بهترین رویکرد چیست؟

من «را» هستم. در موردِ تصمیماتِ پیشا تناسخی ساز برای خدمت به خالقِ بیکران در این تجربه، اقداماتِ کمی هست که او می‌تواند انجام دهد. با این حال تصمیمِ ساز مبنی بر اینکه هر گاه خدمتی دریافت شد، خود را بی قید و شرط پیشکش کند، چنان انتخابِ بنیادینی است که تغییری چشمگیر را نمی‌پذیرد و ما نیز نمی‌خواهیم مداخله‌ای در فرایند تعادل یافتنی داشته باشیم که در مورد این فردِ بخصوص در حال رخ دادن است.

اینکه خرد و همدلی چنین به واسطه‌ی این باز تکرارِ سیرِ تکاملیِ تراکمِ چهارم متعادل باشند، برای این همتافتِ ذهن/بدن/روحِ بخصوص مفید است. وی فردی نیست که چندان شکوه‌ای علیه خلوصی داشته باشد که به واسطه‌اش هر کاری که حس می‌کند بهتر است را انجام می‌دهد. ما می‌توانیم این را بگوییم، چرا که ساز خودش را در این مورد می‌شناسد. با این حال صرفِ این بحث می‌تواند باعث شود که در هر یک از جلسات، تعهد ساز به خدمت کمی کمتر توقف ناپذیر باشد تا این خدمت بتواند طی دوره‌ی بلندتری از فضا/زمانتان پایدار بماند.

آیا منظورتان این است که این تحریفاتِ فیزیکی‌ که ساز تجربه کرده، بخشی از یک فرایند تعادل‌یابی است؟ درست است؟

من «را» هستم. نادرست است. تحریفاتِ فیزیکیِ ساز پیامدِ کامل نپذیرفتنِ محدودیت‌هایی است که از سوی ساز پیش از تناسخش نهاده شده تا پس از شروعِ این کار، بر فعالیت‌هایش اعمال شود. تحریفاتِ ناشی از این کار -که با توجه به مسیرِ انتخابیِ ساز ناگزیر هستند-یکی محدودیت است و دیگری خستگی که تا حدی با میزانِ انرژیِ فیزیکی و انرژیِ حیاتیِ صرف شده همخوان است؛ چرا که برای ساز این کار معادلِ ساعاتِ بسیار زیادی از کارِ شاقِ فیزیکی است.

به همین دلیل ما توصیه کردیم که ساز در افکارش درباره‌ی امکان این پیشنهاد به خودِ والاترش تعمق کند که در هر جلسه کمی از انرژی‌اش ذخیره شود. در حال حاضر این ساز تا وقتی که تمامی منابع کاملا تحلیل بروند، کاملا پذیرا است. اگر چنین خواسته شود، این کار مناسب است، گرچه باعث خواهد شد که تعداد این جلسات طی آنچه طولانی مدت می‌گویید، به عبارتی کاهش یابد.

اگر بین هر کدام از جلسات وقفه‌های طولانی‌تری داشته باشیم، کمکی به وضعیت ساز می‌کند؟

من «را» هستم. شما این کار را تا همین جا هم انجام داده‌اید. برای این گروه مفید نیست که نگرانیِ بیشتری نسبت به یکی از بخش‌های این کار در مقایسه با دیگر بخش‌ها داشته باشد و به این ترتیب تعادلش را از دست بدهد. اگر به قضاوتِ گروه، ساز قادر به انجام این کار است و اگر گروهِ حامی به خوبی عمل می‌کند و اگر سوالاتی که قرار است پرسیده‌ شوند، به خوبی ملاحظه شده‌اند، برگزاری جلسه مناسب خواهد بود. تأکیدِ بیش از حد به وضعیتِ ساز همانقدر برای کارآمدیِ این تماس مضر است که رفتارهایِ نقیضش در گذشته بوده‌اند.

غیر از مورد جلسات، من نگرانِ تحریفاتِ موجود در نواحی دست‌ها و بازو‌های ساز بوده‌ام. آیا تمرینی ذهنی یا کار دیگری هست که ساز با انجامش بتواند مشکلاتِ شدیدی که با دست‌هایش دارد را تعدیل کند؟

من «را» هستم. بله.

آیا در این برنامه به هدفِ تسکین دادنِ این مشکلات، مراقبه و تعمق می‌شود؟

من «را» هستم. خیر.

پس ساز باید چه کار کند تا این مشکلات تسکین یابند؟

من «را» هستم. همانطور که گفته‌ایم، این ساز که حس می‌کرد برای تعادل بخشیدن به خِرَد، همدلی را کم دارد، تجربه‌ای تناسخی را انتخاب کرد که به واسطه‌اش در موقعیت‌هایی قرار گیرد تا در نبودِ پذیرش از سوی دگر-خودها، خود را بپذیرد و بی چشمداشتِ بازگشت یا انتقالِ انرژی، دگر-خودها را بپذیرد. این برنامه‌‌ی ساده‌ای برای یک تناسخ نیست، اما از سوی این فرد مناسب تشخیص داده شد.

پس این فرد الزاما نیاز دارد مراقبه کند و هر لحظه خود را آگاهانه با محدودیت‌هایی بپذیرد که به هدفِ معینِ رساندنِ ساز به میزان دقیقی از کوک بودن اعمال شده‌اند که ما برای تماس با شما از آن استفاده می‌کنیم.

به علاوه ساز که یاد گرفته چطور عشق و پذیرش را بی قید و شرط ساطع کند، حال می‌بایست یاد بگیرد که این را متعادل کند، به این شیوه که هدایای ناشی از پذیرش و عشق از سوی دیگران- که پذیرفتنشان برایش راحت نیست- را بپذیرد. این دو اقدامِ تعادل‌بخش به این ساز کمک می‌کنند تا تحریفی که درد گفته می‌شود را رها کند. محدودیت‌هایی که مطرح شدند، تا حد زیادی ثابت هستند.

آیا دلیل اینکه اولین تحریفِ اصلِ یگانگی باعث نشد که ارائه‌ی این اطلاعات به ما برایتان غیر ممکن باشد این است که ساز هشیارانه از علت این محدودیت‌ها آگاه بود؟

من «را» هستم. این هم در مورد این فرد درست است که طی چندی از سال‌هایتان، هشیارانه از وجود این آموختن/آموزش‌ها آگاه بوده و هم در مورد هر یک از اعضای گروهِ حامی صدق می‌کند. امکانِ ارائه‌ی برخی از این اطلاعات تا پیش از این جلسه وجود نداشت.

متشکرم. وقتی در جلسه‌ی گفتید که شوک‌هایی انرژی بخش از رأس هرم بیرون می‌آیند، آیا منظورتان این بود که بی وقفه می‌آیند یا با فاصله از هم؟

من «را» هستم. این شوک‌های انرژی‌بخش در فواصلی مجزا می‌آیند. با این حال در شکلِ هرمی که به خوبی عمل می‌کند، این شوک‌ها در فواصلی بسیار نزدیک به هم می‌آیند. در هرمی که ابعادش میزان نیست، انرژی به شکلی منظم یا در قالب کوانتوم‌ها– شاید با این اصطلاح منظور ما را بهتر بفهمید- آزاد نمی‌شود.

ایده‌ی دیگری که مطرح می‌کنم، در ادامه‌ی مبحث انرژی‌های هرم است و نمی‌دانم که در تحقیق من در این باره راهگشاست یا نه. به نظرم آمد که تاثیرِ مثلثِ موسوم به برمودا1 احتمالاً از هرمی عظیم در زیر آب ناشی می‌شود که این مارپیچِ سوم را در فواصل جداگانه و گوناگون آزاد می‌کند و وقتی افراد یا هواپیماهایی در مجاورت آن هرم قرار گیرند، به نوعی پیوستارِ فضا/زمانشان تغییر می‌کند. درست است؟]

من «را» هستم. بله.

پس این مارپیچِ سوم تاثیری انرژی‌بخش دارد که اگر قدرت کافی داشته باشد، در واقع پیوستارِ فضا/زمان را تغییر می‌دهد. آیا ارزش یا فایده‌ای در این نوع از تغییر هست؟

من «را» هستم. در دستان فردی از تراکمِ پنجم یا تراکمات بالاتر از آن، این انرژی می‌تواند به منظور انتقال اطلاعات، عشق و نور در فواصلی استفاده شود که به نظر شما وسیع می‌آید، اما با استفاده از این انرژی، می‌توان آنها را به عنوان جهش‌هایی ترا بُعدی2 در نظر گرفت. همچنین با استفاده از این شکلِ انرژی، امکانِ سفر نیز موجود است.

آیا این سفر از نوعِ آنی است یا از نوعِ… از نوعی غیر از اثرِ پرتابگر است که در وهله‌ی اول توسط موجوداتِ تراکمِ ششمی انجام می‌شود؟ یا اینکه منظورتان همان اثرِ پرتابگر است؟

من «را» هستم. تاثیرِ قبلی همانی است که درباره‌اش می‌گوییم. می‌توانید به این نکته توجه کنید که همچنانکه شخصی آن به عبارتی ادراکات و دیسیپلین‌های شخصیت را فرا می‌گیرد، بدونِ کمکِ این شکل نیز تمامی این پیکربندی‌های پرانا در دسترسش خواهند بود. هرم جیزه را می‌توان به صورت چرخ‌های کمکیِ متافیزیکی3 در نظر گرفت.

با این اوصاف آیا هرم عظیمی که در زیر آب‌های سواحل فلوریدا است، توسط «را» ساخته شده یا توسط همتافت‌ حافظه‌ی اجتماعی دیگری؟ اگر دومی درست است، کدام همتافتِ حافظه‌ی اجتماعی آن را ساخته است؟

من «را» هستم. هرمی که می‌گویید، به کمک اعضای تراکمِ ششمیِ یک همتافتِ حافظه‌ی اجتماعی ساخته شد که با اهالیِ آتلانتیس کار می‌کردند، قبل از آنکه ما با آنهایی که مصریان می‌گویید، کار کنیم.

قبلاً اشاره کرده‌اید که به جز مصریان، با گروهی دیگر هم کار کرده‌اید. آنها چه کسانی هستند؟

من «را» هستم. این افراد از اهالی آمریکای جنوبی بودند. ما نیروهای خود را تقسیم کردیم تا در محدوده‌ی این دو فرهنگ کار کنیم.

پس آنطور که من شکل هرم را درک کره‌ام، در آن زمان همتافتِ حافظه‌ی اجتماعیِ شما تشخیص داد که این شکل اهمیت زیادی دارد، چون می‌توان از آن به عنوان تمرینی فیزیکی برای رشدِ متافیزیکی استفاده کرد. با این حال به نظر می‌رسد که در این دوره‌ی زمانیِ بخصوص از تکامل سیاره‌ی ما، شما تأکید کمتری بر این شکل دارید یا حتی می‌توان گفت که هیچ تأکیدی بر آن ندارید. درست می‌گویم؟

من «را» هستم. درست است. این افتخار/وظیفه‌ی ما است که سعی کنیم تحریفاتی را بر طرف کنیم که در نتیجه‌ی استفاده از این شکل در افکارِ مردمتان و در اعمالِ بعضی از مردمتان ایجاد شده‌اند. ما نه انکار می‌کنیم که این اشکال موثرند و نه می‌خواهیم از ارائه‌ی کُنهِ کلیِ این موثر بودگی خودداری کنیم. با این حال می‌خواهیم این درکِ خود را گرچه محدود است، ارائه کنیم که بر خلافِ باورهای خامِ ما در هزاران از سال‌هایتان پیش، شکلی که برای نوزایی کاملا مطلوب باشد، وجود ندارد.

بگذارید این موضوع را بسط دهیم. وقتی که موجوداتِ تراکمِ ششمی به ما طی تجربیاتِ تراکمِ سوم‌ کمک کردند، ما که ماهیت جنگ طلبی‌مان بسیار کمتر بود، این آموزه را مفید یافتیم. ما در ساده‌دلی خود در تراکمِ سوم، روابطی درونیِ که بین نظامِ مبادله‌ی کالا یا نظام پولی شما با قدرت وجود دارد را گسترش نداده بودیم. در واقع ما نسبت به شما، تراکمِ سومی فلسفی‌تر بودیم و انتخاب‌هایمان در زمینه‌ی قطبیت، بسیار بیشتر از شما حولِ به عبارتی درکِ انتقالاتِ انرژیِ جنسی و درکِ روابطِ مطلوب بین خود و دگر-خود متمرکز بود.

در مقایسه با شما، ما بخشِ بسیار بزرگتری از فضا/زمانمان را صرفِ کار با وجودِ تجلی‌نایافته4 کردیم. در این محیطِ کمتر پیچیده، در اختیار داشتنِ این ابزارِ آموختن/آموزش بسیار راه‌گشا بود و ما از آن بهره بردیم، بی آنکه تحریفاتیِ که قبلاً در میان مردمتان دیدیم، پیش بیایند.

ما با نهایتِ دقت این تفاوت‌ها را در بایگانیِ عظیمِ خلقت5 ثبت کرده‌ایم تا چنین رویکردِ ساده دلانه‌ای دیگر الزامی نباشد.

به باور ما، بهترین خدمتمان به شما در این فضا/زمان، بیان این است که استفاده از شکلِ هرم، در کنار دیگر اشکالِ مدور، طاق‌دار، گرد و نوک تیز در مراقبه برایتان مفید است.

با این حال طبق مشاهده‌ی ما، به دلیل پیچیدگی‌های موجود در تاثیراتِ وارده بر وجودِ تجلی‌نایافته از سوی مردمانِ سیاره‌تان در این همبستِ فضا/زمان، بهتر است که پیشرفتِ همتافتِ ذهن/بدن/روح بدونِ آنچه تمریناتِ کمکی می‌گویید، صورت گیرد؛ چرا که وقتی از تمریناتِ کمکی استفاده شود، فرد به منظور تسریع یا افزایشِ میزانِ آموختن/آموزش، اصلِ مسئولیت را بر خود اعمال خواهد کرد. چنانچه این درکِ بزرگ‌تر- اگر بتوان از چنین نامگذاری نادرستی استفاده کرد- در هر لحظه از تجربیاتِ فرد به عمل در نیاید، فایده‌ی تمرینِ کمکی از نوعِ منفی خواهد بود.

نمی‌دانم که این سوال به مسیری مفید منجر می‌شود یا نه، اما فکر می‌کنم که باید بپرسمش. صندوق عهد6 چه بود و چه کاربردی داشت؟]

من «را» هستم. تابوتِ عهد جایی بود که مقدس‌ترین چیزها، طبق درکِ آنکه موسی گفته می‌شد، در آن قرار داده شده بود. گفتاری که در آنجا نهاده شده بود را مردمتانِ دو لوح گفته‌ و نامِ ده فرمان7 بر آن نهاده‌اند. در آنجا دو لوح نبود، بلکه طوماری یکپارچه بود. این طومار همراه با دیگر گزارشاتی در آنجا گذاشته شده بود که افرادی گوناگون، با دقتِ بسیار و طبق باورهایشان در موردِ خلقتِ خالقِ یکتا نوشته بودند.

صندوق عهد به این منظور طراحی شده بود که جایی وضع شود تا کاهنان– آنطور که کسانی را می‌گویید که در راستای خدمت به برادرانشان تحریف شده‌اند- بتوانند قدرت خویش را از آنجا برگیرند و حضور آفریدگار یکتا را احساس کنند. با این حال می‌بایست اشاره شود که کلِ این تنظیمات، نه توسط آنکه اعضای کنفدراسیون به عنوان یهوه می‌شناسند، که بوسیله‌ی افرادی منفی طراحی شده بود که ترجیح می‌دادند به این شیوه گروه برگزیدگانی را بیافرینند که پسرانِ لاوی8 نام گرفت.

پس آیا این صندوق دستگاهی برای ارتباط گرفتن بود؟ شما گفتید که از آن قدرت هم می‌گرفتند. منظورتان چه نوعی از قدرت است؟ این کار چطور عملی شد؟

من «را» هستم. این صندوق بوسیله‌ی موادی شارژ شد که به آنها میدانی الکترومغناتیسی داده شده بود و سپس برای ساختن صندوق استفاده شدند. به این شیوه، صندوق به اوبژه‌ای از قدرت تبدیل شد. برای کسانی که ایمانشان به واسطه‌ی حس جدایی یا بی عدالتی کدر نشده بود، این قدرت که به هدف منفی بودگی طراحی شده بود، مثبت شد و تا به امروز نیز برای آنهایی که هماهنگیِ کاملی با تجربه‌ی خدمت دارند، چنین است.

بنابراین نیروهای منفی تا حدی موفق شدند، اما موسی- آنطور که این فرد را می‌گویید- که گرایشی مثبت داشت، به مردمانِ سیاره‌تان امکانِ مسیری کاملا مثبت به سوی خالقِ یکتای بیکران ارائه کرد.

این در مورد هر یک از نظام‌های دینیِ متعارفتان مشترک است که همه‌ نسبتاً گرایشی ترکیبی یافته‌اند و با این حال مسیری ناب به سوی آفریدگار یکتا فراهم می‌کنند که برای سالکی خلوص یافته قابل دیدن است.

صندوق عهد حالا کجاست؟ منظورم موقعیت مکانی‌اش است؟

من «را» هستم. ما از پاسخ به این سوال خودداری می‌کنیم، به این دلیل که این صندوق هنوز موجود است و آنی نیست که ما بخواهیم با نشان دادنِ مکانش، اراده‌ی آزاد مردمتان را نقض بکنیم.

متشکرم. دارم سعی می‌کنم که انرژی‌ها – انرژی‌های خلاقه – را درک کنم و به ذهنم خطور کرد که واقعاً نمی‌توانم بفهمم که چرا در حالیکه زمین ما از تراکم سوم به تراکم چهارم وارد می‌شود، گرمایی بلا استفاده تولید می‌شود. می‌دانم که ربطی به ناهارمونی بین ارتعاشاتِ تراکمات سوم و چهارم دارد، اما اینکه چرا این مساله به شکل حرارتی فیزیکی از درون زمین بروز می‌کند را نمی‌فهمم.

من «را» هستم. رخنه در این اصطلاحات در زبان شما دشوار است. با این حال ما سعی می‌کنیم درباره‌ی این موضوع صحبت کنیم. اگر فردی با محیط پیرامونش هماهنگ نباشد، گرمایی از درون احساس می‌کند. در این مرحله هنوز درجه حرارتِ حاملِ فیزیکی بالا نمی‌رود، بلکه فقط گرمای خشم یا اشک‌ها– آنطور که این ناهارمونی را می‌گویید- افزایش می‌یابد.

اگر فردی طی دوره‌ای طولانی از فضا/زمانتان به این حسِ ناهارمونی و گرمای احساسی مصر باشد، کلِ همتافتِ بدنِ شروع به هم ارتعاش شدن با این ناهامونی می‌کند و در ادامه این ناهارمونی به شکل سرطان یا دیگر تحریفاتِ زوال آفرین نسبت به آنچه سلامتی می‌گویید، بروز می‌کند.

وقتی یک نظامِ سیاره‌ایِ کامل، متشکل از مردمان و فرهنگ‌ها، مکررا در مقیاسی عظیم ناهارمونی را تجربه می‌کند، زمینی که زیر پاهای این مردمان است، شروع به هم ارتعاش شدن با این ناهارمونی می‌کند. به دلیل ماهیتی که حاملِ فیزیکی دارد و از آنجایی که کارکردِ اولیه‌ی همتافتِ بدنیِ همتافتِ ذهن/بدن/روح، رشد و بقا است، ناهارمونی به شکل انسدادی علیه رشد و یا به شکل رشدی کنترل نشده بروز می‌کند.

در موردِ سیاره‌ی شما، هدفِ سیاره حفظِ مدارِ حرکت و جایگاهِ یا سمت و سوی مناسب نسبت به دیگر تاثیراتِ کیهانی است. به هدفِ اینکه این مهم به شکل مناسبی محقق شود، داخلِ درونِ کره‌تان طبق اصطلاحاتِ فیزیکی‌تان، داغ است. بنابراین به جای رشدی کنترل نشده، شما گرمایی کنترل نشده و پیامدهای وسیعش را تجربه می‌کنید.

آیا سرتاسرِ داخلِ زمین جامد است؟

من «را» هستم. می‌توانید بگویید که کره‌تان ماهیتی کندو مانند9 دارد. با این حال، اگر آنچه ذوب شده است را جامد بگویید، مرکزِ کره جامد است.

و این ماهیت کندو مانند- آیا در این نواحیِ کندو مانند، موجوداتی تراکم سومی متناسخ شده‌اند؟

من «را» هستم. زمانی چنین بود. در این فضا/زمانِ کنونی، چنین نیست.

و در آنجا هیچ- آیا در آن نواحی تمدن‌هایی درونی هستند و آیا غیر از آنهایی که به شکل فیزیکی متناسخ شده‌اند، موجوداتی در آنجا زندگی می‌کنند که گاهی مادیت یافته و به سطح زمین بیایند؟

من «را» هستم. همانطور که اشاره کرده‌ایم، بعضی هستند که چنین می‌کنند. به علاوه، بعضی از موجوداتِ سطوحِ داخلیِ این سیاره در این نواحی هستند که ترجیح می‌دهند عملِ مادی‌سازی به درونِ تراکمِ سومِ مرئی را تا حدی انجام دهند. همچنین پایگاه‌هایی در این نواحی هستند که به موجوداتی هم مثبت و هم منفی متعلقند که از جاهای دیگری به زمین می‌آیند. این شهرها متروکه هستند.

آنهایی که از جاهای دیگر می‌آیند، چه استفاده‌ای از این پایگاه‌ها می‌کنند؟

من «را» هستم. این پایگاه‌ها به منظورِ مادی‌سازیِ تجهیزاتِ لازم برای ارتباط با موجوداتِ تراکمِ سوم و به عنوان قرارگاهی برای بعضی تجهیزات استفاده می‌شود که شما می‌توانید سفینه‌های کوچک بگویید. وقتی که افرادی درخواستی مبنی بر نظارت دارند، از این سفینه‌های کوچک استفاده می‌شود. لذا بعضی از به عبارتی معلمانی که عضو کنفدراسیون هستند، از این ابزارهای نظارتی استفاده می‌کنند تا از طریق خطوط کامپیوتری کمی صحبت کنند و هنگامی که اطلاعات درخواست شده و درخواست‌کنندگان از سطحِ ارتعاشیِ مناسبی برخوردارند، عضو کنفدراسیون شخصا صحبت خواهد کرد.

آیا درست فهمیدم که اگر عضوی از کنفدراسیون بخواهد با فردی تناسخ یافته در تراکم سوم که خواستار اطلاعات است، ارتباط بگیرد، به سفینه و تجهیزاتی نیاز دارد؟

من «را» هستم. نادرست است. با این حال بسیاری از مردمتان اطلاعاتِ ابتداییِ یکسانی را بسیار مکرر درخواست می‌کنند و اینکه یک همتافتِ حافظه‌ی اجتماعی به شکلی بی‌پایان از نیازِ به مراقبه بگوید، به معنای اتلافِ قابلیت‌های قابل توجهِ آن همتافتِ حافظه‌ی اجتماعی است.

بنابراین بعضی از اعضای کنفدراسیون جایگذاری این پیام‌رسان‌ها و حفاظت از آنها را به تأیید شورای زحل رسانده‌اند و به این ترتیب قابلیت‌های اعضای کنفدراسیون را برای کسانی ذخیره کرده‌اند که به واقع به مراقبه و جذبِ اطلاعات مشغولند. اینان در ادامه آماده‌اند که اطلاعاتِ بیشتری دریافت کنند.

طی 30 سال اخیر اطلاعات و سردرگمی‌های زیادی وجود داشته است و محض شوخی باید بگویم که اصل سردرگمی اضافه کاری می‌کرده [خنده‌ی ریز] تا اطلاعات را در قالب کاتالیزورهای معنوی برای گروه‌هایی فراهم کند که خواستارش بوده‌اند. همچنین می‌دانیم که هر دوی همتافت‌های حافظه‌ی اجتماعیِ مثبت و منفی به حد امکانشان این اطلاعات را افزایش می‌داده‌اند. اما این وضعیت که من آنتروپیِ معنوی نسبت به این اطلاعات می‌گویم، باعث شده که جستجوی این افراد ناکام بماند.]

می‌توانید در این باره نظری بدهید و اینکه به چه مکانیسمی می‌توان این مشکلات را تعدیل کرد؟

من «را» هستم. می‌توانیم در این باره نظر بدهیم.

فقط در صورتی که این موضوع را مهم می‌دانید، می‌خواهم نظر بدهید. اگر حس می‌کنید که مهم نیست، ازش می‌گذریم.

من «را» هستم. این اطلاعات تا حدی اهمیت دارند، چرا که در مأموریت خود ما در این زمان موثرند.

ما اعضای کنفدراسیون همواره خواهان پاسخ به درخواست مردم سیاره‌تان هستیم. این درخواست، گرچه که صادقانه است، اگر در آگاهیِ آن به عبارتی نظامی که تکامل معنوی در آن قابل تسریع است، نسبتاً ضعیف باشد، ما فقط می‌توانیم آن اطلاعات مفید را به همان شخصی که درخواست کرده، ارائه کنیم. افراد اطلاعات اولیه را درباره‌ی اندیشه‌ی بکر و ابزاری که می‌توان از طریقشان به اندیشه‌ی بکر دست یافت-یعنی همان مراقبه و خدمت به دیگران- را دریافت می‌کنند.

لطفاً توجه داشته باشید که ما به عنوان اعضای کنفدراسیون، از سوی کسانی صحبت می‌کنیم که گرایش مثیت دارند. به باور ما، اعضای گروه اوریون نیز دقیقاً با همین دشواری روبرو هستند.

وقتی که این اطلاعاتی اولیه دریافت می‌شود، در قلب و در تجربه‌ی زندگی عملی نمی‌شود و در عوض میانِ تحریفاتِ موجود در همتافتِ ذهن متزلزل است، گویی سنگِ بنایی است که جایگاهش را از دست داده و بی‌هدف این سو و آن سو می‌رود، و با این حال فرد دوباره درخواست می‌کند. بنابراین همان اطلاعاتِ اولیه تکرار می‌شوند. در نهایت فرد تصمیم می‌گیرد که از این اطلاعاتِ تکراری خسته شده است. با این وجود اگر چنین فردی آن اطلاعاتی که به او داده شده را به عمل بگذارد، به جز مواقعِ نیاز، اطلاعاتی تکراری دریافت نمی‌کند.

متشکرم. آیا چاکراها یا مراکزِ انرژیِ بدن به قیف‌های انرژیِ در هرم شباهتی دارند یا آیا مثل آنها عمل می‌کنند؟

من «را» هستم. خیر.

آیا مومیایی کردن هدفی غیر از تدفینِ بدنی هم دارد؟

من «را» هستم. گرچه بسیار دوست داریم که با شما از این تحریفِ موجود در طراحی‌های ما برای ساختنِ اهرام صحبت کنیم، بسیار کم می‌توانیم بگوییم، چرا که نیتِ موجود در این مورد بسیار ترکیبی بود و برخلافِ حس بسیاری از افراد که این کاربردها را مثبت می‌انگاشتند، ترتیبِ تولیدشان منفی است. ما نمی‌توانیم درباره‌ی این موضوع سخن بگوییم، مگر آنکه تعادلی ابتدایی بین انرژی‌های نیروهای مثبت و منفی در سیاره‌تان را نقض کنیم. می‌توان گفت کسانی که خود را برای این کار پیشکش می‌کردند، این احساس را داشتند که با این کار به دیگران خدمت می‌کنند.

چه تمدنی بود که به «را» در تراکم سوم کمک کرد که از شکل هرم استفاده کنند؟

من «را» هستم. مردمتان شیفته‌ی نامگذاری هستند. این موجودات سفرِ بازگشتِ خود به خالق را آغاز کرده و دیگر زمان را تجربه نمی‌کنند.

ساز می‌خواهد بداند که وقتی برای کشف مراکز انرژی از پاندول استفاده می‌کند، آیا حرکت پس و پیشِ پاندول معنایی غیر از حرکتِ چرخشیِ چاکراها هم دارد؟

من «را» هستم. این می‌بایست آخرین سوال باشد، گرچه ساز همچنان برای ما انرژی فراهم می‌کند. ساز تحریفی در راستای درد را تجربه می‌کند.

این چرخش‌ها قبلاً بحث شده‌اند.10 ما به سادگی می‌گوییم که حرکتی ضعیف به پس و پیش نشانگرِ انسدادی نسبی است، گرچه که این انسداد کامل نیست. حرکتی قوی به پس و پیش نشانگرِ عکسِ انسداد یا نوعی بیش برانگیختگی در چاکرا یا مرکز انرژی است که به منظورِ تلاش برای تعادل بخشیدن به دشواری‌هایی در زمینه‌ی فعالیتِ همتافتِ بدن یا همتافتِ ذهن رخ می‌دهد. این وضعیت، از آنجایی که نامتعادل است، کمکی به فرد نمی‌کند.

آیا پیش از آنکه این ساز را ترک کنیم، سوال کوتاهی دارید؟

فقط اینکه چه کاری از ما بر می‌آید تا ساز راحت‌تر بشود یا که تماس بهتر شود؟

من «را» هستم. شاد باشید، دوستان من. همه چیز خوب است و وظیفه شناسیِ شما مثال زدنی است.

شما را در عشق و در نور خالق یکتای بیکران ترک می‌کنیم. پس شادمانه در شکوه و آرامش خالق یکتا به پیش روید. آدُنی.


  1. Bermuda 

  2. transdimentional 

  3. Metaphysical training wheels 

  4. The unmanifested being 

  5. The great record of the creation 

  6. The Ark of the Cpvenant 

  7. Ten commandments 

  8. Sons of Levi 

  9. Honey-combed 

  10. در 58.5 بحث شده است.